نکات کاربردی برای مدیران

تحت شرایط زیر امکان دارد فرهنگ سازمانی تغییر کند :

  1. بحران شدید: وجود چنین ضربه ای می تواند وضع موجود را دگرگون سازد و جنبه های معقول یا ذی ربط فرهنگ حاکم را مورد پرسش قرار دهد. نمونه های آن وخیم شدن وضع مالی شرکت، خسارت سنگینی که یکی از مشتریان عمده متحمل شده یا تغییرات تکنولوژیک است که شرکت رقیب به آن دست یافته است.
  2. جابجای رهبر: هنگامی که مقام ارشد یا بالاترین مقام سازمانی تغییر کند می تواند مجموعه ای از ارزش های اصولی به سازمان بیاورد که این نیز گونه ای تحول یا دگرگونی شدید به حساب می آید.
  3. سازمان تازه تأسیس و کوچک: اگر سازمان تازه تأسیس و کوچک باشد دارای فرهنگ پابرجا نخواهد بود. به همین شیوه اگر سازمان کوچک باشد مدیریت می تواند به صورتی راحت تر ارزش های جدید ارائه کند.
  4. فرهنگ ضعیف: اگر فرهنگ فراگیر باشد همه اعضا در مورد ارزش های آن توافق نظر داشته باشند ایجاد تغییر با مشکلات زیادی رو به رو می شود. فرهنگ ضعیف (در مقایسه با فرهنگ قوی) راحت تر تغییر می کند.

لازم به یادآوری است که اگر همۀ این شرایط وجود داشته باشد، بازهم نمی توان مدعی شد که به طور حتم فرهنگ سازمان تغییر می کند. گذشته از این ایجاد تغییرات عمده نیاز به دوره های زمانی بلند مدت دارد. بنابراین باید توجه کرد که فرهنگ سازمانی اثرات شدید بر رفتار اعضا دارد، به ویژه در کوتاه مدت و میان مدت، و به ندرت امکان دارد مدیریت بتواند از این بابت اعمال نفوذ نماید.

خلاقیت چیست؟

خلاقیت چیست؟

در سازمان­های یادگیرنده ضرورت دارد که تکنیک­هایی از تفکر خلاق در میان کارکنان توسعه یابد. این واقعیت به ویژه در سازمان­هایی که مایل هستند سبک­های مدیریت نوآورانه را بوجود آورند و روش­های خلاق و جدیدی از کار را در سراسر مرزهای سازمانی موجود، پیدا کنند، مهم به نظر می­رسد. واژه کلیدی در اینجا خلاقیت است. وجود خلاقیت، یک مهارت کلیدی در عصر دانش است و کلیه موسسات نیاز دارند که همه کارکنان تقریبا خلاق باشند.

توسعه تفکر خلاق می­تواند بطور آموزشی از طریق فعالیت­های یادگیری عمل، برنامه­های آموزشی سنتی و کاربرد تکنیک­هایی مثل تفکر افقی و موازی انجام گیرد. اغلب، تفکر به عنوان مهارتی که می­تواند یادگرفته و توسعه داده شود نیست؛ ولی به عنوان نسبتی است که با میزان­های متفاوتی در همه افراد وجود دارد. در حقیقت افراد می­توانند یاد دهند که در همان روشی که بتوانند انجام هر چیزی را آموزش دهند ، تفکر نمایند.

توانایی تفکر کارکنان، کلید توسعه ایده­ها و روش­های جدید کارکردن است. آنها نیاز دارند که بتوانند تفکر کنند، تکنیک­ها را نه فقط در ضمن یادگیری و حل مسائل ایجاد نمایند؛ بلکه ایده­های دریافت شده را آزمایش کرده و ایده­های جدید را در واکنش به رقابت و تغییر نیازهای مشتریان تولید نمایند.

استخدام کنندگان در سازمان­ها، اغلب در توجه به استعداد و خلاقیت ناتوانند؛ اما در عوض وقت خود را بر شناسایی مهارت­های کار، صرف می­کنند. این مهارت­ها ممکن است به خاطر رشد تکنولوژیکی، عمر محدودی داشته باشند. در بسیاری از سازمان­ها هنگام استخدام، تاکید بیشتری بر روی شخص و رضایت شغلی می­ورزند. در زمینه استخدام لازم است در نظر گرفته شود که آیا یک شخص می­تواند مسایل را حل کند یا ایده­های جدید یا روش­های جدید از انجام امور را ارائه دهد. خلاقیت به طور قوی مرتبط با فرهنگ سازمانی است. خلاقیت به محیط مساعدی نیاز دارد تا رشد نماید. ساختارهای سازمانی می­تواند همچنین پیشرفت خلاقیت را محدود کند. تحقق تفکر و خلاقیت در یک فرهنگ بی­اعتمادی و سرزنش کننـده، دشوار است. افراد خلاق به چارچوب اجتـماعی خوبی که ایده­هایشان را ارائه دهند، نیاز دارند. یادگیری و خلاقیت، سازه­های اجتماعی هستند که از طریق تبادلات، تشریک مساعی و کار گروهی ساخته می­شوند. اگر تفکر جدید و خلاقیت تشویق شوند، سبک­های رهبری مدیریت در سازمان­ها ممکن است تغییر و تحول یابند.