مدیریت کسب و کار

مدیریت کسب و کار:

موفقيت هر کسب و کار رابطه نزديکى با چگونگى صحيح کنترل کردن امور آن را دارد: در واقع مديريت صحيح کسب و کار موجب رشد آن ميشود.بین دو مفهوم «کارآفرینی» و «مدیریت کسب و کار» تفاوت چندان و یا مشخص نمی­توان قائل شد و این دو مفهوم را به طور مستقل از هم بررسی کرد. معیار تعریف کسب و کار در کشورهای مختلف بر حسب شرایط و نیازهای هر کشور متفاوت می­باشد.و لی اغلب بر اساس تعداد کارکنان یا میزان درآمدهای سالیانه تعریف می­شوند؛ «کمیته توسعه اقتصادی آمریکا، کسب و کار را چنین تعریف می­نماید» کسب و کار باید حداقل دو شرط از چهار شرط: 1- مدیریت مستقل 2- تأمین سرمایه از طریق یک نفر یا جمع محدود از افراد 3- انجام فعالیت­ها به صورت عملی 4- کوچک بودن در برابر بزرگترین رقیب باشد.

تعریف کارآفرینی:

کارآفرینی فرآیند شناخت فرصتهایی است که برای آنها بازار وجود دارد و پذیرش ریسک برای ایجاد سازمان در جهت ارضای نیاز می­باشد. در حالیکه مدیریت کسب و کار کوچک، فرآیند مداوم تصاحب و اداره یک کسب و کار ثبات یافته است.

درباره مدیریت:

مدیریت توانایی انجام دادن کار با کمک دیگران است.مدیزیت،علم و هنر به کارگیری اصول برنامه ریزی، سازماندهی ،ارتباطات ،هدایت و کنترل امکانات و فعالیتهای افراد برای رسیدن به هدفهای خاص موسسه است.مديريت کسب و کار را نبايد صرفا يک عمل آکادميک محسوب کرد. مديريت واقعى در بر گيرنده هدايت قوى، رفتار مثبت، دانش کسب و کار و مهارتهاى مناسب فردى است. مديریت در حقيقت هدايت افراد، تاثير گذارى بر کار و تصميم گيرى  بموقع و صحيح است و مهارتهاى مديريتى را به مرور زمان ميبايست کسب کرد و به بيان ديگر کسب مهارتهاى مديريتى در واقع همانند سپرده گذارى در بانک مى باشد.

ارتباط کارآفرینی و مدیریت کسب و کار:

کارآفرینان منابع را از جایی که بهره­وری پایین دارد به جایی که بهره­وری بالایی دارد منتقل می­کنند و این یکی از عوامل موفقیت آنها به شمار می­رود زیرا تخصیص مناسب ابزار، تجهیزات، پول، مواد خام و نیروی انسانی سبب رشد و نمو سازمان می­شود اما این امکانپذیر نیست مگر اینکه کارآفرین بتواند مهارت­ها، توانایی­ها و خصوصیات فردی و جمعی را در راستای اهداف سازمان بکار گیرد و هدایت گری دیگران را عهده­دار می­شود و اینها همه از وظایف و فعالیت مدیریت کسب و کار
می­باشد.

وظایف و فعالیت­های مدیریت:

صاحب نظران مدیریت معتقدند هر سازمان اجتماعی (دولتی، صنعتی، بازرگانی، خدماتی، فرهنگی، آموزشی و مذهبی، نظامی و سیاسی) که توسط افراد انسانی اداره می­شود، باید وظایف مدیریتی را عهده­دار باشند. وظایف مدیریت به پنج وظیفه مهم خلاصه می­شود:

الف. برنامه­ریزی،

ب. سازمان­دهی،

ج. استخدام

د. هدایت

هـ. کنترل

الف) برنامه­ریزی: یکی از وظایف مدیریت برنامه­ریزی باشد که انجام آن باید با در نظر گرفتن سایر وظایف مدیریت یعنی سازماندهی، استخدام، هدایت و کنترل انجام پذیرد.

اجزای صحیح دیگر وظایف مدیرین مانند سازماندهی، استخدام، هدایت و کنترل و بسیج منابع نیز بستگی به برنامه­ریزی دارد.

برنامه­ریزی در مدیریت؛ همراه قبل از سازماندهی انجام می­شود و شامل شناخت هدف و تعیین هدفها، منابع ­و پیش داشته­های محیطی و همچنین سایت­های اساسی و کلی، رویه­ها و روش­های چگونگی انجام کار می­باشد.

برنامه­ریزی ممکن است بلند مدت، میان مدت و یا کوتاه مدت باشد و راجع به مسایل مالی، بازاریابی نیروی انسانی، مسایل تولید و فروش باشد.

ب) سازماندهی: تعریف سازماندهی؛ عبارت است از؛ شناسایی و گروه­بندی فعالیتها، تعیین اختیار و مسئولیتهای شاغلین، تعیین مراتب سطوح و ایجاد هماهنگی بین وظایف و فعالیت­ها.

هر سازمان، که با اندیشه و قصد تحقق اهداف معینی تعریف می­شود، ممکن است دارای اهداف متعددی باشد که این اهداف از طریق فعالیت افراد با کارکردهای ابزار و تجهیزات نحقق می­یابند. در ابتدا کارآفرین؛ کلیه وظایف از قبیل تولید، فروش و ارایه خدمات را بر عهده دارد و هم منابع مالی را تأمین می­کند، اما با گسترش حجم فعالیتها تقسیم وظایف ضرورت می­یابد.

سازمان چیست؟

سازمان،وسیله ی ارتباط و ترکیب منابع مادی و انسانی برای تولید و توزیع کالاها و خدمات در جامعه است.

سازمان عبارت است از  کوشش جمعی و عمدی عده ای از افراد براساس روابط منظم و منطقی برای رسیدن به هدف مشترکی که هریک از افراد به تنهایی از رسیدن به آن عاجزند.

سازمان ارزشمند،سازمانی است که فعالیتهایش را در یک زنجیره ارزش افزا سامان می دهد و ارزشمندی یک سازمان در حقیقت مجموع ارزشهای به دست آمده در انجام فرایند های سازمانی آن می باشد.

ج) استخدام: مدیریت با بکارگیری نیروی انسانی توانمند، متخصص و با تجربه، به روند بهبود عملکرد سازمان شتاب بخشنده و باعث افزایش بهره‌وری و بازدهی مؤسسات و بنگاها می­گردد .

د) هدایت: هدایت سازمان از وظایف مهم مدیریت است هدایت از نظر صاحبنظران شامل مبحث؛ رهبر، انگیزش و ارتباطات می­باشد. ارتباط و تعامل مناسب در بین اجزای انسانی سازمان در جهت انجام فعالیت­های هدفمند برنامه­ریزی شده می­باشد. مدیران با ایجاد نظام ارتباطات مناسب زمینه­ی نفوذ خود را در کارکنان فراهم نموده و در نتیجه توان برانگیختن آنان را در جهت نیل به هدف میسر می­سازند. در هر حال داشتن رهبری اثر بخش موجب خواهد شد که حداکثر توان کارکنان در خدمت اهداف مدیریت و سازمان قرار گیرد.

هـ )کنترل: کنترل عبارت است از سنجش عملکردها بر اساس برنامه که از وظایف مهم همه مدیران در هر رده و سطح سازمانی است مدیران با انجام این وظیفه توان جلوگیری از انحرافات برنامه­ها را پیدا کرده و قادر به انجام اقدامات اصلاحی در راستای برنامه­ها خواهند شد.

کارآفرینان بعنوان مرکز کنترل درونی که موفقیتها و شکستهای خود را از ناشی از عملکرد خود
می­دانند.

همواره سعی در کنترل رفتار خود و گرفتن بازخورد از عملکرد خود دارند، زیرا فقط با کنترل است که ایده و برنامه طراحی شده و به درستی پیش خواهد رفت می­توان گفت که کنترل رابطه­ی نزدیک با برنامه­ریزی دارد.

سازماندهی بر اساس وظیفه یا تخصص:

هيچ زن و يا مردى در دنياى کسب و کار تنها نيست. در اين حيطه شما نيازمند کمک افراد ديگر هستيد و بايد بتوانيد از آنها کمک بگيريد تابتوانيدکسب و کارتان را هدايت کنيد. وظیفه ی هر مدیری رعایت اصل بهینگی است یعنی یک مدیر ارزشمند کسی است که با به کارگیری بهینه منابع،سازمان را به سمت ارزشمندی سوق میدهد لازم به ذکر است به کارگیری بهینه منابع فقط با برنامه ریزی صحیح از طرف مدیران حاصل میشود.این نوع سازماندهی در برگیرنده وظایفی است که یک مؤسسه نوعاً انجام می­دهد. تمام کارکنانی که عملیات مشابهی انجام می­دهند، در یک قسمت متمرکز می­شوند و زیر نظر یک مدیر کار می­کنند. به عبارت دیگر در ساختار سازمانی بر حسب وظیفه، واحدها به نحوی از یکدیگر جدا می­شوند که هر یک وظایف و مسئولیتهای غیر مشایهی با دیگری داشته باشند. برای نمونه در یک مؤسسه تولیدی، جدا شدن واحدها به قسمت­های تولید، فروش، مهندسی و پرسنل که هر یک از ارتباط با هدف شرکت وظایف خاصی را دنبال می­کند.

 

تصميم گيرى :

تصمیم گیری یکی از وظایف مهم در حوزه ی مدیریت است.این وظیفه به قدری اهمیت دارد که برخی از علمای علم مدیریت را چیزی جز تصمیم گیری تلقی نمی کنند.تصمیم گیری در واقع فرایندی است که گزینش مطلوب و بهینه را از بین گزینه های مختلف امکان پذیر می سازد. این امکان فراهم نمی شود،مگر این که فرایند یاد شده را بشناسیم و در تصمیم گیری ها به آن عمل کنیم.تصمیم گیری در واقع وقتی مطرح می شود که بخواهیم مسئله و مشکلی را حل،یا بروز مسئله و مشکلی را جلوگیری کنیم.

طرح کسب و کار:

تعريف: طرح کسب و کار سندى مکتوب است که جزئيات کسب و کار پيشنهادى را مشخص ميکند. اين سند بايد ضمن تشريح موقعيت کنونى ، نيازها ، انتظارات و نتايج پيش بينى شده را شرح دهد و کليه جوانب آن را ارزيابى کند.

اجزاى يک طرح کسب و کار:

1-       اهداف کلى

2-       مشخصات مجرى طرح و همکاران

3-       تعريف و توصيف کسب و کار

4-       تحليل استراتژى بازار

5-       تحليل مالى

6-       خلاصه
طرح هم براى صاحب آن و هم براى حمايت کنندگان مالى آن، به دلايل زير لازم است:

1- مهم آن است که مالک درباره هدف خود از کسب و کار و منابعى که براى آن نياز دارد به دقت فکر کند. اين موضوع در برآورد ميزان سرمايه مورد نياز، به وى کمک خواهد کرد

2- بعيد به نظر ميرسد که مالک کسب و کار، براى راه اندازى آن سرمايه کافى داشته باشد. حمايت کنندگان مالى-بانکها يا سرمايه گذاران ريسکى-بايد متقاعد شوند که سرمايه گذارى در کسب و کار جديد، منطقى و درست است.

3- فرض بر اين است که اگر کسب و کار ايده خوبى نداشته باشد، هم براى صاحب آن و هم براى حمايت کنندگان مالى آن، بايد اين موضوع را در مرحله برنامه ريزى و قبل از هدر رفتن مقدار زيادى از زمان و هزينه بررسی نمایند.             

انديشه (ايده) کسب و کار: (Idea To Business)

شروع کسب و کار يکى از جالبترين عملکردهايى است که يک فرد ميتواند داشته باشد. بيش از ده ميليون نفر هر ساله کسب و کارى را آغاز ميکنند و در نتيجه بيش از سه ميليون کسب و کار کوچک هر ساله ايجاد ميشود.
کارآفرينى مزاياى متعددى دارد و در نتيجه رقابت در اين حيطه نيز بسيار است. درک ابعاد اين رقابت و طرح کسب و کار دقيق و کارا ميتواند منجر به شروع يک کسب و کار موفق شود. آيا عملکرد شما ازين مراحل تبعيت ميکند؟ سعى کنيد آنچه را که ديگران انجام ميدهند، بررسى کنيد تا به چگونگى شروع کار پى ببريد.

شروع کسب و کار (Start Up) :

هر کسب و کارى نيازمند انواع مختلف امور مالى است. يک تجارت موفق از سرمايه کافى نشات مى‌گيرد. در اينجا چالشهاى زيادى وجود دارد ، اما منابع زيادى نيز براى کمک شما در دسترس است. حسابدارى و امور مالى کلى :آشنایی با امور مالی یکی از کلیدی ترین رمزهای موفقیت یک کارآفرین است و این امر علاوه بر آشنایی تخصصی و فنی کارآفرین به هوش و ذکاوت شخص کارآفرین و آشنایی او با مسائل بازار نیز مرتبط می باشد یک کارآفرین تنها با یک تفکر سیستمی می تواند به اهداف بلند مدت خود دست یابد بنابراین کارآفرین علاوه بر اطلاعات مالی باید تمام اطلاعاتی را که در سایر اجزای تجارت وجود دارند ازقبیل بازاریابی،توزیع،تولید و مدیریت را کنار هم گذاشته و صمیم مناسب را اتخاض نمایند.

منابع زيادى براى جمع‌آورى سرمايه وجود دارد. بايد توجه داشته باشيم که قبل از تصميم‌گيرى ، تمامى منابع ممکن را جستجو کنيم :

–      پس‌اندازهاى شخصى

–     دوستان و افراد خانواده

–    بانکها و مؤسسات اعتبارى

وظایف کارآفرین در مدیریت کسب و کار:

1) شرح وظایف شغلی: کارآفرین باید با آماده کردن شرح وظایف شغلی نقش کارمندان را مشخص کند. شرح وظایف شغلی جزئیات کاری که اجرا می­شود و مهارت­ها و شرایط ویژه را که متضمن اجرای کار است مشخص می­کند، شرح وظایف شغلی باید حاوی اطلاعاتی درباره­ی
خلاصه­ای از مشاعل، مهارت­ها یا تجارت لازم، خلاصه­ای از وظایف و مسئولیت­ها، توانایی افراد و استانداردهای اجرایی باشد. شرح وظایف شغلی برای داوطلبان استخدام مشخص می­کند که چه انتظاراتی از آنها دارند.

بنابراین شرح وظایف شغلی عبارت است از بیان واقعیت از کیفیات وظایف و مسئولیتهای مربوط به مشاغل می­باشد.

2) تفویض اختیار: با توجه به این واقعیت که هیچ کس بهتر از کارآفرین، یا مدیرعامل، اصول اولیه­ی کسب و کار را درک نمی­کند، بنابراین کارآفرینان باید تا حد امکان تمام تصمیمات هم را خود اتخاذ نمایند، و تسلط کامل بر افرادی که تصمیمات مالی بیش از مبلغی معین را به عهده دارند داشته باشد، شرکت هر چه بزرگتر شود، تصمیماتی که برعهده­ی کارآفرینان است بیشتر می­شود هر چند که کارآفرین در امور جزئی چون تعیین کاغذهایی که شرکت می­خرد دخالت ندارد، ولی به طور قطع باید از قیمت و توانایی رایانه­ای که قرار است خریداری شود آگاه باشد.

3) نقش هیأت مدیره و مشاوران: کارآفرینان و یا مدیرعامل در مدیر کسب و کار ممکن است به ضرورت وجود هیأت مدیره یا هیأت مشاوران در سازمان خود اذعان نماید.

4) بازاریابی: یکی از مهمترین نقش­­های کارآفرینان ترکیب دانش فنی و تکنولوژی یا نیازهای بازار است.

تعریف بازار: کلمه بازار تداعی کننده خیابان شلوغ و مملو از خریداران و فروشندگان است. اما به صورت دقیق­تر بازار عبارت است از هر مکانی که خریداران واقعی و بالقوه یک محصول وجود داشته باشد.

تعریف بازاریابی: عبارت است از فعالیتی انسانی به منظور تأمین نیازهای خریداران از طریق فرایند مبادله است.

رابطه کارآفرینی و بازاریابی: آنچه که کارآفرینان را از دانشمندان و مخترعین جدا می­سازد، توجه و تمرکز شدید آنها به بازار و نیازهای آن است که این مهم جز در سایه داشتن مهارت و دانش شناخت بازار و مدیریت بازار امکان­پذیر نخواهد بود.

مدیریت بازاریابی:

مدیریت بازاریابی عبارت است از تجزیه و تحلیل، طرح­ریزی اجرا، و کنترل برنامه­های تعیین شده برای فراهم آوردن مبادلات مطلوب با بازارهای موردنظر به منظور دستیابی به هدف­های سازمان
می­باشد.

وظایف اصلی مدیریت بازاریابی شامل؛ منظم کردن سطح تقاضا و زمان­بندی آن و ارایه­ی مشخصات تقاضا برای دستیابی به اهداف سازمان است به عبارت دیگر مدیریت بازاریابی مدیریت تقاضا می­باشد. در گرایش بازاریابی، سازمان رسالت خود را در ارضای خواسته­های مشتریان می­داند و باور دارد که این رضایت باعث ایجاد وفاداری و اعتقاد و تکرار معامله و تجارت در نهایت سبب برآورده شدن هدف­های سازمان می­شود.

تحقیقات بازاریابی: تحقیقات بازاریابی عبارت است از فعالیتهایی که ارتباطات بازار را بین مصرف کنندگان خریداران، عامه­ی مردم و مدیران بازاریابی از طریق تبادل اطلاعات برقرار می­کند.

مدیریت مالی:

یکی دیگر از وظایف کارآفرینان در کسب و کارهای کوچک، مدیریت مالی می­باشد کارآفرین برای اینکه بداند چه موقع باید کار را گسترش دهد و تا چه حد احتیاج به اطلاعات مالی دقیق دارد باید تمامی اطلاعاتی که در سایر اجزای تجارت وجود دارند از قبیل بازاریابی، توزیع، تولید و مدیریت را در کنار هم قرار دهد و این همه مدیریت مالی را در مدیریت کسب و کار نشان می­دهد.

تعریف مدیریت مالی: عبارت است از جریان تصمیم­گیری بر اساس جمع­آوری اطلاعات،
پیش­بینی وقایع بر مبنای مدلهای اقتصادی، تجزیه و تحلیل نتایج اقدامات است.

هزينه‌هاى شروع کار :
براى هزينه‌هاى اوليه کسب و کار خود برنامه‌ريزى کنيد.
هر کسب و کار متفاوت است و داراى نقدينگى خاص خود است که در مراحل متفاوت توسعه مورد نياز مى‌شود ، بنابراين هيچ روش کلى براى ارزيابى هزينه‌هاى شروع وجود ندارد. بعضى کسب و کارها با يک بودجه محدود نيز مى‌تواند شروع شود ، در حاليکه سايرين ممکن است نيازمند سرمايه‌گذارى عظيم باشد. اما نکته مهم اين است که آيا شما داراى پول کافى براى شروع کار و به اصطلاح ريسک هستيد.
براى شناسايى هزينه‌هاى شروع ، بايد همه هزينه‌هاى تجارى را در مراحل اوليه تخمين زنيد. بعضى از اين هزينه‌ها يک بار است ، مانند هزينه ثبت شرکت و بهاى خريد يک مکان. اما بعضى از هزينه‌ها بصورت مستمر است مانند بيمه ، مصارف عمومى ( برق و تلفن ) و غيره.

با برآورد اين هزينه‌ها فکر کنيد که آيا ضرورى هستند. يک بودجه واقعى براى شروع بايد شامل عناصر مى‌باشد که براى شروع کسب و کار لازم است. اين هزينه‌ها به دو بخش مجزا تقسيم مى‌شوند: هزينه‌هاى ثابت ( هوايى‌ ) و متغير ( مربوط به فروش ). هزينه‌هاى ثابت شامل مشخصه‌هايى مانند اجاره ماهانه ، برق و تلفن و بيمه و هزينه‌هاى امور اجرايى است. هزينه‌هاى متغير شامل خريد ، بسته‌بندى ، کمسيون فروش و هزينه‌هاى مربوط به فروش مستقيم يک محصول است.
کارآفرين روش براى محاسبه هزينه‌هاى شروع استفاده از يک برگه گزارش کار است که مشخصه‌هاى هزينه‌هاى متفاوت را فهرست‌بندى کرده است.

اينکه چه مقدار هزينه لازم است، بستگى به نوع کسب و کارتان دارد. بسيارى از کسب و کارهاى خانگى را مى توان با هزينه اى خيلى ناچيز شروع کرد. بالطبع کسب و کارهاى بزرگتر هزينه هاى بيشترى در بر خواهد داشت. فکر خوبى است که يک ليست جامع از تمام هزينه هاى پيش بينى شده داشته باشيد و سپس يک گردش وجوه براى 12 ماه تهيه کنيد.

 

 

 

 

 

انواع شرکت­ها:

  از اهم شرکت­های موجود می­توان از شرکت­های با مسئولیت محدود، سهامی خاص، سهامی عام، مؤسسات غیر تجاری و تضامنی را نام برد که کارآفرین باید بسته به نوع و اندازه کسب و کار خود یکی از انواع فوق را برای شرکت خود انتخاب نماید:

  بطور مختصر این شرکت­ها را معرفی می­نمایی:

1- شرکت با مسئولیت محدود:

شرکتی است که بین دو با چند نفر برای امور تجاری تشکیل شده و هر یک از شرکا بدون اینکه سرمایه به سهام یا قطعات سهام تقسیم شده باشد، فقط تا میزان سرمایه خود در شرکت مسئول قروض و تعهدات شرکت هستند.

2- شرکت سهامی خاص:

شرکتی بازرگارنی است که تمام سرمایه آن بطور انحصاری توسط مؤسسین تأمین گردیده و سرمایه آن به سهام تقسیم شده مسئولیت صاحبان و سهام، محدود به مبلغ اسمی سهام آنها است و تعداد سهامداران نباید از سه نفر کمتر باشد. عنوان شرکت سهامی خاص باید قبل از نام شرکت یا بعد از آن بدون فاصله با نام شرکت، بطور روشن و خوانا قید شود.

3- شرکت سهامی عام:

برای انجام پروژه­های بزرگ عمرانی، صنعتی و کشاورزی وجود شرکت­های بزرگ لازم و ضروری است، در این گونه شرکت­ها سرمایه­های اندک در قالب سهام به عموم مردم واگذار می­شود، مؤسسین یا مدیران با اداره­ی شرکت، سرمایه حاصله را در جریان گردش صحیح اقتصادی قرار
می­دهند و در اثر این عمل دو منفعت حاصل می­گردد؛ در مرحله اول سودی از سرمایه­گذاری یا انجام فعالیت­های عمرانی نصیب سهامداران می­شود و در مرحله دوم رونق و آبادانی را برای کشور به ارمغان می­آورد.

4- مؤسسات غیرتجاری:

در کنار شرکت­هایی که به کار تجارت اشتغال دارند، قانونگذار، نهاد حقوقی خاص را که دارای شخصیت حقوقی باشد جهت انجام اموری که جنبه­ی غیرتجارتی دارد از قبیل کارهای علمی یا ادبی یا امور خیریه یا خدماتی، پیش­بینی نموده است، ماده­ی یک آیین نامه­ی اصلاحی ثبت تشکیلات و مؤسسات غیرتجارتی، مؤسسه غیرتجارتی را چنین تعریف نموده است:

در قانون تجارت کلیه­ی تشکیلات و مؤسساتی که برای مقاصد غیرتجارتی ار قبیل امور علمی یا امور خیریه و امثال آن تشکیل می­شود اعم از آنکه مؤسسین آنان قصد انتفاع داشته یا نداشته باشند بنابراین ارائه خدمات علمی و آموزشی و خدمات شهری و ارائه کمک­های انسان دوستانه در قالب شخصیت حقوقی متصور می­باشد.

5- شرکت­های تعاونی:

تعریف شرکت تعاونی: شرکتی است که بین اشخاص حقیقی برای فعالیت در امور مربوط به تولید و توزیع در جهت اهداف مطرح در قانون بخش تعاونی به منظور بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی و اعضاء از طریق همکاری و تشریک مشاعی آنها با رعایت مقررات قانون مزبور تشکیل می­شود.

6- شرکت تضامنی:

یکی دیگر از شرکتهایی که بعد از شرکت سهامی خاص و شرکت با مسئولیت محدود در امور تجارتی مورد استقبال واقع می­شوند، شرکت تضامنی است. شرکت تضامنی از جمله شرکتهای شخصی محسوب می­شود و شخصیت شرکا نقش بسیار مهمی در این نوع شرکت ایفا می­نمایند.

اهمیت بیمه در مدیریت کسب و کار:

بیمه شدن کارآفرین در برابر بروز مشکلات احتمالی بسیاری مفید خواهد بود. شغل­های خدمات رسانی، مانند مهد کودک­ها، پارک­های تفریحی، مراکز خرید و غیره با شمار فزاینده­ای از دعاوی مواجه می­شوند کارآفرین بایدتصمیم بگیرد که قصد دارد تحت پوشش چه بیمه­ای قرار گیرد. توجه به این نکته ضروری است که برخی بیمه­ها، به موجب قانون اجباری است و نمی­توان از آن اجتناب کرد. سایر بیمه­ها اجباری نیست، اما ممکن است برای حفظ اعتبار شبکه مالی فعالیت کارآفرینانه لازم باشد. بعد از اینکه کارآفرین نوع بیمه خود را مشخص نمود باید تصمیم بگیرد چه مقدار حق بیمه باید پرداخت نماید. مجموع هزینه­های بیمه در برنامه­ریزهای مالی اهمیت زیادی دارد و کارآفرین باید در برآوردهای هزینه به روند رو به افزایش حق بیمه نیز توجه داشته باشد.

فناوری اطلاعات و نقش آن در توسعه کسب و کار:

پیتر دراکر در اوایل دهه 60 میلادی گفته است: «دانش، در زمانی که ما از اقتصاد کالایی به اقتصاد اطلاعاتی تغییر وضعیت داده­ایم، اساس اقتصاد نوین را تشکیل می­دهد.» بهره­برداری کارآمد از اطلاعات مهم­ترین عامل پیشرفت و کارایی کسب کارها در عصر حاضر است به طوری که چگونگی و روش جمع­آوری اطلاعات، مدیریت کاربرد اطلاعات، سرنوشت شکست و یا بقای یک شرکت یا سازمان را رقم می­زند. امروزه اطلاعات فراتر از مواد اولیه، سرمایه، نیروی انسانی و ماشین­آلات به اساسی­ترین رکن در تولید تبدیل شده است و کسب و کار موفق کسب و کار موفق کسب و کاری است که اطلاعات را به عنوان منبع تعیین کنند. و سرنوشت ساز در تصمیم­گیری تلقی می­کند و مدیریت بهینه اطلاعات را برای فعالیت­ها ضروری می­داند.

آگاهى از اطلاعات روز و قوانين :
مطمئن شويد که زمانى که قوانين تاثيرگذار به کسب و کار کوچک پيشنهاد مى‌شوند ، صداى شما شنيده مى‌شود. معمولا” در خصوص کسب و کارهاى کوچک انتقادهايى از نظر قانونگذارى وجود دارد. با يادگيرى چگونگى ايجاد قوانين ، پيگيرى قوانين مطرح شده ، مطالعه تحليل‌هاى صورت گرفته توسط متخصصين و توضيح قوانين طرح شده ف سعى کنيد صداى خود را در زمان انجام فرآيندهاى قانونگذارى به گوش افراد برسانيد.
در خصوص قوانين به درک بهترى دست پيدا کنيد که بر تجارت کوچک شما تاثير بگذارد. با يادگيرى چگونگى و دليل ايجاد وضع قوانين شروع کنيد.

مزایای تکنولوژی اطلاعات برای شرکت­ها:

الف) افزایش سرعت: محاسبه و پردازش سریع اطلاعات و انتقال فوری آن زمان انجام کار را کاهش و در نتیجه بهره­وری را افزایش می­دهدو فناوری اطلاعات امکان جستجو و دستیابی سریع به اطلاعات را نیز فراهم می­نماید.

ب) افزایش دقت: در مشاغل مبتنی بر انسان دقت انجام کار متغیر است، در حالیمه تکنولوژی اطلاعات دقتی بالا و ثابت را تأمین و تضمین می­کند. در انواع فعالیتهای پردازشی و محاسباتی دقت کامپیوتر به مراتب بیشتر از انسان است.

ج) کاهش اندازه فیزیکی مخازن اطلاعات: با توسعه­ی تکنولوژی اطلاعات و بکارگیری آن دیگر لزومی به حمل و نگهداری حجم زیادی از کتابهای مرجع تخصصی وجود ندارد. به راحتی
می­توان در هر دیسک فشرده اطلاعات چندین کتاب را ذخیره نمود. مرکز تحقیقات علوم اسلای قم، از جمله مراکزی است که به انجام این وظیفه مشغول است.

د) رفع برخی از فسادهای اداری: استفاده از تکنولوژی اطلاعات شفافیت در انجام کارها را افزایش می­دهد و بسیاری از واسطه­ها را حذف می­کند. این دو مزیت کلیدی منجر به رفع برخی از فسادهای اداری خصوصاً در سطوح پایین می­شود.

ر) ایجاد امکان کار تمام وقت: به کمک فناوری اطلاعات بسیاری از استعلام‌ها و مراجعات افراد و غیره از طریق شبکه‌های کامپیوتری و به صورت خودکار انجام می‌گیرد. بنابراین می‌توان به صورت 24 ساعته از آن بهره گرفت.

ز) ایجاد امکان همکاری از راه دور:

مخابرات، تلفن، تله کنفرانس، ویدئو کنفرانس و همچنین سیستم‌های همکاری مشترک و غیره نمونه‌هایی از کاربردهای تکنولوژی اطلاعات در این زمینه‌اند.

ه) کاهش هزینه‌های سیستم و کسب و کارهای کوچک

با توجه به موارد فوق به خصوص افزایش سرعت که باعث انجام تعداد کار بیشتر می‌شود و انجام کار تمام وقت، بهره‌وری سیستم افزایش می‌یابد و در نتیجه باعث کاهش مقدار زیادی از هزینه‌ها می‌گردد.

آنچه مسلّم است؛ تکنولوژی اطلاعات به منزله یک سلاح و ابزار جدید برای فعالیت جهان معاصر محسوب می‌شود که عدم استفاده از آن انوزای کشور و در نهایت حذف شدن از جامعه جهانی را به دنبال خواهد داشت.

پنج مهارت کسب و کار آينده ساز :

امروزه در جوامع اطلاعاتی یک شهروند به عنوان انسان عصر اطلاعات، نیازمند یکسری توانائیها می باشد که با کمک آنها بتواند یک کسب و کار را شروع کرده و ضمن هدایت درست آن، موجبات پیشرفت کسب و کار را نیز فراهم کند. این مهارت ها عبارتند از:

1- زبان انگلیسی

2-  IT: توانايى کار با کامپیوتر + توانايى استفاده از اینترنت + آشنايى با روشها و قوانين تجارت الکترونيکى

3- مدیریت: توان سرپرستی و راهبری

4-  بازاریابی: آشنايى با خرید، فروش، تبلیغات و e-marketing

5- مالی و اقتصادی: حسابدارى، مفاهيم هزينه و درآمد، آشنايى با مسائل اقتصادى با این تفاسیر هر فردی میتواند با نمره دادن به میزان آشناییش با هریک از مباحث فوق، توان خود را در کسب و کارهای عصر حاضر مورد سنجش قرار دهد. از یک دیدگاه نیز، این 5 فاکتور عنوان شده در اصل بیش از اینکه مهارت و توانایی به شمار بیایند، نیازهای ضروری انسان امروز به نظر می رسند.

مدیریت اخلاق در محیط کار:

1- توجه به اخلاق کاری موجب بهبود اساسی اوضاع برخی جوامع گردیده است.

2- برنامه‌های اخلاق باعث می‌شود که در شرایط آشفته، سازمان عملکرد اخلاقی خود را حفظ نماید.

3- برنامه‌های اخلاق باعث تبدیل شکل‌گیری کارهای گروهی قوی و افزایش بهره‌وری می‌شود. برنامه‌های اخلاق رفتارهای کارکنان را با ارزش‌هایی که به نظر رهبران در اولویثت قرار دارند هماهنگ می‌کند معمولاً سازمان‌ها تناقص آشکاری بین ارزش‌های ترجیح داده شده و ارزش‌هایی می‌بیند که توسط رفتار کارکنان در محیط کار منعکس می‌شود. توجه و بحث و گفتگوی مداوم درباره ارزش‌ها باعث افزایش روحیه کار گروهی، صداقت و صراحت در محیط کار می‌شود کارکنان احساس می‌کنند بین ارزش‌های آنان و ارزش‌های مورد نظر سازمان همخوانی و هماهنگی وجود دارد لذا با انگیزه و عملکرد قوی کار می‌کنند.

اخلاق مدیریتی از دیدگاه علی (ع):

مدیر علاوه بر دانش و مهارت باید از اخلاق مدیریتی برخوردار باشد که دارای ابعاد مختلف زیر است:

1- لطف و محبت: اصل اساسی اخلاق مدیریتی لطف و محبت نسبت به همه اقشار مردم است حتی سختگیری نسبت به مخالفین فکریش را نمی‌پسندد و از استاندارانش می‌خواهد که حقوق اساسی همه اقشار را تامین کنند و در برابر مردم فروتن و متواضع باشند.

2- صبر و پایداری: امام مدیران را به صبر در برابر مشکلات و بردباری در برابر خطاهای مردم دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد که در هیچ کاری با عجله و شتاب تصمیم نگیرند حتی در مجازات خطاکاران البته این صبر و بردباری به معنی سنتی در انجام وظایف نیست.

3- چشم پوشی و گذشت: مدیران باید خطاها و لغزش‌های مردم را نادیده بگیرند و آنان را مورد عفو قرار دهند. امام علی (ع) بدترین افراد را کسی می‌داند که عیوب مردم را جستجو می‌کنند و آنان را انشاء می‌نمایند.

4- صراحت و قاطعیت: مدیران باید در مواقع حساس به صراحت تصمیم بگیرند و با قاطعیت آن را اجرا کنند. البته اصل اساسی مدارا و گذشت است. اما در اجرای قانون و ایجاد عدالت باید با قاطعیت اقدام کرد و خیانتکاران را مجازات نمود تا دیگر کسی به حقوق مردم ستم نکند.

5- مستبد نبودن: صراحت و قاطعیت نباید منجر به استبداد شود. امام علی (ع) استبداد را بلای بزرگی می‌شمارد که موجب فساد در دل و سستی در دین و سبب ایجاد حوادث سخت برای حکومت می‌شود.

6- مشورت کردن: امام علی (ع) ما به جای استبداد در آن از حاکمان و مردم می‌خواهیم که با یکدیگر مشورت کنند و از عقل همدیگر یاری بگیرند.

ارتقاى کسب و کار (گذار از مشاغل کوچک به مشاغل بزرگ):

بعضى مسائل نسبت به توسعه کسب و کار ارجحيت دارند. اگر بخواهيد تجارت خود را توسعه بخشيد يا حتى در همان اندازه کوچک خود به موفقيت برسيد ،‌ عامل رشد و ترقى يکى از مهمترين‌هاست.
جرقه اين رشد از همان شروع کار در مراحل اوليه روشن مى‌شود. در حقيقت گشودن بالها و جستجوى يک افق تجارى جديد يک دوره محسوب مى‌شود. در هر صورت همانند مراحل اوليه توسعه ، رشد تجارى نيازمند تدارکات اوليه ، تعهدات جدى و تمايل براى محاسبه خطرات موجود است. منابع زيادى در توسعه و رشد تجارت به شما کمک خواهند کرد.
پيش بينى
بررسى ميزان و مقدار حرکت بمعناى آينده‌نگرى است حتى اگر شما به زبان حال توجه داشته باشيد. پيش‌بينى و برنامه‌ريزى در موفقيت مستمر شما حياتى هستند.
پيش‌بينى رشد : تفکر استراتژيک
براى آنکه يک رهبر نافذ باشيد بايد مهارتهاى خود را از طريق تفکر استراتژيک توسعه دهيد. اين تفکر فرآيندى است که با آن ديد تجارى شما توسعه مى‌يابد و تواناييهاى خود را در کار تيمى وحل مشکلات تقويت مى‌کنيد. آن همچنين به شما در مواجهه با تغييرات کمک مى‌کند تا براى معاملات خود طرح‌ريزى داشته باشيد و فرصتها و احتمالات موجود را در نظر بگيريد.
تفکر استراتژيک شما را مستلزم مى‌کند تا به يک پيامد ايده‌آل در خصوص کسب و کار برسيد و آنگاه روى نکات عقب‌مانده کار کنيد و آن از طريق توجه بر چگونگى توانايى در رسيدن به اين ديدگاه بدست مى‌آيد. زمانى که ديد استراتژيک را براى عملکردهاى تجارى توسعه مى‌دهيد

چرا يک کسب و کار با خطر شکست مواجه است؟

موفقيت در کسب و کار هيچگاه بصورت خودبخودى ويا بر اساس شانس نيست و همانطور که گفته شد اين موفقيت اصولا به سازمان دهى و بصيرت فرد راه انداز کسب و کار بستگى دارد و تضمينى براى آن وجود ندارد.
شروع يک کسب و کار هميشه ريسک پذير است و شانس موفقيت اندک مى باشد. بنابر گزارش اداره کسب و کارهاى کوچک در آمريکا (SBA) بيش از 50% کسب و کارهاى کوچک در سالهاى اول با شکست مواجه شده و 90% آنها در 5 سال اول از بين ميروند.
Michael Ames در کتاب خود به نام “کنترل کسب و کار کوچک” دلايل زير را براى شکست اين نوع کسب و کارها بيان کرده است:
1. عدم وجود تجربه
2. نداشتن سرمايه کافى
3. نداشتن جايگاهى مناسب
4. عدم وجود کنترل قوى
5. سرمايه گذارى بيش از اندازه در دارائيهاى ثابت
6. قراردادهاى اعتبارى ضعيف
7. استفاده شخصى از سرمايه هاى تجارى
8. رشد بدون انتظار
Gustav Berle دو دليل ديگر در کتاب خود بنام “کسب و کار را خود بر عهده بگيريد” به اين دلايل اضافه ميکند:
1. رقابت
2. فروش پائين

یک عامل ديگر در خصوص شکست کسب و کار:
با بيان اين موارد قصد ترساندن شما را نداريم بلکه مى خواهيم شما را براى مسير پر فراز و نشيبى که در پيش داريد آماده کنيم. ناچيز پنداشتن مشکلات شروع يک کسب و کار يکى از بزرگترين موانع کارآفرينى است. در هر صورت اگر صبور باشيد و به سختى کار کنيد به موفقيت دست مى يابيد.

مفهوم عملی فرانشیز:

فرانشیز یک شرکت ارتباطی بین کسب و  کارهای مستقل کوچک می­باشد که به هر یک از این کسب و کارهای کوچک اجازه می­دهد که تحت یک نام تجاری مشترک و یک هویت فعالیت کنند و همگی از یک روش موفق (که قبلاً آزمایش شده) و بازاریابی مشترک استفاده کنند. در عمل فرانشیز دقیقاً یک استراتژی کسب و کار است برای جذب و نگهداری مشتری نه بیشتر و نه کمتر! یک سیستم بازاریابی است که هدف ان ایجاد یک تصویر درباره محصولات و یا خدمات یک شرکت در ذهن مشتری می­باشد، در حقیقت یک روش است برای تعریف محصولات و یا خدمات به صورتی که نیازهای مشتری را ارضا نماید.

مدیریت بحران از نگاه کارآفرینان:

ممکن است فکر کنید همین که با بحران رو به رو شدید و مشکلات عملی و مسائلی که آن را دربر گرفته است سر و سامان دادید ، برای شما کفایت می‏کند و همه چیز خاتمه یافته است .اما نه ، نمی‏توانید به سادگی از عواقب و اثرات آن رها شوید. مدیریت بحران از جمله موقعیت‏هایی به شمار می‏رود که در آن گاهی این احساس به انسان دست می‏دهد که دنیا با او سر دشمنی دارد.
توجه کنید روشی که برای سرو سامان دادن به یک بحران به کار می‏بندید ، نه تنها برعواقب ناشی از بحران مؤثر است بلکه تأثیر عظیمی در روحیه گروه ، همکاران شما و همچنین بر موقعیت شما در داخل این گروه به جا می‏گذارد. اینکه ۵ یا ۵۰۰ نفر را رهبری کرده‏اید ، تفاوت چندانی ندارد. ولی این چند ساعت عملکرد شما زمینه‏ای را به وجود می‏آورد که بسیار مشکل بتوان آن را در کوتاه مدت تغییر داد. اگر مسئله را به نحو نادرستی جمع و جور کرده باشید ، این بحران موجب لطمه خوردن به حرمت شما و از دست رفتن وفاداری و روحیه گروه و همکاران شما می‏شود. اما اگر مسئله را به نحو مطلوبی سر و سامان داده باشید ، موجب افزایش شدید علاقه‏مندی کارکنان و اعضای گروه و تقویت هویت سازمان و مستحکم شدن موقعیت شما می‏شود.

 

 

 

بحران چیست ؟

در پزشکی وضعیت بحران به وضعیتی اطلاق می‏شود که ارگانیسم دچار بی‏نظمی شده و به خطر افتاده است. بحران را می‏توان شرائط غیرعادی‏دانست که در آن مشکلات ناگهانی و پیش‏بینی ناپذیر پدید می‏آید نظیر آتش‏سوزی ، اغتشاش، زلزله، شورش، ورشکستگی، اعتصاب … و سایر مواردی که به تصمیم‏گیری فوری نیاز دارد و درچنین شرایطی ، ضوابط ، هنجارها و قوانین مرسوم دیگر کارساز نیست. امروزه با پیچیده شدن محیط و پویائی سریع آن ، هرلحظه امکان بروز یک بحران برای سازمان وجود دارد. در یک موقعیت بحرانی ، فرهنگ سازمان تغییر یافته و به سمت یک فرهنگ خلاق و متغیر گرایش پیدا می‏کند. این امر خود باعث ایجاد فرصت‏هایی جهت حفظ و تداوم حیات سازمان می‏شود. به عنوان مثال بحران مالی آسیای جنوب شرقی در چند سال پیش ، شوک بزرگی را برای اقتصاد این کشورها به همراه داشت ، اما تحقیقات نشان می‏دهد که این بحران‏ها در عین حال فرصت‏هایی را به همراه داشتند که منجر به شکوفائی اقتصاد آنان شد. بنابراین هنگام مواجه با یک وضعیت نمی‏توان مطمئن بود که وضعیت مذکور یک محدودیت (تهدید) محسوب می‏شود یا یک موقعیت (فرصت). برای مثال گاهی فرصت‏های از دست رفته ، در مراحل بعدی مسائلی را برای سازمان ایجاد می‏کنند ، همچنین گاهی هنگام مواجهه با یک محدودیت ، فرصت‏های جدیدی ایجاد می‏شود. به همین دلیل برخی از مدیران بر این باورند که در دل هر مسئله، فرصتی نهفته است. با وقوع بحران ، واکنش‏های روانی متعددی رخ می‏دهد که عبارتند از : ناباوری ، وحشت ، قبول شکست ، قضاوت‏های غلط ، اقدامات غیرمنتظره ، کوته‏نظری ، هیجان زیاد و مقصر دانستن این و آن. موارد فوق واکنش‏هایی هستند که در ابتدای هر بحران از طرف افراد بروز می‏کند و علاوه بر آن ، هرچند که ممکن است نوع بحران‏ها متفاوت باشند ولی همه آنها نقاط مشترکی دارند :نیاز به تصمیم‏گیری بدیع دارند، عدم واکنش سریع معمولاً پیامد نامطلوب دارد، راه‏حل‏ها محدود هستند، زمان به نفع تصمیم‏گیران نیست، تصمیمات غلط ، عواقب وخیم دارند، شدت گرفتن غیرمنتظره رویدادها وضعیت بحرانی را تشدید می‏کند.
با توجه به مطالب ذکر شده هر مدیر یا مسئول ممکن است با این سؤال مواجه شود که :چگونه باید با بحران برخورد کرد ؟ برخورد با بحران از منظر تصمیم‏گیری :
واضح است که واکنش‏ها و نحوه تصمیم‏گیری افراد به هنگام بحران به چگونگی برداشت آنها از اوضاع وابسته است. طبیعی است که هرچه برداشت از وضع پیش آمده جدی‏تر باشد و خطر بیشتری برای منافع خود و سازمان احساس کنند به همان میزان وضع را بحرانی می‏کنند. به قول «چارلز هرمان» در چنین وضعیتی سه عامل نقش زیادی دارند. براساس این سه عامل سناریوهای مختلفی را می‏توان ترسیم کرد :
الف- اینکه وضعی که پیش آمده منافع خود ،گروه و سازمان را تا چه حد مورد تهدید قرار داده است.

ب- زمان لازم برای عکس العمل چقدر است.(فرصت)
ج- برای سازمان تا چه حد غیرمنتظره بوده است.(غافلگیری)

البته نباید از نظر دور داشت که امروزه تصمیم سریع مدیران سازمان‏ها ، تأثیر اساسی در موفقیت یا شکست آن سازمان دارد. وقتی که مدیران با یک وضعیت بحرانی روبرو می‏شوند ، شناخت صحیح مسئله و ارائه راه حل مناسب در زمان معین می‏تواند فرصت‏هایی را برای سازمان بوجود آورد.

روانشناسی برخورد با بحران :
تصمیم‏گیران باید :
1- برای محدود کردن عواقب سوء بحران و کنترل وضعیت ،‌تصمیمات فوری اتخاذ کنند ، آنگونه که «میتنز برگ» می‏گوید : بحران در اثر وقوع ناگهانی و غیرمنتظره حادثه یا اتفاقی بوجود می‏آید که توجه فوری به آن برای اخذ تصمیمی فوری ضروری است.

2- اولین کسانی که قرار است مطالب آنها را بشنوند شناسایی کرده و برای تأثیر بر آنها برنامه خاصی داشته باشند.

3- روی حل مسئله تمرکز کنند و به هیچ وجه تمرکز خود را بر روی مسائل غیرواقعی نگذارند.

4- روی خلاقیت تمرکز کنند و آنگاه خواهند دید که دنیای آنها پر از امکانات نامحدود است.
5- از حداکثر انرژی خود برای پیدا کردن راه حل استفاده کنند.
«انسوف» در این مورد می‏گوید : در اثر تغییر و تحولاتی ،‌بقاء و حیات سازمان به مخاطره افتاده است و سازمان برای رهایی از نابودی باید فوق‏العاده تلاش کند.

6- عصبانی نشوند ، فریاد نکشند یا یک نفر را پیدا نکنند که گناهان را به گردن او بیندازند.

7- بحران را به یک فرصت تبدیل کنند.

8- باید با گروه‏هائی که اهداف متضاد در حل بحران دارند برخورد کنند.

9- باید از تفکر نیوتونی استفاده کنند :
الف- باید خود را در معرض موضوع قرار دهند.
ب- ذهنتان باید حساسیت نسبت به موضوع داشته باشد.
ج- ذهن خود را نسبت به موضوع بحران غنی کنند. سناریوها و حالات مختلف بحران :

1- وضعیت کاملاً بحرانی : در این وضعیت تهدید شدید ، زمان کوتاه و غافلگیری هست مثل زلزله‏های مخرب یا بحران کره. در این وضعیت هدف‏های عمده به خطر افتاده و تهدیدات اساسی و فرصت برای تصمیم‏گیری نیز بسیار کم است و حادثه پیش‏آمده کاملاً غیرمنتظره بوده و همه را غافلگیر کرده است. در چنین وضعیتی دیگر نمی‏توان از روش‏های معمول برای نشان دادن عکس‏العمل استفاده کرد. مدیریت در چنین حالتی بیش از هر چیز به تجربه ، مهارت ، سرعت ، هوشمندی، خلاقیت و موقعیت سنجی نیاز دارد. از آنجا که فرصت کافی برای جمع‏آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات نیست باید هرچه سریعتر با توجه به اطلاعات موجود موضوع ارزیابی و نسبت به آن اقدام شود.

2- وضعیت نوظهور :تهدید شدید ، زمان بلند و غافلگیری ، در این وضعیت تهدید شدید است ، بحران پیش آمده هم کاملاً غیرمنتظره می‏باشد ولی فرصت کافی برای تصمیم‏گیری وجود دارد. مثل بحران ترکیه/یونان
بدیهی است که تصمیم‏گیران باید از این فرصت برای جمع‏آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات و یافتن گزینه مناسب از میان راه‏حل‏های گوناگون به بهترین وجه استفاده کنند.

3- وضعیت بطئی (کند) و آرام : تهدید ضعیف ، زمان زیاد و غافلگیری ، در این حالت هم تهدید کم است و هم فرصت برای تصمیم‏گیری بسیار زیاد ولی حادثه غیرمترقبه است مثل سقوط خروشچف از حکومت شوروی سابق.
طبیعی است که در چنین وضعیتی تصمیم‏گیران فرصت کافی برای جمع‏آوری اطلاعات و بحث و گفتگو دارند، بویژه آنکه چون تهدید هم جدی نیست افراد کمتر دچار اضطراب و دستپاچگی هستند و بهتر می‏توانند تصمیم‏گیری کنند.

4- وضعیت موردی یا تصادفی : تهدید ضعیف ،‌زمان کوتاه و غافلگیری ، در این حالت بحران پیش آمده تهدید اساسی بوجود نیاورده است ولی هم غافلگیری شدید است و هم زمان برای تصمیم‏گیری کوتاه ، مثل شورش مجارستان. در چنین حالتی اگر تصمیم‏گیری درست انجام نشود بحران می‏تواند تشدید شده و تهدید زیادی را متوجه تصمیم‏گیران کند. غالباً چون تهدید زیاد نیست تصمیم‏گیران به آن توجه کافی نمی‏کنند در نتیجه بعداً گرفتار می‏شوند.

5- وضعیت انعکاسی : تهدید شدید ، زمان کوتاه و پیش‏بینی شده. در این وضعیت تهدید شدید است و زمان عکس‏العمل کوتاه ولی غافلگیری وجود ندارد چون از قبل ، وقوع حادثه‏ای قابل پیش‏بینی بوده است. مثل محاصره برلن پایتخت آلمان در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم. در چنین حالتی تصمیم‏گیران ‏باید از قبل، خودشان را برای مواجهه با چنین بحرانی آماده کرده باشند تا بتوانند در زمان کوتاه تصمیم‏های لازم را بگیرند.

6- بحران تعمقی : تهدید شدید ، زمان بلند و پیش‏بینی شده . در این حالت تهدید شدید است ولی زمان کافی برای عکس العمل وجود دارد و هم بحران قابل پیش‏بینی بوده است مثل بحران بیکاری و بحران برلن. در این وضعیت تصمیم‏گیران هم می‏توانند مقدمات کار را از قبل فراهم کنند تا غافلگیر نشوند و هم فرصت کافی برای جمع‏آوری اطلاعات و بحث و گفت وگو داشته باشند.

7- وضعیت عادی و روزمره : تهدید ضعیف ، زمان بلند و پیش‏بینی شده . در چنین وضعیتی هم تهدید کم است و هم زمان برای تصمیم‏گیری زیاد است و هم بحران از قبل قابل پیش‏بینی بوده است . مثل عضویت چین کمونیست در سازمان ملل. این وضعیت بحرانی است که افراد با آن هرچند یکبار درگیر می‏شوند و باید بتوانند طبق روال گذشته با آن مواجه شوند. از آنجا که این نوع بحران هرچند یکبار تکرار می‏شود معمولاً روش‏های مقابله با آنها از قبل پیدا شده است.

8- وضعیت اداری و اجرائی :تهدید ضعیف ، زمان کوتاه و پیش‏بینی شده . در چنین شرایطی تهدید کم است ، زمان عکس‏العمل کوتاه و بحران قابل پیش‏بینی است. مثل درخواست کمک نظامی هندوستان . در این حالت چون تهدید شدید نیست و از قبل هم قابل پیش‏بینی بوده است باید مقدمات کار از قبل فراهم شده باشد تا در فرصت کوتاهی هم که بحران بوجود آمده است بتوان بهترین تصمیم را گرفت.

پارادایم در بحران :
اما منظور از PARADIGM – الگو، مدل ، نمونه و بازی در بحران چیست ؟
در اثر بحران ، آینده‏نگری به عنوان یکی از ابزارهای اصلی مدیریت مطرح می‏شود ،‌پارادایم یکسری از قوانین و مقررات مکتوب و نامکتوب است که دارای دو رسالت عمده است : یکی آنکه محدودیت‏‎ها را تعریف می‏کند و دیگر آنکه در این محدودیت‏ها چگونه عمل بکنیم تا بتوانیم موفق باشیم. پس باید آگاه بود که بازی‏ها عوض شده یا به عبارت دیگر پارادایم‏های جدیدی مطرح می‏شوند که برای موفقیت باید قوانین و مقررات پارادایم جدید را شناخت (هنر بازی کردن) لذا دیگر نمی‏توان با الگوهای گذشته به تحلیل پارادایم‏های جدید پرداخت.«پیتر دراکر» در کنار خصوصیات یک مدیر خوب به «آینده‏نگری» اشاره کرده و تأکید می‏کند : «یکی از مهمترین مهارت‏های مدیران در دوران آشوب و بی‏نظمی ، آینده‏نگری است و آن را به دو قسم مطرح می‏کند محتوائی ، یعنی آینده چه چیز است و فرآیندی ،‌یعنی چگونگی استفاده از این چه چیزها.» در گذشته مدیران بعد از اتفاق مسئله‏ای یا بعد از بروز مشکل اتخاذ تصمیم و از مدیریت رویداد پیروی می‏کردند و تا حدودی به سمت تشخیص موقعیت نیز حرکت می‏کردند. اما امروزه مدیران باید از وقوع هرگونه بحران و مشکلی جلوگیری کنند و به سمت مدیریت آینده‏نگری بروند.
«هنری کیسینجر» می‏گوید : غیرممکن است که هفته دیگر ، بحرانی به وقوع بپیوندد چون برنامه من کامل است.
مدیریت در بحران :
با توجه به مطالبی که گفته شد موضوعی که در اینجا قابل طرح است چگونگی مدیریت در بحران است. در هنگام بحران به علت آشفتگی ،‌ذهن درست کار نمی‏کند و تعقل صورت نمی‏پذیرد لذا احتمال اشتباه بسیار زیاد است و رفتارهای نامناسبی بروز می‏کند که ممکن است باعث تشدید بحران شود. در شرائط بحرانی گاهی لازم می‏شود فرد خود را کنترل کند و حتی در مواردی اگر عکس‏العملی نشان ندهد بهتر از تصمیمات شتاب زده و هیجان آلود است. زیرا این عکس‏العمل‏ها وضع را بدتر می‏کند. با وجود این، غالباً شرایط به نحوی است که فرد را به عمل برمی‏انگیزد و به دلیل رفتارهای غیرعقلائی و رفتارهای نامناسب بحران تشدید می‏شود. حفظ خویشتنداری و آرامش درتسلط بر اوضاع به هنگام بحران ، نقش مهمی دارد. به این علت مدیریت بحران کاری است مشکل که به شجاعت و سرعت عمل نیاز دارد. لازمه تصمیم‏گیری در بحران ، تجربه و مهارت کافی است ولی افزون بر آن ،‌مدیر باید اعتماد به نفس داشته و بتواند از شم خود استفاده کند. شکل‏های دیگر آن است که در وضعیت بحرانی برای تعیین درستی و نادرستی تصمیم ، ضابطه‏ای دردست نیست ، زیرا تنها نتیجه تصمیم است که درستی یا نادرستی آن را تعیین می‏کند.

گروههای اقتصادی

انجمن ملل جنوب شرقی آسیا ـ آسه آن :

(THE ASSOCIATION OF SOUTH EAST ASIAN NATIONS)

آسه آن (ASEAN) شامل کشورهای اندونزی، مالزی، سنگاپور، فیلیپین، تایلند و برونئی می باشد. این کشورها از سال ۱۹۹۳ شروع به قطع تعرفه های خود کرده و قصد دارند تا سال ۲۰۰۸ به یک منطقه‌آزاد تجحاری تبدیل شوند.

یکی دیگر از گروههای منطقه ای در آسیا همکاری اقتصادی آسیا و پاسیفیک ((APEC)The Asia Pacific Economic Cooperative) می باشد که شامل ۶ عضو (ASEAN) و ایالات متحده آمریکا، استرالیا، کانادا، زلاندنو، ژاپن، کره جنوبی، چین، هنگ کنگ و تایوان می باشد.

برخی از متخصصین اعتقاد دارند که رشد چین به دلیل نفوذ سرمایه داری، و وجود چهار اژدها در آسیا (ژاپن، تایوان، سنگاپور، هنگ کنگ) که در تجارت بسیار موفق بوده اند باعث خواهد شد که قدرت از غرب به شرق انتقال پیدا کند.

سایر گروههای منطقه ای :

بطور کلی در اروپا چهار گروه عمده بازار وجود دارند که عبارتند از: منطقه اقتصادی اروپایی (EEA)، اتحادیه اروپا (EU) انجمن تجارت آ›اد اروپا (EFTA) و کشورهای مستقل مشترک المنافع (CIS).

در آفریقا چندین گروه بازار وجود دارد اما متأسفانه این بازارها به دلیل کوچکی و یا محدودیت های زیرساختی اقتصادی جهت تولید کالا، نتوانسته اند در تجارت و یا پیشرفتهای اقتصادی موفقیتی حاصل نمایند. برخی از این گروههای منطقه ای عبارتند از: اتحادیه گمرکی آفریقای شرقی، جامعه اقتصادی کشورهای آفریقای غربی (WAEC)، جامعه اقتصادی مغرب و گروه کازابلانکا که یک منطقه آزاد تجاری است و شامل کشورهای مصر، غنا، گینه و موراکو می شود.

در آمریکای لاتین نیز گروههای منطقه ای متفاوتی وجود دارد از قبیل بازار مشترک «اند» (Andean)، بازار مشترک آمریکای مرکزی، جامعه و بازار مشترک کارائیب و بازار مشترک جنوبی ائتلاف آمریکای لاتین (LAIA). در آمریکای لاتین نیز به دلایل مشکلات سیاسی، فعالیتهای نازل اقتصادی، و تفاوتهای زیاد توسعه اقتصادی بین کشورها این توافقها نتوانسته اند موفقیتی را برای کشورهای آمریکای لاتین ایجاد نمایند.

در آمریکای شمالی گروههای منطقه ای عبارتند از: موافقتنامه تجارت آزاد ایالات متحده ـ کانادا و موافقتنامه تجارت آ›اد آمریکای شمالی (NAFTA).

در خاورمیانه دو توافق بازار (Market Agreement) وجود دارد: بازار مشترک اعراب (ACM) و سازمان همکاریهای اقتصادی (ECO) بازار مشترک اعراب در سال ۱۹۶۴ با عضویت مصر، عراق، کویت، اردن و سوریه ایجاد گردید.

در آسیا نیز همانگونه که قبلاً توضیح داده شد گروههای منطقه ای آسه آن و اَپِک وجود دارد.

بازارهای بزرگ جدید (The Big Emeging Markets) :

در سالهای آتی انتظار می رود که برخی از کشورهای جهان سوم تبدیل به بازارهای بزرگی شوند. در واقع ده بازار بزرگ که پیش بینی می شود در ۲۰ سال آینده ۳۰ درصد از کل واردات جهانی را به خود اختصاص دهند عبارتند از آرژانتین، آسه آن، برزیل، منطقه اقتصادی چینی (چین، هنگ کنگ، تایوان)، هندوستان، مکزیک، لهستان، آفریقای جنوبی، کره جنوبی و ترکیه. از هم اکنون برخی از دولتها و شرکتها (به خصوص دولت و شرکتهای آمریکایی) جهت ایجاد زمینه، به مناسبات خود با این کشورها شدت بخشیده اند. جدول ۵ـ۲ این بازارها را نشان می دهد.

سیستم مالی بین المللی :

ثبات در اقتصاد بین المللی زمینه ساز صلح و پیشرفت است. از این رو پس از جنگ جهانی دوم سازمانهایی همچون صندوق بین المللی پول (IMF) و بانک جهانی ایجاد شدند.

صندوق بین المللی پول :

صندوق بین المللی پول، جهت ثبات نرخ برابری ارز ایجاد شد، اما امروزه بیشتر در شناور بودن ارز براساس عرضه و تقاضا فعالیت می کند. در سالهای گذشته IMF علاوه بر دادن وامهای کوتاه مدت به کشورهائی که در موازنه پرداخت مشکل دارند به پرداخت وامهای بلندمدت نیز اقدام نموده است. این وامها که بیشتر به کشورهای در حال توسعه پرداخت می شود در مقابل شروطی از قبیل کاهش تعرفه، کاهش تورم، پایین آوردن هزینه های دولیت و ایجاد واحدهای بازرگانی مستقل می باشد.

بانک جهانی :

بانک جهانی نیز عمدتاً به کشورهای در حال توسعه وام می دهد. وامها بلندمدت و معمولاً پانزده تا بیست و پنج ساله می باشد. ایجاد سرمایه به منزله فعالیت اقتصادی بهتر و در نتیجه، بازارهای بهتر برای شرکتهای بین المللی می باشد.

گروه هشت :

این گوره شامل کشورهای صنعتی عمده جهان یعنی ایالات متحده آمریکا، کانادا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، آلمان و ژاپن می باشد که ابتدا گروه هفت نامیده می شد و از سال ۱۹۹۸ با پیوستن روسیه به آن گروه هشت نامیده می شود. این گروه به صورت منظم جلساتی در مورد اقتصاد جهانی و سیستم پولی بین المللی بر پا می کند. شرکت کنندگان در این جلسات وزرای امور مالی و رؤسای بانکهای مرکزی می باشند.

اندازه بازار :

محیط اقتصادی یکی از عوامل غیرقابل کنترل مدیر بازاریابی بشمار می رود. محیط اقتصادی از دو بعد دارای اهمیت است، محیط اقتصادی که بازاریابی بین الملل را تحت تأثیر قرار می دهد ـ که در بخش اول این فصل مورد بحث قرار گرفت ـ و محیط اقتصادی داخلی هر کشور که شرکت، قصد فروش کالای خود را به آن دارد، بنابراین بازاریاب درگیر تجزیه و تحلیل اقتصادی بازارهای خارجی می شود ضمن اینکه این بازارها می تواند شامل یکصد کشور و یا حتی بیشتر گردد.

در این بخش به ۲ سؤال اساسی پاسخ داده خواهد شد:

۱ـ بازار ما چه اندازه ای دارد؟

۲ـ بازار ما چه ویژگیهایی دارد؟

پاسخ به سؤال اول، پتانسیل بازارهای خارجی و اولویت آنها را مشخص می کند و پاسخ به سؤال دوم، ماهیت وظیفه بازاریابی یک شرکت را تعیین می کند.

متغیرهای زیادی در اندازه بازار تأثیر می گذارند، اما جمعیت، رشد جمعیت، توزیع جمعیت، توزیع درآمد، درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی شاخصهایی هستند که برای تعیین اندازه بازار بسیاری از کالاها می توانند مورد استفاده قرار گیرند.

۱ـ جمعیت :

مردم بازار را تشکیل می دهند و اگر بقیه عوامل را ثابت فرض کنیم هر چقدر جمعیت بیشتر باشد، بازار بهتر خواهد بود. خرید بسیاری از کالاها با جمعیت رابطه مستقیم دارد، مانند کالاهای اساسی از قبیل دارو، مواد غذایی و مواد آموزشی. برای کالاهای ارزان قیمت نیز جمعیت شاخص خوبی برای تعیین بازار آنها، بشمار می رود محصولاتی از قبیل نوشابه، دوچرخه، چرخ خیاطی و غیره.

نکات کاربردی برای مدیران

تحت شرایط زیر امکان دارد فرهنگ سازمانی تغییر کند :

  1. بحران شدید: وجود چنین ضربه ای می تواند وضع موجود را دگرگون سازد و جنبه های معقول یا ذی ربط فرهنگ حاکم را مورد پرسش قرار دهد. نمونه های آن وخیم شدن وضع مالی شرکت، خسارت سنگینی که یکی از مشتریان عمده متحمل شده یا تغییرات تکنولوژیک است که شرکت رقیب به آن دست یافته است.
  2. جابجای رهبر: هنگامی که مقام ارشد یا بالاترین مقام سازمانی تغییر کند می تواند مجموعه ای از ارزش های اصولی به سازمان بیاورد که این نیز گونه ای تحول یا دگرگونی شدید به حساب می آید.
  3. سازمان تازه تأسیس و کوچک: اگر سازمان تازه تأسیس و کوچک باشد دارای فرهنگ پابرجا نخواهد بود. به همین شیوه اگر سازمان کوچک باشد مدیریت می تواند به صورتی راحت تر ارزش های جدید ارائه کند.
  4. فرهنگ ضعیف: اگر فرهنگ فراگیر باشد همه اعضا در مورد ارزش های آن توافق نظر داشته باشند ایجاد تغییر با مشکلات زیادی رو به رو می شود. فرهنگ ضعیف (در مقایسه با فرهنگ قوی) راحت تر تغییر می کند.

لازم به یادآوری است که اگر همۀ این شرایط وجود داشته باشد، بازهم نمی توان مدعی شد که به طور حتم فرهنگ سازمان تغییر می کند. گذشته از این ایجاد تغییرات عمده نیاز به دوره های زمانی بلند مدت دارد. بنابراین باید توجه کرد که فرهنگ سازمانی اثرات شدید بر رفتار اعضا دارد، به ویژه در کوتاه مدت و میان مدت، و به ندرت امکان دارد مدیریت بتواند از این بابت اعمال نفوذ نماید.

کارآفرینی مهمترین شاخص توسعه

کارآفرینی مهمترین شاخص توسعه

کارآفرینی بعنوان یکی ازاستراتژی های اثربخش درمحیط عصرحاضر،الگویی کارآمد جهت حصول به اهداف توسعه اقتصادی-اجتماعی قلمداد می گردد.

با توجه به مختصات عصر کنونی که عصر تلاقی انقلابات عظیم فناورانه همچون ظهور و همه گیر شدن تکنولوژیهای اطلاعاتی ، نانو تکنولوژی و تکنولوژی زیستی نام گرفته و با دیگر مظاهر انقلاب دیجیتالی و الکترونیکی که بسیاری از نظامات اجتماعی بالاخص ماهیت کسب و کارها و برخی دیگر از تعاملات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع را دستخوش تغییرات بنیادین قرارداده و بسیاری از شالوده های استوار دیرین را متزلزل نموده است و با عنایت به تغییرات شتابناکی که در عرصه های متعدد زندگی انسانی در شرف روی دادن است و جامعه گسترده ی جهانی را با چالش های جدی رویارو نموده است . چالش هایی همچون رویارویی با پدیده ی عظیم جهانی شدن با همه پیامدها و ابعاد آن مانند روی کار آمدن سازمانها و مجامع قدرتمند جهانی ، اتحادیه ها و پیمان های گسترده فرامنطقه ای ، شرکت های غول پیکر فراملیتی و یکپارچگی بازارها، تغییر فرهنگ و هویت ملی کشورها و حاکمیت فرهنگ و هویت دیجیتالی ، حاکمیت نظم سایبرنتیکی ، تحقق « دهکده ی جهانی» و ظهور « من جهانی» و « امتزاج و هیبریدتی نژادی» در عرصه های اجتماعی ، همچنین تغییر گسترده ی پاره ای از مفاهیم و کارکردها و ایجاد پاردایم های نوین بخصوص در عرصه های اجتماعی اقتصادی … همه و همه حکایات از لزوم توجه به تأبیر راهکارهای نوینی جهت سازگاری و برون رفت و گذر از تلاطمات و امواج خروشان تحولات گسترده و پیامدهای آن و نیز هموار ساختن مسیر رو به تعالی و عبور ظفرمندانه کاروان ترقی و اعتلای جامعه به سر منزل مقصد توسعه و رشد و شکوفایی دارد.

کارآفرینی بعنوان یکی ازاستراتژی های اثربخش درمحیط عصرحاضر،الگویی کارامدجهت حصول به اهداف توسعه اقتصادی-اجتماعی قلمداد می گردد.

امروزه از آن بعنوان موتورمحرکه ی توسعه ونیز عامل ایجادمزیت رقابتی درجهت رشد وبقای جوامع نام برده می شود به گونه ای که آن بعنوان یکی ازشاخص‌های مهم حتی دربین ممالک پیشرفته وتوسعه یافته موردنظر وامعان اندیشمندان واقع گردیدو همه ی این مزایا ودستاوردهای درخشان متکی به وجودویژگی های متعالی درانسان های توانمند،متعهد،خودباور ومسئولیت پذیر بنام کارآفرین که واجد مختصات گرانسنگی همچون: پیشگامی،نوآوری وخلاقیت،آینده نگری،تعهد،اعتمادبه نفس بالا،استقلال طلبی وتعالی جویی میباشند.


آنان انسان های پاک نهادی هستند که بعنوان سرمایه های عظیمانسانی منشا وموجدتاثیرات حیاتی درروند پیشرفت جامعه وکشور می باشند.انسان کارآفرین عمود استوار بنیان سترگ توسعه است که دارای امتیازات وشایستگی های والایی می باشدو باکمک آن توان زایدالوصفی درپاسخگویی به نیازهای جدید وروبه تزایدجامعه ازطریق ایجاد وشناسایی فرصت های مغتنم محیطی ونیزمهار وکنترل تهدیدهای ناخواسته ی موجود وتقلیل آثارمخرب وکاهنده ی آن دارد.اوهمچنین ازطریق درک بالای شرایط والزامات محیطی وازراه بکارگیری مهارت‌های متعدد وویژگی های برجسته ی کارآفرینانه وترکیب وانسجام آنها باعوامل ویافته های ارزشمندمحیطی توان خلق وایجادآثار وفواید ومزایای منحصربفردی راپیدا می کندکه منجربه رفاه وآسایش وسعادت وآرامش همه ی آحادجامعه میگردد. اوفردی است که به تعبیرشیوایجفر ی تیمونزاز هیچ همه چیز خلق میکندودرسرشور وشوق خلقت را می پروراند.کارآفرینان را می توان عاملان قدرتمند تغییر نامید که تسریع بخش وتسهیل گر دگرگونی ها وتحولات بنیادین در جوامع می باشند


آنان ارتقا دهنده منابع ازسطحی به سطح دیگر می باشندتاارزش افزوده ی بیشتری رااستیصال نمایند وتحرک بخش عوامل اقتصادی محسوب می گردند.آنها همچنین به ارتقای بهره وری به عنوان اکسیرحیات بخش کشورهاپرداخته وازراه اشتغال کارآمد ومولد همه ی عوامل به رشد وتوسعه ی بسیاری ازشاخص ها کمک نموده وبه بسیاری از ناهنجاری ها،اضطرابات وناامنی های اجتماعی خاتمه می بخشند.کارآفرینان سرمایه های عظیم وبی بدیل انسانی برای جوامع تلقی می گردند که بااتکا به تلاش ها وتوانمندی های بالای آنان کاستی ها وناملایمات اقتصادی – اجتماعی از آن جوامع رخت برمی بندند.

با شناسایی و درک این ویژگی ها و اوصاف متعالی در کارآفرینان و بکارگیری آنها بواسطه آنان، امروزه از کارآفرینی به عنوان یکی از کارآمدترین عوامل مزیت آفرین نام برده شده و توصیه می گردد که لازم است تا آن بعنوان یک راهبرد حیاتی مورد توجه و عنایت ویژه ملت ها و دولت ها واقع گردد و راه اعتلای فرهنگ غنی کارآفرینی و با هدف بهره مندی از تمام ظرفیت ها و توانمندی های بالفعل و بالقوه کارآفرینانه فارغ از هر گونه تعلقات و گرایشات و بدور از هر گونه قشری نگری و جزیره ای عمل نمودن، همه ی نهادها ، دستگاهها و موسسات و دست اندرکاران بطور منسجم و منطبق با آمیزه های برآمده از رویکرد سیستمیک با تمام توان و پتانسیل های موجود در جهت آموزش، ترویج و توسعه واقعی آن در سطح همه ی لایه ها و اشقار جامعه همت گمارند.

این مهم بالاخص در جامعه ی ایرانی که از جهت اشتغال و بهره وری و مهارت یافتگی نیروهای آماده برای کار دارای کاستی های زیادی می باشد  و از تبعات نامطلوب آن نظیر ناامنی های اجتماعی و اضطراب ها و ناملایمات رنج می برد بسیار حائز اهمیت خواهد بود و لذا توصیه می شود بعنوان راه برون رفت از وضعیت بوجود آمده بویژه آسیب های اجتماعی و چالش هایی که از آن ناحیه کشور را متاثر ساخته است از اشاعه و ترویج کارآفرینی و بکارگیری کارآفرینان به طرز چشمگیر حمایت گردد که در این رهگذر همه ی نهادهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی ، آموزشی و ایدئولوژیکی مسئولیت دارند تا به حمایت همه جانبه و دلسوزانه از این قشر متعهد، تلاشگر ، مجهاد و خستگی ناپذیر برآمده و عرصه را جهت حضور و مشارکت فعلانه و پرثمر آنان آماده ساخته تا کارآفرینان بدور از هر گونه دغدغه و مشکلی و با تمام توان و قوا از راه نوآوری و خلاقیت و با ورود به عرصه های جدید کسب و کار رونق و توسعه را به جامعه ارزانی داشته و در راه شکوفایی و پویایی و تعادل اقتصادی و نیز تأمین امنیت اجتماعی ، کشور و ملت را به سوی آینده درخشان و متعالی رهنمون سازند . آینده ای که برازنده شأن و عظمت دیرین ملت بزرگ و تاریخ ساز ایران باشد . کشوری که مهد انسان های فرهیخته ومتعهد است وبه جرات می توان ادعا نمود اگرسیاست های حمایت،هدایت وترویج کارآفرینی راباجدیت وبه گونه ی اصولی ومستمر بکارگرفت یکایک شیرمردان وشیرزنان این مرز پرگهرمصادیق واقعی وحقیقی کارآفرینی اطلاق خواهندگشت وهرکدام پشتوانه وسرمایه ی عظیم وبی بدیلی درراه کسب جایگاه واقعی جهانی برای این کشورخواهندگردید.چه اینکه این مدعا به کرات ازسوی ایرانی متعهد وفرهیخته به اثبات رسید ودراین موردتاریخ انگشت تحیرگزیده است

بدیهی است دراین راستا مسئولیت ونقش بی بدیل نهادهای علمی،آموزشی،پرورشی نظیرنظام آموزش وپرورش عمومی،دانشگاهها ومراکزآموزش عالی،حوزه های علوم دینی،رهبراندینی وفرهنگی،نخبگان ودانشمندان وفرهیختگان وتریبون های عمومی مانندمساجد،پایگاههای نمازجمعه،صداوسیما وارباب جراید ورسانه ها بیش ازدیگرآحادجامعه بسیارحیاتی وکارامد خواهدبود.

اینک که به این حقیقت واقف گردیدیم که اعتلا وشکوفایی وعظمت وتضمین‌آینده ملت وکشوردرگرو اشاعه وترویج کارآفرینی بعنوان استراتژی مهم توسعه می باشد برهمگان فرض است تادرایجاد وبسط وگسترش “نهضت ملی کارآفرینی “که خود در راستاینهضت عظیم علمی “درکشوراست ازهمه توان وظرفیت ها ومساعدتها استفاده نموده وبعنوان یک باورملی وعزم استوارعمومی آن را درکشورنهادینه نموده تامنجر به غروروافتخارملی گردد. بنابراین پیشنهاد می گرددکه به منظوربهینه نمودن تلاشها وباهدف تحقق همه ی آرمانهای کارآفرینانه لازم است ضمن عنایت ویژه به مقوله کارآفرینی بعنوان یک میثاق ملی درراه توسعه،شکوفایی ورشد واعتلای کشور” کمیته ملی کارآفرینی” کشور متشکل ازدلسوزان عرصه ی سیاست ، فرهیختگان وفرزانگان حوزه ودانشگاه ، نخبگان ملیربسترمتعالی تعلیم وتربیت تشکیل گردیده تامسؤولیت ساماندهی وانسجام همه ی تلاش ها وکوششها ی لازم درراه نهادینه سازی فرهنگ متعالی کار وکارآفرینی راعهده دارگردیده ونقش هماهنگ کننده وراهبردی رادرجهت تجمیع فعالیت ها وفراهم کردن بسترهای لازم ونیز احتراز ودوری ازهرگونه موازی کاری‌ها بعهده گیرد.

دراین صورت میتوان‌امیدوار شدکه این الگوی کارآمدبصورت خودجوش توسط آحادملت پذیرفته شده ونهضت عظیم تلاش ومجاهدت درراه شکوفایی واعتلای اقتصادی- اجتماعی تارفع کلیه کاستی ها وبه بارنشستن کلیه تدابیر وتمهیدات کارآفرینانه فراگیرخواهدگردید وجامعه رادرحصول به همه ی ارزش های کارآفرینانه درراه زدودن لکه های فقر وتوسعه نیافتگی ونیز خشکاندن ریشه های ناامنی واضطراب های اجتماعی یاری می نماید.

وبرآحادملت نیز فرض است تا کارآفرینان رابه سان دلیرمردان عرصه های تلاش ومجاهدت وسربازان فداکار وحماسه آفرین جبهه های سرافرازی پاس بدارند ویار ویاور آنان ودوشادوش آنها ازبذل عنایت ومهربانی ومهرورزی نسبت به آنان دریغ نورزند


درخاتمه این نوشتار دگرباره به جهت نقش ورسالت عظیم نهادهای علمی ،مجامع دانشگاهی ،نخبگان واساتید ومعلمان ومربیان معظم ونیزاصحاب قلم ورسانه ها درراه اعتلای فرهنگ کارآفرینی ونیزبارز نمودن نقش کارآفرینان بعنوان عاملان واقعی تحول وشکوفایی جامعه تاکید می گرددکه بعنوان یک الزام وضرورت انکارناپذیرهمه این عزیزان که درمراحل مختلف وبمراتب دلسوزی وتعهد خودرانسبت به پیشرفت وسعادت ملت ابرازداشته اندوهمواره دغدغه ونگرانی اعتلای ملی‌را اعلام نموده اندبایدبعنوان پیش قراولان وپیشگامان این نهضت عظیم درخط مقدم طلایه داران راستین وحامیان حقیقی این حرکت تعالی آفرین گردند.  

کارآفرین کیست؟

کارآفرین کیست؟

زمان زیادی نیست که کلمات کارآفرین و کارآفرینی در رسانه‌های مختلف تکرار می‌شود و هر کس به سلیقه خود از این واژه جدید برای اشاره به مدیران، افرادموفق،‌سرمایه‌داران،‌سرمایه‌گذاران،‌صادرکنندگان، دلال‌ها و تاجران استفاده می‌کند. هرچند هر کدام از این افراد ممکن است کارآفرین باشند ولی هیچکدام مصداق کاملی برای این مفهوم نیستند.

به راستی کار‌آفرین کیست؟ آیا کارآفرینان ویژگیهای متمایزی از دیگر بازیگران صحنه اقتصاد دارند؟ نگاهی به مسیر حرکت فعالیت‌های کارآفرینان،‌مبدأ و منشأ و حرکت و انرژی که در طول مسیر آنان را تغذیه می‌نماید در تصویری اجمالی از شخصیت کارآفرین ارائه شده است.

چه چیز باعث می‌شود که نشاط حرکت به لختی و سکون غلبه کند؟ آرزوی آن چیزی که امروز نیست ولی فردا می‌تواند باشد، اولین چیزی است که جمود کارآفرین را در هم می‌شکند. یعنی کارآفرین آرزومند است.

آن چه جهت و مسیر کارآفرین را برای رسیدن به آرزوهایش تعیین می‌کند از درون او برمی‌خیزد. عزم او برای حرکت یا توقف و اقدام یا عدم اقدام، چیزی نیست که مولود شرایط،‌محیط یا اطرافیان باشد. یعنی کارآفرین کنترل درونی دارد.

او برای اینکه بتواند درست آن چه را که می‌اندیشد عینیت بخشد و عزم خود را عملی کند باید رئیس و کار‌فرمای خود باشد. یعنی‌کار‌آفرین نیاز به استقلال دارد.

وقتی که خلاقیت از ذهن به عمل منتقل می‌شود، نو‌آوری صورت می‌گیرد. نو‌آوری یعنی پیمودن راه نارفته، کسی که اولین بار راهی را می‌پیماید،‌اولین کسی است که می‌تواند خبر مخاطرات راه را برای دیگران بیاورد. یعنی کارآفرین خطرپذیر است.

او به جای آن که منتظر ضمانت یک پایان موفق بماند، به فکر و تلاش خود تکیه می‌زند، به مشکلات حمله می‌کند و پیش می‌رود. یعنی کار‌آفرین منفعل نیست و برای استقبال از آینده روحیه‌ای تهاجمی دارد.

ذهن پویای او مرزهای از پیش تعیین‌شده و قالب‌های رایج را درهم می‌شکند و با وجودی که همان چیزی را می‌بیند که دیگران ‌بینند،‌اما چیزی را می‌اندیشد که دیگران نمی‌اندیشند. یعنی‌کارآفرین خلاق است.

به استقبال فردا رفتن، آخر ماجرا نیست. کسی که آگاهانه و پیشاپیش خود را در میدان مواجهه با مسائل می‌اندازد، باید توان سخت کار‌کردن در شرایط پرتنش را هم داشته باشد. یعنی کار‌آفرین با وجود فشار زیاد ، ‌کارآیی خود را حفظ می‌کند.

لحظه ‌تصمیم آغاز،‌تنها زمانی نیست که او با ریسک مخاطره مواجه می‌شود. ابهام یک پایان نامعلوم، برهر قدم این راه سایه می‌اندازد. یعنی کار‌آفرین قدرت تحمل ابهام دارد.

باید گفت که تعریف مجموعه‌ای از صفات که کارآفرین ایده‌آل را به تصویر کشد ، امکان‌پذیر نیست و از طرفی هر کارآفرینی تمام ویژگیهای ذکر شده در ادبیات را ندارد. برخی دیگر از ویژگیهایی که محققین بسیاری آنها را به عنوان ویژگیهای کارآفرین برشمرده‌اند عبارتند از:

آینده‌نگربودن و داشتن چشم انداز : چشم‌انداز برای شخص کار‌آفرین کاملاً شفاف و خالی از هرگونه ابهام بوده و لذا قابل انتقال به دیگران می‌باشد. داشتن چنین چشم‌اندازی به کارآفرین کمک می‌کند تا حرکتی مستمر و بدون سردرگمی و مستقیم به سمت هدف داشته باشد. علاوه بر این چشم‌انداز قابل انتقال دیگران را نیز در طی مسیر همراه و مددیار او می‌نماید.

مصمم بودن : عزم راسخ کارآفرینان یکی دیگر از ویژگیهای بارز آنهاست که انرژی و تعهد لازم برای کسب موفقیت را ایجاد می‌کند. کار‌آفرینان مصمم از ایده‌های جدید و فرصت‌ها و پیشنهادات شغلی دیگر چشم‌پوشی کرده و در مقابل به کاری که برای خود برگزیده‌اند پایبند می‌ماند. این قطعیت کارآفرین را در طی فرایند راه‌اندازی از هر گونه شک و تردید و دودلی مصون نگاه می‌دارد تا حدی که مخالفت نزدیکان و آشنایان نیز نمی‌تواند در اراده آنان خللی وارد نموده بلکه دودلی دیگران نیز تحت تأثیر این قطعیت برطرف می‌شود.

انگیزش: نیاز خود شکوفایی یکی از مهمترین انگیزه‌های کار آفرینان در محقق کردن چشم‌انداز خود است. نتیجه این نیاز قوی این است که در مسیر حرکت به سوی هدف،‌هرچیز دیگری از اولویت پایین برخوردار می‌گردد. در روابط شخصی،‌علایق خارج از این چشم‌انداز و یا پروژه‌های باسود مالی زیاد،‌همه از مواردی هستند که در مقایسه با هدف، اولویت پایین‌تری خواهند داشت. البته سود مالی بندرت انگیزه کار‌آفرینان قرار می‌گیرد چرا که پول به تنهایی نمی‌تواند انگیزه‌انجام تمام زحماتی باشد که در شروع یک فعالیت کار آفرینانه لازم است، هرچند که معیار خوبی برای اندازه‌گیری موفقیت فعالیت کارآفرینان است.

تمرکز: برای اینکه کارآفرین از انجام موفقیت‌آمیز تمام طرح و برنامه‌ها و جزئیات کار مطمئن باشد، لازم است که همانند یک فوتبالیست خوب که لحظه‌ای چشم از توپ بر‌نمی‌دارد در تمام لحظات با تمرکز برچشم‌انداز، همه انرژی، وقت و سایر منابع را حول این هدف مصروف نماید.

وقف و از خودگذشتگی: کار‌آفرینان همه زندگی خود را وقف کار نموده‌اند. بسیار سخت کوش هستند و پشتکار آنان مثال زدنی است در حقیقت آنان از کار در راستای هدف خود لذت می‌برند. داشتن چشم‌انداز روشن و ترکیب آن با خوش بینی و ریسک‌پذیری کارآفرینان، سخت‌کوشی وتعلق خاطر به کار را در آنان پدید می‌آورد.

سابقه کارآفرینی در ایران

سابقه کارآفرینی در ایران

علیرغم اینکه در کشورهای پیشرفته دنیا از اواخر دهه ۱۹۷۰ به بعد به موضوع کارآفرینی توجه جدی شده و حتی در بسیاری از کشورهای درحال توسعه هم از اواخر دهه ۱۹۸۰ این موضوع را مورد توجه قرار داده‌اند، در کشور ما تا شروع اجرای برنامه سوم توسعه، توجه چندانی به کارآفرینی نشده بود . حتی در محافل علمی و دانشگاهی نیز به جز موارد بسیار نادر، فعالیتی در این زمینه صورت نگرفته بود. مشکل بیکاری و پیش‌بینی حادتر شدن آن در دهه ۱۳۸۰ موجب شد که در زمان تدوین برنامه سوم توسعه، موضوع توسعه کارآفرینی مورد توجه قرار گیرد . در برنامه اخیر، توسعه کارآفرینی در سطح وزارتخانه‌های علوم، تحقیقات و فناوری، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ‌جهاد کشاورزی، صنایع و معادن و فلزات و همچنین مؤسسه جهاد دانشگاهی به دلیل ارتباط با فعالیت‌های آنها، مطرح شده است.

متأسفانه واژه کارآفرینی که ترجمه‌ای از کلمه Enterpreneurship است، موجب گردیده است که معنی ایجاد کار و یا اشتغال‌زایی از این واژه برداشت می‌شود. در حالیکه کارآفرینی دارای مفهومی وسیعتر و با ارزشتر از اشتغال‌زایی است . این برداشت نا صحیح از این مفهوم و همچنین تورم نیروی انسانی بیکار در جامعه ( بویژه در بین دانش‌آموختگان دانشگاهی)، موجب شده بسیاری از سیاستهایی که برای توسعه آن اتخاذ شده و نیز در بخشنامه‌ها و سخنرانی‌های مسؤولان در این خصوص ، صرفاً جنبه اشتغال‌زایی برای آن در نظر گرفته شود . در حالیکه کارآفرینی دارای پیامدهای مثبت و مهم دیگری همانند : بارور شدن خلاقیت‌ها ، ترغیب به نوآوری و توسعه آن ، افزایش اعتماد به نفس ، ایجاد و توسعه تکنولوژی ، تولید ثروت در جامعه و افزایش رفاه عمومی است و در صورتیکه فقط به جنبه اشتغال‌زایی آن توجعه شود ، از سایر پیامدهای آن بی بهره خواهیم ماند .

سابقه کارآفرینی در دنیا

سابقه کارآفرینی در دنیا

در اوایل سده شانزدهم میلادی کسانی را که درکار مأموریت نظامی بودند کارآفرینی خواندند و پس از آن نیز برای مخاطرات دیگر نیز همین واژه با محدودیتهایی مورد استفاده قرار گرفت. از حدود سال ۱۷۰۰ میلادی به بعد درباره پیمانکاران دولت که دست اندرکار امور عمرانی بودند، از لفظ کارآفرین زیاد استفاده شده است.

کارآفرینی و کارآفرین اولین بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و همه مکاتب اقتصادی از قرن شانزدهم میلادی تاکنون به نحوی کارآفرینی را در نظریه‌های خود تشریح کرده‌اند. ژوزف شومپیتر با ارائه نظریه توسعه اقتصادی خود در سال ۱۹۳۴ که همزمان با دوران رکود بزرگ اقتصادی بود، موجب شد تا نظر او در خصوص نقش محوری کارآفرینان در ایجاد سود، مورد توجه قرار گیرد و به همین دلیل وی را «پدر کارآفرینی» لقب داده‌اند. از نظر وی «کارآفرین نیروی محرکه اصلی درتوسعه اقتصادی است » و نقش کارآفرینی عبارت است از  «نوآوری یا ایجاد ترکیب های تازه از مواد»

کارآفرینی از سوی روانشناسان و جامعه‌شناسان با درک نقش کارآفرینان در اقتصاد و به منظور شناسایی ویژگیها و الگوهای رفتاری آنها با بررسی و تحقیق در خصوص آنان مورد توجه قرار گرفته است.

جامعه شناسان کارآفرینی را به عنوان یک پدیده اجتماعی در نظر گرفته و به بررسی رابطه متقابل بین کارآفرینان و سایر قسمتها و گروههای جامعه پرداخته‌اند.

دانشمندان مدیریت به تشریح مدیریت کارآفرینی و ایجاد جو و محیط کارآفرینانه در سازمانها پرداخته‌اند.

سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی

به طور کلی و با عنایت به موارد اشاره شده در فوق ، سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی را می‌توان به پنج دوره تقسیم نمود:

دوره اول: قرون ۱۵ و ۱۶ میلادی: در این دوره به صاحبان پروژه‌های بزرگ که مسئولیت اجرایی این پروژه‌ها همانند ساخت کلیسا، قلعه ها، ‌تأسیسات نظامی و …. از سوی دولتهای محلی به آنها واگذار گردید. کارآفرین اطلاق می‌شد، در تعاریف این دوره پذیرش مخاطره، لحاظ نشده است.

دوره دوم: قرن ۱۷ میلادی: این دوره همزمان با شروع انقلاب صنعتی در اروپا بوده و بعد مخاطره پذیری به کارآفرینی اضافه شد کارآفرین در این دوره شامل افرادی همانند بازرگانان ، صنعتگران و دیگر مالکان خصوصی می‌باشد.

دوره سوم: قرون ۱۸و ۱۹ میلادی : در این دوره کارآفرین فردی است که مخاطره می‌کند و سرمایه مورد نیاز خود را از طریق وام تأمین می‌کند، بین کارآفرین و تأمین کننده سرمایه (سرمایه‌گذار) و مدیر کسب و کار در تعاریف این دوره تمایز وجود دارد.

دوره چهارم: دهه‌های میانی قرن بیستم میلادی: در این دوره مفهوم نوآوری شامل خلق محصولی جدید، ایجاد نظام توزیع جدید یا ایجاد ساختار سازمانی جدید به عنوان یک جزء اصلی به تعاریف کارآفرینی اضافه شده است.

دوره پنجم: دوران معاصر( از اواخر دهه ۱۹۷۰ تاکنو) : در این دوره همزمان با موج ایجاد کسب و روند کارهای کوچک و رشد اقتصادی و نیز مشخص شدن نقش کارآفرینی به عنوان تسریع کننده این سازوکار، جلب توجه زیادی به این مفهوم شد و رویکرد چند جانبه به این موضوع صورت گرفت. تا قبل از این دوره اغلب توجه اقتصاددانان به کارآفرینی معطوف بود، اما در این دوره به تدریج روانشناسان، جامعه ‌شناسان و دانشمندان و محققین علوم مدیریت نیز به ابعاد مختلف کارآفرینی و کارآفرینان توجه نموده‌اند.

تا دهه ۱۹۸۰ سه موج وسیع ، موضوع کارآفرینی را به جلو رانده است:

موج اول: انفجار عمومی مطالعه و تحقیق در قالب انتشار کتابهای زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکتهای آنها، چگونگی ایجاد کسب و کار شخصی و شیوه‌های سریع پولدار شدن می‌باشد. این موج از اواسط دهه ۱۹۵۰ شروع می‌شود.

موج دوم: این موج که شروع آن ازدهه ۱۹۶۰ بوده شامل ارائه رشته‌های آموزش کارآفرینی در حوزه‌های مهندسی و بازرگانی است که در حال حاضر این حوزه‌ها به سایر رشته‌ها نیز تسری یافته است.
موج سوم: این موج شامل افزایش علاقمندی دولتها به تحقیقات در زمینه کارآفرینی و بنگاههای کوچک، تشویق رشد شرکت‌های کوچک و انجام تحقیقات در خصوص نوآوری‌های صنعتی می‌شود که از اواخر دهه ۱۹۷۰ آغاز شده است.

مفهوم‌ کارآفرینی‌

مفهوم‌ کارآفرینی‌:

با تحولات‌ سریع‌ و شتابان‌ محیط‌ بین‌المللی‌ و گذر از جامعه‌ صنعتی‌ به‌ جامعه‌ اطلاعاتی‌ و مواجه ‌اقتصادهای‌ ملی‌ با اقتصاد جهانی‌ و مطرح‌ شدن‌ پدیده‌هایی‌ همانند «جهانی‌ شدن‌ اقتصاد» و «فن‌آوری‌اطلاعات‌» ، مباحث‌ اساسی‌ درخصوص‌ راهکارهای‌ مختلف‌ برای‌ تسریع‌ فرآیند رشد و توسعه‌ پایدار و رفاه‌اقتصادی‌ مطرح‌ می‌گردد. یکی‌ از این‌ مباحث‌ جدید، نقش‌ کارآفرینان‌ در این‌ فرایند می‌باشد. کارآفرینیازمفاهیم‌ جدیدی‌ است‌ که‌ حداقل‌ در محدوده علم‌ اقتصاد ، مدیریت‌، جامعه‌شناسی‌ و روان‌شناسی‌ و سایرمقوله‌های‌ مرتبط‌ با این‌ موضوع‌ قدمتی‌ بسیار کوتاه‌ داشته‌ و از مفاهیم‌ رو به‌ گسترش‌ می‌باشد. به‌ دلیل‌ آنکه ‌معنای‌ تحت‌الفظی‌ «کارآفرینی» نمی‌تواند عمق‌ محتوی‌ و مفهوم‌ این‌ واژه‌ را مشخص‌ نماید و برای‌ جلوگیری‌ ازفهم‌ نادرست‌ این‌ موضوع‌ یا واژه‌ با سایر واژه‌ها و برای‌ رسیدن‌ به‌ فهم‌ و فرهنگ‌ مشترک‌ از آن‌، معرفی‌ وشناساندن‌ این‌ واژه‌ بسیار مهم‌ می‌نماید . این‌ که‌ کارآفرینیچیست‌؟ کارآفرین‌ کیست‌؟ فرآیند کارآفرینیچگونه‌است‌؟ نقش‌ و تاثیر کارآفرینیو کارآفرینان‌ در ابعاد توسعه‌ و رشد اقتصادی‌ و متغیرهای‌ کلان‌ اقتصادی‌ هماننداشتغال‌ چیست‌؟ نقش‌ آموزش‌ و تجربه‌ در رشد کارآفرینیچه‌ میزان‌ است‌؟ سوالهایی‌ هستند که‌ باید برای‌ رسیدن‌به‌ این‌ فرهنگ‌ مشترک‌ به‌ وضوح‌ و مبسوط‌ پاسخ‌ داده‌ شود

به‌طور کلی‌ «کارآفرینی» از ابتدای‌ خلقت‌ بشر و همراه‌ با او در تمام‌ شئون‌ زندگی‌ حضور داشته‌ و مبنای‌تحولات‌ و پیشرفتهای‌ بشری‌ بوده‌ است‌. لیکن‌ تعاریف‌ زیاد و متنوعی‌ از آن‌ در سیر تاریخی‌ و روند تکامل‌موضوع‌ بیان‌ شده‌ است‌، که‌ برخی‌ از این‌ تعاریف‌ ارائه‌ می‌گردد:

ـ کارآفرین‌ کسی‌ است‌ که‌ متعهد می‌شود مخاطره‌های‌ یک‌ فعالیت‌ اقتصادی‌ را سازماندهی‌، اداره‌ و تقبل‌کند Webster’s New Collegiate Dictionary ))

ـ خریداری‌ نیروی‌ کار و مواد اولیه‌ به‌ بهائی‌ نامعین‌ و به‌ فروش‌ رساندن‌ محصولات‌ به‌ بهائی‌ طبق‌ قرارداد(برنارد دو بلیدور ( Bernard F. De Belidar ) اقتصاددان‌ فرانسوی‌ در اوایل‌ قرن‌ هیجدهم‌)

 ـ کارآفرین‌ فردی‌ است‌ که‌ ابزار تولید را به‌ منظور ادغام‌ آنها برای‌ تولید محصولات‌ قابل‌ عرضه‌ به‌ بازار، ارائه‌می‌کند (ریچارد کانتیلون‌ R. Cantillon در حدود سال‌ ۱۷۳۰(

ـ کارآفرین‌ عاملی‌ است‌ که‌ تمامی‌ ابزار تولید را ترکیب‌ می‌کند و مسوولیت‌ ارزش‌ تولیدات‌، بازیافت‌ کل‌سرمایه‌ای‌ را که‌ بکار می‌گیرد، ارزش‌ دستمزدها، بهره‌ و اجاره‌ای‌ که‌ می‌پردازد و همچنین‌ سود حاصل‌ را برعهده‌ می‌گیرد (جان‌ باتیست‌ سی‌ ( Jean Baptiste Say ) ، اقتصاددان‌ فرانسوی‌ در سال‌ ۱۸۰۳ میلادی‌(

ـ کارآفرینیپلی‌ است‌ بین‌ جامعه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ کل‌، به‌ ویژه‌ جنبه‌های‌ غیراقتصادی‌ جامعه‌ و موسسات‌انتفاعی‌ تاسیس‌ شده‌ برای‌ تمتع‌ از مزیت‌های‌ اقتصادی‌ و ارضاء آرزوهای‌ اقتصادی‌ (آرتور کول‌  A. Cole ) ، ۱۹۴۶ )

ـ کارآفرین‌ فردی‌ است‌ که‌ تخصص‌ وی‌ تصمیم‌گیری‌ عقلائی‌ و منطقی‌ درخصوص‌ ایجاد هماهنگی‌ در منابع‌کمیاب‌ می‌باشد )کاسون‌، ۱۹۸۲(

. ـ کارآفرینیبه‌ عنوان‌ یک‌ تسریع‌کننده‌، جرقه‌ رشد و توسعه‌ اقتصادی‌ را فراهم‌ می‌آورد (ویلکن‌( Wilken ) ، ۱۹۸۰ ))

 ـ کارآفرین‌ فردی‌ است‌ که‌ شرکتهای‌ جدیدی‌ را که‌ سبب‌ ایجاد و رونق‌ شغل‌های‌ جدید می‌شوند، شکل‌می‌دهند (که‌ چموف‌ ( B – Kirchhoff ) ، (۱۹۹۴ )

ـ رابرات‌ لمب‌ ( R.K .Lamb ) (1902 ) معتقد بود که‌ کارآفرینییک‌ نوع‌ تصمیم‌گیری‌ اجتماعی‌ است‌ که‌توسط‌ نوآوران‌ اقتصادی‌ انجام‌ می‌شود و نقش‌ عمده‌ کارآفرینان‌ را اجرای‌ فرآیند گسترده‌ ایجاد جوامع‌ محلی‌،ملی‌ و بین‌المللی‌ و یا دگرگون‌ ساختن‌ نمادهای‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ می‌دانست‌.

ـ هربرتون‌ ایوانز ( Herberton G.Evans ) (1957 ) معتقد بود که‌ کارآفرین‌ وظیفه‌ تعیین‌ نوع‌ کسب‌ و کارموردنظر را بر عهده‌ داشته‌ و یا آن‌ را می‌پذیرد.

ـ ردلیچ‌ ( F.Redlich ) (1958) معتقد است‌ که‌ کارآفرین‌ در حالی‌ که‌ مدیر، سرپرست‌ و هماهنگ‌کننده‌فعالیت‌های‌ تولید است‌، برنامه‌ریز، نوآور و تصمیم‌گیرنده‌ نهایی‌ در یک‌ شرکت‌ تولیدی‌ نیز می‌باشد.

ـ مک‌ کله‌لند ( D.M,clelland ) (1961 ) معتقد بود که‌ کارآفرین‌ کسی‌ است‌ که‌ «یک‌ شرکت‌ (یا واحداقتصادی‌) را سازماندهی‌ می‌کند و ظرفیت‌ تولیدی‌ آن‌ را افزایش‌ می‌دهد.»

ـ پنروز ( E.Penrose ) (1968 ) جنبه‌ اصلی‌ کارآفرینیرا همانا شناسایی‌ و بهره‌برداری‌ از کارهای‌فرصت‌طلبانه‌ برای‌ گسترش‌ شرکتهای‌ کوچکتر می‌داند.

ـ کارلند ( J.c.carland ) (1984 ) معتقد است‌ که‌ کارآفرین‌ فردی‌ است‌ که‌ جهت‌ دستیابی‌ به‌ سود و رشد،شغلی‌ را به‌ وجود می‌آورد و مدیریت‌ می‌کند.

ـ چل‌ ( E.chell ) و هاروث‌ ( J.Haworth ) (1988 ) در تحقیقات‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌کارآفرینان‌ افرادی‌ هستند که‌ قابلیت‌ مشاهده‌ و ارزیابی‌ فرصتهای‌ تجاری‌، گردآوری‌ منابع‌ مورد نیاز و دستیابی‌به‌ ارزیابی‌ حاصل‌ از آن‌ را داشته‌ و می‌توانند اقدامات‌ صحیحی‌ را برای‌ رسیدن‌ به‌ موفقیت‌ انجام‌ دهند.

ـ پیتردراکر ( P.draker ) (1985 ) معتقد است‌، کارآفرین‌ کسی‌ است‌ که‌ فعالیت‌ اقتصادی‌ کوچک‌ وجدیدی‌ را با سرمایه‌ خود شروع‌ می‌نماید.

ـ ادی‌ ( G.Eddy ) و الم‌ ( k.olm ) (1985 ) معتقدند که‌ کارآفرین‌ فردی‌ است‌ که‌ مایل‌ و قادر به‌مخاطره‌پذیری‌ است‌ و در عین‌ حال‌ ابزار تولیدی‌ و اعتباری‌ را در هم‌ می‌آمیزد تا به‌ سود یا اهداف‌ دیگری‌همچون‌ قدرت‌ و احترام‌ اجتماعی‌ دست‌ یابد.

ـ تراپ‌مان‌ ( J. Torpman ) و مورنینگ‌ استار ( G.Morningstar ) (1989) در کتاب‌ «نظام‌های‌کارآفرینانه‌» در دهه‌ ۱۹۹۰ می‌نویسند: کارآفرین‌ یعنی‌ ترکیب‌ متفکر با مجری‌، کارآفرین‌ فردی‌ است‌ که‌ فرصت‌ارائه‌ یک‌ محصول‌، خدمات‌، روش‌ و سیاست‌ جدید یا راه‌ تفکری‌ جدید برای‌ یک‌ مشکل‌ قدیمی‌ را می‌یابد.کارآفرین‌ فردی‌ است‌ که‌ می‌خواهد تاثیر اندیشه‌ محصول‌ یا خدمات‌ خود را بر نظام‌ مشاهده‌ کند.

 ـ جفری‌ تیمونز ( Jeffry Timmons ) (1990 ) درخصوص‌ کارآفرینیمی‌نویسد: کارآفرینیخلق‌ و ایجاد بینشی‌ ارزشمند از هیچ‌ است‌. کارآفرینیفرایند ایجاد و دستیابی‌ به‌ فرصتها و دنبال‌ کردن‌ آنها بدون‌ توجه‌ به‌منابعی‌ است‌ که‌ در حال‌ حاضر موجود است‌. کارآفرینیشامل‌، خلق‌ و توزیع‌ ارزش‌ و منافع‌ بین‌ افراد، گروهها،سازمانها و جامعه‌ می‌باشد.

ـ دیوید مک‌ کران‌ ( D. Mckeran ) و اریک‌ فلانیگان‌ ( E.Flannigan ) (1996 ) کارآفرینان‌ را افرادی‌نوآور، بافکری‌ متمرکز، و به‌ دنبال‌ کسب‌ توفیق‌ و مایل‌ به‌ استفاده‌ از میانبرها می‌دانند که‌ کمتر مطابق‌ کتاب‌ کارمی‌کنند و در نظام‌ اقتصادی‌، شرکتهایی‌ نوآور، سودآور و با رشدی‌ سریع‌ را ایجاد می‌نمایند.

در واقع‌، هنوز هم‌ تعریف‌ کامل‌، جامع‌، مانع‌ و مورد پذیرش‌ همه‌ صاحبنظران‌ ارائه‌ نشده‌ است‌، لیکن‌ دراین‌ بین‌ تئوری‌ و تعاریف‌ اقتصاددان‌ مشهور اتریشی‌ به‌ نام‌ جوزف‌ شومپیتر ( Joseph schumpeter ) ازکارآفرینی‌ و نقش‌ کارآفرینان‌ در فرآیند توسعه‌ مورد توافق‌ و ارجاع‌ اکثر محققین‌ در این‌ زمینه‌ است‌:

بر طبق‌ نظر وی‌ کارآفرین‌ نیروی‌ محرکه‌ اصلی‌ در توسعه‌ اقتصادی‌ و موتور توسعه‌ می‌باشد و نقش‌ وی‌عبارت‌ است‌ از نوآوری‌ یا ایجاد ترکیب‌های‌ تازه‌ از مواد.

شومپیتر مشخصه‌ اصلی‌ کارآفرین‌ را «نوآوری‌»می‌دانست‌ و کار یک‌ کارآفرین‌ را «تخریب‌ خلاق‌» تعریف‌ کرد. وی‌ در کتاب‌ «نظریه‌ اقتصاد پویا» اشاره‌ می‌کندکه‌ تعادل‌ پویا از طریق‌ نوآوری‌ و کارآفرینیایجاد می‌گردد و اینها مشخصه‌ یک‌ اقتصاد سالم‌ هستند.