مديريت بازرگاني

مديريت بازرگاني

رشته مديريت بازرگاني در مفهوم عام آن شامل طيف وسيعي از مديريت‌ها مي‌شود، زيرا بيشتر سازمانهاي تجاري ، صنعتي و خدماتي مثل بانكها، شركت‌هاي بيمه و يا كارخانجات صنعتي به دنبال سود هستند و در نتيجه يك موسسه بازرگاني محسوب مي‌شوند. و از همين‌رو در كشور ما تا چند سال پيش، گرايش مديريت بازرگاني شامل گرايش‌هاي مختلف اين رشته مانند مديريت صنعتي ، مديريت بيمه و مديريت جهانگردي و مديريت بازرگاني بود. اما امروزه با پيشرفت علم مديريت و تخصصي‌تر شدن اين رشته ، مديريت بازرگاني كاربرد محدودتري پيدا كرده است. دروس تخصصي اين رشته در زمينه شناخت بازار، مسائل بازاريابي، تجارت ، داد و ستد، معاملات بين‌المللي و صادرات و واردات است و در نهايت يك دانشجوي مديريت بازرگاني به عنوان يك مدير تجاري تحصيل كرده ، مي‌تواند امور تجاري را تفكيك كرده و اداره كند و به ياري قدرت خلاق خويش در ايجاد بازار جديد، ارائه خدمات متنوع و تازه ، ابداع روشهاي جديد در عرضه و توزيع، كارآفرين باشد. براي مثال يك فارغ‌التحصيل مديريت بازرگاني بايد بتواند براي كالاهاي موجود، بازار جديدي پيدا كرده و يا روشهاي مطلوب توزيع را در سيستم دولتي طراحي كند. چون امروز يكي از بزرگترين مشكلات كشور ما رساندن محصولات كشاورزي مثل برنج، چاي و مركبات به بازار و به دست مصرف كننده است.

گرايش مديريت بازرگاني به بررسي اصول، روشها و مهارتهايي مي‌پردازد كه اداره كنندگان سازمانهاي اقتصادي، خدماتي و بازرگاني بايد از آن اطلاع داشته باشند. براي مثال نحوه تصميم‌گيري در مورد روشهاي توليد، فروش ، سرمايه‌گذاري، بازاريابي ، جذب نيروي انساني و دهها مساله ديگر كه در هر موسسه بازرگاني براي يك مدير مطرح مي‌گردد، در اين گرايش آموزش داده مي‌شود.

مديريت علم است يا هنر؟

 

دكتر الواني استاد نمونه علم مديريت در دانشگاه علامه طباطبايي است. فرصتي دست داد تا از منظر بهره وري گفتگويي درباره مديريت با وي داشته باشيم:
تعريف شما از مديريت چيست؟
مكاتب مختلف مديريت تعاريف متعددي از مديريت، بيان كرده اند. اما به طور كلي مي توان دو دسته تعريف را در اين زمينه ارائه كرد:
مديريت در يك تعريف كلي، علم و هنر هماهنگي انسان ها و ابزاري براي نيل به هدف قلمداد شده است. بنابراين طبق اين تعريف مدير كسي است كه هم از دانش تئوريك و هم از شم و قريحه مديريتي بهره مند بوده و بتواند با كمك افراد و ابزار در تحقق اهداف سازمان كوشا باشد. همچنين براساس اين تعريف اگر سازماني به اهداف خود نمي رسد، مشكل مديريت آن سازمان است نه اعضا و ابزار آن سازمان.
در تعريف ديگر، مديريت براساس وظايف تشريح شده است و آن را انجام وظايفي چون برنامه ريزي، سازماندهي، كنترل، ارتباطات، تصميم گيري، انگيزش و هدايت دانسته اند. مطابق اين تعريف مدير كسي است كه بتواند اين وظايف را به درستي انجام دهد و به وسيله آنها به اهداف سازمان تحقق بخشد. بر طبق اين تعريف هر مشكلي كه در سازمان ايجاد مي شود به دليل عدم انجام، يا انجام نادرست يكي از وظايف مديريتي است.
بدين ترتيب مديريت، وظيفه پرمسئوليتي است كه هر كس به دوش گيرد مي بايست پاسخگوي مطالبات بسياري باشد و اين نكته در سازمان هاي ما تا حد زيادي مورد توجه قرار نگرفته است.
رابطه ميان بهره وري و برنامه ريزي چيست؟
اگر بهره وري را استفاده بهينه از منابع بدانيم، برنامه ريزي كمك مي كند تا اين بهينه سازي انجام پذيرد. بدين معني كه با تبيين اهداف و پيش بيني عمليات بايد تلاش كنيم تا بهترين استفاده از منابع به عمل آيد. پيش بيني هاي درست و نزديك به يقين در مورد زمان انجام برنامه، مكان انجام برنامه، بودجه و منابع لازم براي انجام برنامه، سازمان و تشكيلات لازم براي تحقق اهداف و فعاليت ها و شيوه هاي انجام آنها، كمك مي كند تا بهره وري حاصل شود. به بياني ديگر برنامه ريزي درست و دقيق ابزار بهره وري است. برنامه ريزي عملياتي، بهره وري عملياتي را ارتقا مي بخشد و برنامه ريزي استراتژيك، بهره وري استراتژيك را ميسر مي سازد.
رابطه ميان بهره وري و مديريت چيست؟
اگر مديريت را انجام وظايف و نقش هايي مانند برنامه ريزي، سازماندهي، كنترل و نظارت، انگيزش و هدايت، ايجاد تغيير، ارتباطات و تصميم گيري بدانيم انجام درست اين وظايف زمينه ساز بهره وري سازماني خواهد بود.
دلايل پايين بودن بهره وري سرمايه و نيروي كار در ايران چيست؟
يافتن دلايل پايين بودن بهره وري در ايران مستلزم انجام تحقيقات گسترده اي است و نمي توان با يك پرسش و پاسخ به آن پي برد. من پيشنهاد مي كنم سازمان بهره وري براي يافتن دلايل اين مشكل، تحقيقي را سازماندهي كند تا از نظر موانع فرهنگي، سازماني، انساني، اقليمي، مديريتي، اقتصادي، سياسي مساله مورد بررسي قرار گرفته و پاسخ هاي دقيقي به اين سئوال داده شود.
نقش مردم و دولت در ارتقاي بهره وري چيست؟
دولت با بستر سازي و آماده سازي زمينه هاي قانوني، ساختاري و تشكيلاتي مي تواند در ارتقاي بهره وري نقش بسزايي ايفا كند. به فرض، قوانين ومقررات استخدامي هماهنگ و يكسان به طور حتم بهره وري نيروي انساني را كاهش مي دهد. پرداخت هاي يكسان و ثابت خاصيت ضد بهره وري داشته و در صورتي كه دولت در اين مورد اقدامات اصلاحي انجام دهد به طور حتم در بهره وري كاركنان سازمان ها تحولاتي به وجود خواهد آمد. اين مسئله در ساير زمينه ها نيز صدق مي كند.
اما نقش مردم در ارتقاي بهره وري بسيار حياتي است. امروزه تشكل هاي غيردولتي، در زمينه بهره وري ملي به دولت كمك هاي بسياري مي كنند. اگر دولت بتواند با تشويق و توسعه اين تشكل ها زمينه تحقق اهداف بهره وري را در سطح ملي فراهم آورد، تحول عظيمي در بهره وري ملي ايجاد مي شود. اين تشكل ها خود جوش بوده و در اقصي نقاط اين مرز و بوم وسيع حضور دارند و اين مزيتي است كه اگر به درستي از آن بهره برداري شود، بهره وري در كل جامعه ارتقا خواهد يافت.
از سوي ديگر جلب مشاركت مردم در تصميم گيري هاي ملي و شريك كردن آنان در تعيين سرنوشت خود گام ديگري است كه مردم را در ارتقاي بهره وري در كنار دولت قرار مي دهد و اين نيروي عظيم ملي را براي بهره وري كشور بسيج مي كند.

نكته هاي مديريتي
– در واگذار كردن كارها به زيردستان بايد توجه داشت كه انسان هر كاري را كه دوست داشته باشد، آن را به خوبي انجام مي دهد.
– دادن اطلاعات كافي به كاركنان در بالا بردن روحيه و انگيزه آنها نقش بسزايي دارد. در اين زمينه فقط به دادن اطلاعاتي درباره سود و زيان شركت رضايت ندهيد. اجازه بدهيد آنها كه از سياست هاي كلي و هدف هاي شركت نيز تا حدي كه از ديدگاه رقيبان محرمانه نيست، آگاه باشند.
– زماني مي توان به موفقيت يك شركت اميدوار بود كه كاركنان آن همدوش مديران، در اداره شركت نقشي داشته باشند.
– چگونگي به كاربردن شيوه هاي جديد در كار و ميزان بهره گرفتن از تازه هاي صنعت، سرنوشت پيشرفت يا در جا زدن شركت ها را تعيين مي كند.
– امكانات رشد و بهبود كار، پايان ناپذيرند. به اين دليل توانايي كامياب شدن در كار به ميزان برانگيخته شدن ما در امر مديريت و كار بازرگاني، بستگي دارد.
– گاهي اوقات آينده نگري و به جلو نگاه كردن كار دشواري است، اما نبايد دلسرد شد و نااميدي به خود راه داد.
– اگر با مشتريان خود با احترام رفتار نكنيد و علت ناخشنودي آنها را جستجو نكنيد در كار بازرگاني موفق نخواهيد شد.
– در كار بازرگاني هدفگيري براي سودي عادلانه از اهميت فراوان برخوردار است. تنها با به دست آوردن سودي معقول (نه بسيار زياد و نه بسيار اندك) بازرگاني مي تواند گسترش يابد.
– براي كاستن از هزينه هاي غيرلازم، همه افراد سازمان از بالا تا پايين بايد كوشش كنند.
– در كار صنعت، شركت بايد، همه توان، خلاقيت و ابتكار خود را براي تهيه فرآورده هاي مرغوب به كار گيرد.
– بايد به ديدگاه ها و انديشه هاي گوناگون توجه كرد و پيشنهادهاي شايسته را به كار بست.
– در محيطي كه همه كاركنان، خود را در كارها مسئول مي دانند، كسب و كار، رونق و گسترش مي يابد.
– تا زماني كه همه راههاي ممكن را بررسي نكرده ايد، هرگز نبايد تصميم نهايي را بگيريد.
– اگر انسان از همه خطرها پرهيز كند، هرگز راه به جايي نخواهد برد.
برداشت از كتاب: نه براي لقمه اي نان اثر ماتسوشيتا

برنامه ريزي بر اساس مصلحت هاي سياسی

 دولت در سال جاري با 40 هزار ميليارد ريال كسري بودجه مواجه است . . .

دولت پارسال 24 هزار ميليارد ريال كسري بودجه داشت . . .

كشوري كه تا چند سال قبل در تهيه دفتر و قلم براي دانش آموزانش در آغاز سال تحصيلي دچار مشكل بود ، اكنون سدهاي عظيم و فني و يا ژنراتورهاي 1000 تني مي سازد كه 80 درصد قطعات آن در داخل تهيه مي شود . . .

در پايان سال جاري ديگر مفهومي با عنوان پروژه هاي نيمه تمام در كشور نخواهيم داشت . . .

تا سال قبل 9 هزار پروژه ملي و 54 هزار پروژه استاني نيمه تمام وجود داشت . دولت خاتمي وارث تعداد زيادي از طرحها و پروژه هاي ناتمام بود كه براي بسياري از آنها هم مطالعات كافي صورت نگرفته بود . به لحاظ فرهنگي در اين زمينه مشكل داريم .

در كشورهاي توسعه يافته ، همه ابعاد پروژه هاي عمراني مورد مطالعه قرار مي گيرد تا در زمان اجرا مشكلي بروز نكند ، اما در كشور ما ، سريع ، بدون برنامه ريزي و مطالعات و حتي گاه بر اساس مصلحت هاي سياسي و غيره طرحي را شروع مي كنيم . همين شرايط موجب شده تا امروز با حجم عظيمي از پروژه هاي ناتمام روبرو شويم . . .

 پارادايم هاي مديريت برتر در هزاره سوم

اشاره: مديريت سازمان ها، همانند هر پديده اي داراي ماهيتي پويا هستند. ميزان پويايي مديريت سازمان، بسته به مجموعه اقدامات عملي و كنش هاي فكري مديران است. براي برون رفت از چالش هايي كه سازمان ها با آن روبه رو هستند، همخواني كنش هاي فكري و اقدامات عملي مديران جزء حياتي ترين عرصه عملياتي است. به منظور پويا و نوآورانه كردن مديريت سازماني، بايد شاخص هاي عمل را مورد توجه جدي قرار داد. يك بخش عمده از شاخص ها كه نياز به توجه جدي دارند، شاخص هاي ضعف مديريت سنتي است و بخشي ديگر توجه عميق بر شاخص هاي مديريت برتر و نوين است. در نوشته حاضر تلاش شده است هر دو دسته از شاخص هاي مديريت سنتي و مديريت برتر ارائه و تشريح شود.
شاخص هاي مديريت سنتي
ضعف اساس مديريت سنتي، ريشه در عوامل يا شاخص هاي پيچيده اي دارد كه مانع عمده اي براي نشان دادن كنش هاي اثر گذارند.
فقدان بينش: تحولات شتابنده محيط جهاني و عدم قطعيت در توانايي براي درك و فهم آينده، مديريت را با مسايل كوتاه مدت و تصميمات كوتاه دامنه رويارو مي سازد. از اين رو، مسايل بودجه اي جايگزين بينش بلندمدت يا «گسترده دامنه» مي شود.
تكيه بر رهبري فني: راه حل هاي كوتاه مدت براي حل مسايل عميق در بيشتر موارد در سطح فني باقي مي مانند و آثار تداومي ايجاد نمي كنند. ولي رهبري استراتژيك، مستلزم داشتن بينشي درباره غايات سازمان تحت مديريت است.
عدم باور به تغيير: اگر نظام مديريت سازمان بر اصل مشاوره و مشاركت بي توجه باشد و راه حل هاي فني را اساس عمليات قرار دهد، در اين وضعيت نمودي از توجه به تغييرات مفروض و تغييرات الزامي پديد نخواهد آمد. جايي كه نظام مديريتي عمدتاً به صورت تجويزي و دستوري عمل مي كند، رويكرد مشاركتي مورد غفلت خواهد بود.
اقدامات مشتق از پروژه: در اين حالت، اقدامات در بيشتر موارد به صورت مقطعي برنامه ريزي شده و به اجرا درمي آيند. حاصل چنين رويكردي طرح هاي ضعيف و ناهماهنگ بوده و دوباره كاري و اتلاف منابع را به بار مي آورد.
برنامه ريزي از هم گسسته: فقدان بينش مشترك، خود را در ضعف ارتباط بين واحدها و منابع انساني موجود نشان مي دهد. شش شاخص مديريت سنتي ارائه شد، در ادامه پارادايم نوين مديريت معرض مي گردد:
پارادايم نوين مديريت
مديران هزاره سوم نياز به بهبود روزافزون رويكرد استراتژيك و برنامه ريزي قابليت هاي گوناگون در منابع انساني دارند. آنان نياز دارند تا به نحو مؤثري، مسايل فشارزا و استراتژيك را شناسايي كنند و براي مقابله با دشواري ها، برنامه هاي مناسبي طراحي و تدوين كنند. افزون بر اين، مديران نيازمند هماهنگي اثرگذار برنامه ريزي و اجراي طرح هاي اصلاحي براي بقاي سازمان و حفظ بهره وري هستند. براي عملياتي شدن پارادايم نوين مديريت، نياز است اين شاخص هاي مورد اشاره، در عمل نمود يابند. شاخص هاي موردنظر به شرح زيرند:
بينش مشترك: مديريت استراتژيك بيش از هر چيز، در وهله نخست بر اهداف غايي اي تأكيد مي ورزد كه بيشترين حمايت را جلب مي كند. اقدام هماهنگ و پيگيري رويه اي معين همراه با امكان نشان دادن نوآوري، زمينه را براي عمليات اثرگذار آماده مي سازد.
عمل دموكراتيك: مديريت استراتژيك، دموكراتيك است. اگرچه در چنين وضعيتي از توان فني بالايي بهره گيري مي شود، در عين حال مديريت استراتژيك مبتني بر يك ديدگاه كل نگرانه براي هدايت سازمان است. چنين مشخصه اي را مديريت استراتژيك از رويكرد مشاركتي كه به فعاليت همه اعضاي سازمان مي انجامد، وام مي گيرد.
جامعيت: پارادايم نوين مديريت، به جاي توجه و اقدام به رويكرد جزء نگرانه، يك روش جامع اختيار مي كند. گرچه اين امر تاحدودي چالش انگيز مي نماياند، ولي همه مسايل به صورت خود انگيخته رفع مي شود و آثار دوسويه آنها همانند راه حل هايي كه طراحي مي شوند، قابل ارزشيابي اند.
درهم تنيدگي: مديران همگي هم قدم با اعضاي ارشد سازمان به صورت مشترك به عمل مديريت استراتژيك اقدام مي كنند. چنين ويژگي اي فرصتي براي ارزشيابي راهبردهاي اختياري در درون يك چارچوب مشترك ايجاد كرده و بيشترين حمايت را براي مديران و اعضاي سازمان جلب مي كند.
عمل مشاركتي: شايد حياتي ترين جنبه مديريت استراتژيك، تعهد به فرايند عمل مشاركتي است. توجه به مشاركت، سبب وفاق همه جانبه براي اصلاح، جايگزين و حذف برخي برنامه ها مي شود.
ظهور و بروز شاخص هاي مديريت نوين، آنگاه عملي مي گردد كه مديران، نگرش مثبتي به تغيير و نوآوري و تدوين راه حل هاي بلندمدت براي رويارويي با مسايل داشته باشند.

بين مديريت و رياست تفاوت از زمين تا آسمان است

مدير از رأس هرم به پايين مي‌نگرد و با ايجاد هماهنگي و همنوازي و اتحاد و

 اتفاق به پيش مي‌رود

رييس در قالب يك ديكتاتور و خودمحور، فقط «دستور» مي‌دهد

مدير،‌ مي‌تواند هريك از كاركنان را مانند مهره شطرنج در جايي قرار دهد كه
برنده باشد نه بازنده؟

در شماره پيش از اين كه “مديريت چيست؟ و چگونه پديد آمد؟” سخن گفتيم. مديريتي كه بتواند جامعه را، جامعه زيرمجموعه خود را با تأمل و تحمل و صبر و حوصله، راهنمايي و رهبري كند و به پيش برد. مديريتي كه بتواند پرسنل رده‌هاي پايين‌تر يا براي بخش‌هايي از كل جامعه، كارانديش و كارساز باشد و با حسن نيت و حسن تفاهم همه آنها را به سوي اتحاد و اتفاق، به سوي هماهنگي و همنوازي،‌ به سوي برادري و برابري سوق دهد. نه آنكه با سياستهاي نادرست خود، همه آنها را به جان هم اندازد و حسادت‌ها و خصومت‌ها را توسعه و گسترش دهد تا به اصطلاح بتواند بر همه آنها “رياست” كند.

مديريت با “رياست” تفاوتي بسيار يا به قولي “تفاوتي از زمين تا آسمان” دارد. چرا كه “رييس” هماره با عوامل پايين دستي خود، به نحوي قلدرمآبانه و خودمحوري رفتار مي‌كند، بدون آن كه توانايي و استعدادهاي آنان را، ذوق و سليقه و فكر و درايت آنان را بداند، در قالب يك ديكتاتور و مستبد، فقط دستور مي‌دهد و انتظار دارد تا بلافاصله هم دستوراتش را انجام دهند.

او به هيچ شكلي با “زمان” سر و كار ندارد و نمي‌تواند بفهمد انجام هر كاري،‌ مقدمه و مؤخره‌اي دارد، طرح و برنامه مي‌خواهد و از همه مهمتر به “زمان” نياز دارد.  بسيار بيشتر از ساعت و  روز و هفته يا زمانهاي دورتر ودرازتر .

بي‌سبب نيست كه بسياري از كشورها، حتي در كشور خودمان، از ديرباز شاهد برنامه‌ريزي‌هاي يك ساله، سه ساله و پنج ساله بوده‌ايم يا در برخي ديگر از كشورها، براي پيشبرد يا وصول به اهداف اقتصادي و سياسي خود به برنامه‌هاي بلندمدت 25 ساله و 30 ساله و 50 ساله متوسل مي‌شوند. برنامه‌ريزي‌هايي كه ممكن است بسياري از طراحان و پياده‌كنندگانش، پايان كار را نبينند و عمرشان كفاف ندهد تا شاهد موفقيت و كاميابي آن باشند يا ناكامي و شكست آن!

اين مديران طرح و برنامه‌ريز، دور از رياست كردن‌هاي غلط و مستبدانه، دور از جار و جنجال‌ها و شعارهاي نابخردانه، سود زير مجموعه خود يا به كلام ديگر سود كل جامعه را در نظر مي‌گيرند و به طراحي و برنامه‌ريزيهاي كلان سياسي، اقتصادي و اجتماعي مي‌پردازند. زيرا مي‌انديشند كه اگر روش و بينش كارسازي را در يك اداره و واحد كوچك يا در يك كارگاه زيرپله‌اي با موفقيت پيش برد، نه تنها ثمره و بهره آن به افراد پايين دستي او كه به بخشي يا بخش‌هاي ديگري از جامعه هم منتقل مي‌گردد.

در جهان امروز مديريت، مانند اكسيژن براي بشريت ضروري است. زيرا همانگونه كه هوا و اكسيژن جزء لازم حيات است، مديريتهم جزء لازم زندگي آدمي است، بالاخص در جوامع صنعتي كه نبود مديريت صحيح شيرازه همه هستي را بر هم مي‌زنند و همينجا است كه مدير، بايد “مديريت” داشته باشد. نه “رياست”! چون صرف دستور دادن و امر كردن، صرف تحكم و خشونت، نمي‌تواند كارساز و مفيد و ارزنده باشد، چرا كه او هم آبرو و حيثيت و پرستيژ دارد. او كار مي‌كند و زحمت مي‌كشد و توقع ندارد كه با خشونت رويارويي پيدا كند.

ادامه و استمرار اين روش ناهنجار، پرسنل را كم‌كم به سوي مقاومت و لجاجت مي‌برد. به ويژه اگر مأمور و كارمند، استعداد و توان انجام آن كار را نداشته باشد.

“مدير” بايد به محض اشغال كرسي مديريت به شناخت كامل همه مهره‌هاي زيرمجموعه خود بپردازد و بر مبناي آن، هر كاري را به فردي واگذار نمايد كه بتواند با استعداد او بخواند و با شور و علاقه به انجام رساند. همان گونه كه در بازي شطرنج هم گاهي ساعت‌ها به مهره‌ها مي‌نگرند و به فكر فرو مي‌روند تا دقيقاً مهره‌اي را انتخاب كنند و در خانه خود بنشانند چرا كه هرگونه عجله و شتاب خواسته يا ناخواسته‌اي مي‌تواند به “مات‌ شدن” و شكست بينجامد.

پس بسيار لازم و ضروري است كه مدير پيش و بيش از هر چيز ديگر بايد به معلومات، تجربه آنها، دانش و فهم و قدرت كاري، سلامتي و تندرستي و هوش و استعداد و اشتياق افراد زيردست خود پي ببرد و آگاه شود، سپس به گزينش آنها اقدام كند. چرا كه در هر مجموعه كوچك و يا بزرگي افراد با تحصيلات و دانش‌ها و تخصص‌هاي متفاوت، با توان‌ها و نيروهاي متفاوت، افكار و انديشه‌ها و سليقه‌هاي گوناگون، حتي با سن و سال و شخصيت و جنسيت متفاوت وجود دارند.

آن خانم رييس دفتر يا منشي بيش از آقايان مي‌تواند با صبر و تحمل بيشتري با كلمات شمرده‌تري به خواستها و پرسش‌هاي مشتريان و متقاضيان پاسخ بدهد و به همين سبب هم او هست كه با برخورد سازنده‌اش مي‌تواند مديرش را لايق و كاردان معرفي كند يا بداخلاق و ناسازگار!

از سوي ديگر مديري كه پدرش تاجر و بازرگان بازار بوده و با خريد و فروش و معاوضه و مبادله سر و كار داشته است نمي‌تواند در پشت ميز اداري و مديريت و برنامه‌ريزي يا در پست مديريت‌هاي آموزشي و دانشگاهي، همان روش و منش را به كار گيرد و به پيش رَوَد. چرا كه شيوه فرماندهي در ميدان رزم و نبرد با مديريت در كلاس‌هاي دانشگاهي و اتاق‌هاي تجارت و بازرگاني و صنايع وبمانند ضرب المثل معروف و جا افتاده و… “تفاوت از زمين تا آسمان“  است.

بنابراين مدير بايد از كارنامه‌هاي تحصيلي و كاري زيرمجموعة خودآشنايي كامل داشته باشد. بدون حب و بغض، پست و رده كاري او را انتخاب كند تا واحد زيرپوشش و فرماندهي او، در كمال يكرنگي و صميمت و اتحاد و اتفاق به انجام كارها همت گمارند و كوچكترين كم‌كاري و ضايعه‌اي را پديد نياورند. زيرا گاهي در سطوح مختلف جامعه، مديراني ديده‌ايم كه به اصطلاح با زرنگي‌هاي خاص خودشان، افراد را به جان هم انداخته‌اند و آنها را به خبرچيني و جاسوسي وادار كرده‌اند و در خفا با هر كدام، به گونه‌اي رفتار كرده‌اند تا به او بفهمانند كه فقط او هست كه مورد اعتماد و اطمينان كامل مدير است يا به ديگر سخن با ادامه خط و مشي ناپخته و ناهنجار، حسادت‌هاي آنان را تحريك كرده‌اند تا بتوانند بر آنها “رياست” كنند. در صورتي كه اين روش ناپسند، مي‌تواند فرسنگ‌ها از موقعيت و كاميابي دور شود و به جاي پيروزي و موفقيت، شكست‌ها و افتضاحات ناخواسته‌اي را به روي صحنه آورد. مي‌تواند به جاي همكاري و همگامي، دشمني‌ها و غرض‌ورزي‌ها را توسعه و گسترش دهد و زيردستان را به لجبازي بكشاند و برنامه‌ها و كارها را به تأخير اندازد.

مدير، بايد “دانش مديريت” داشته باشد و در هر مجموعه‌اي كه قرار گرفته است بايد از فن و ريزه‌كاريهاي آن مجموعه مطلع و آگاه باشد و از منظر بالاي هرم، به پايين بنگرد و بر كارها نظارت و همه را به يك چشم ببيند. حتي آناني هم كه در انجام كارها سعي و تلاش كافي ندارند به مشاغل و مأموريت‌هاي ساده‌تري بگمارد تا با دلخوشي بيشتري در اجراي وظايف محوله خود اقدام كنند.

مدير، بايد در لباس يك داور و قاضي و حكم بيطرف رفتار كند و بين همه‌كادرهاي پاييني، دوستي و رفاقت و برابري را ترويج و تشويق نمايد نه جنگ و ستيز را.

روند تكامل مديريت

روند تكامل مديريت

گشايش

مطالعه سير تكاملي مديريت از گذشته تا كنون, نشان‌دهنده روند تغيير نوع تفكر بشر است. روزي پول و ثروت حرف اول و آخر را مي‌زد, اما امروز فكر و انديشه. روزي فقط خروجي اهميت داشت اما امروز منابع انساني داخل مجموعه و مشتري. مشاهده و بررسي اين روند, حاوي درس‌هاي بسيار ارزنده‌اي براي ما است. اينكه بدانيم كجا هستيم و چقدر فاصله داريم.

ظهور مديريت

انسان از اولين روزهاي خلقت خود با مفهوم مديريت همراه بوده است. اما براي اولين بار اين چيني‌ها بودند كه در حدود 1100 سال قبل از ميلاد مسيح, به صورت سازمان‌يافته چهار وظيفه مديريتي برنامه‌ريزي, سازمان‌دهي, رهبري و كنترل را تجربه كردند. بعد از آنان نيز ايرانيان, مديريت را  با تجربيات و نگرش‌هاي خود آزمودند. در حدود سال‌هاي 350 تا 400 قبل از ميلاد, يونانيان مديريت را به عنوان يك هنر متمايز تشخيص داده و رويكردي علمي را براي آن ابداع نمودند. در آغاز قرن بيستم, مديريت به عنوان يك رشته و مقوله رسمي و ساخت‌يافته مطرح شد.

اولين مفاهيم مديريت و تاثيرات آنان

اولين مقولات كليدي كه باعث تعويق رشد و شكوفايي كسب‌وكارهاي گذشته مي‌شدند ارتباطات و حمل‌ونقل بوده‌اند. به مرور زمان و با تسهيل و بهبود اين دو,  شركت‌ها مسير رشد خود را با شتاب در پيش گرفتند و هر روز پيچيده‌تر شدند. در چنين شرايطي كوچكترين ارتقا و بهبودي در شگردهاي مديريتي باعث بروز تغييرات قابل‌توجه‌اي در كميت و كيفيت توليدات مي‌شد. ظهور عوامل ذيل در اين عرصه,‌ نقشي كليدي در رشد شركت‌ها و سازمان‌ها بازي نمود:

  1. ظهور مفهوم ”اقتصاد مقياس“ (يعني كاهش هزينه متوسط توليد در ازاي افزايش حجم كل توليد) مديران بسياري را براي ايجاد رشد هرچه بيشتر برانگيخت.
  2. انقلاب صنعتي باعث شد تا به مسايل و مشكلات مديريت (به ويژه كارآيي, فرآيندهاي توليد, و كاهش هزينه‌ها) به صورت جدي‌تر و برمبناي تفكر سيستماتيك پرداخته شود.

رويكردهاي كلاسيك

دوره مابين سال‌هاي اواسط قرن نوزدهم تا اوايل دهه 1950 ميلادي را مي‌توان دوره كلاسيك دانست. از مهمترين رويكردهاي متولدشده در اين دوره مي‌توان به مديريت سيستماتيك, مديريت علمي, مديريت اجرايي (يا اداري), مبحث روابط انساني, و ديوان‌سالاري (تشريفات اداري) اشاره كرد.

الف. مديريت سيستماتيك: در طول قرن نوزدهم, رشد كسب‌وكارهاي آمريكايي بر محور ساخت و توليد متمركز بود. در همين راستا:

  1. اكثر وظايف سازماني تقسيم شده و توسط افراد متخصص انجام مي‌شدند.
  2. در رويكرد سيستماتيك تلاش شد تا با تدوين رويه‌ها و فرآيندهاي بسيار مشخص براي امور, هماهنگي كارها تصمين گردد. براي برآوردن اين هدف:

    الف. وظايف و مسؤوليت‌ها به صورت دقيق و كامل تعريف مي‌شدند.

    ب. فنون استانداردشده‌اي براي انجام وظايف در نظر گرفته شد.

    ج. ابزارهاي خاصي براي جمع‌آوري, بكارگيري, انتقال و تحليل اطلاعات ابداع شد.

د. براي تسهيل هماهنگي‌ و ارتباطات داخلي, سيستم‌هاي حسابرسي هزينه, حقوق و كنترل توليد ايجاد شدند.

ب. مديريت علمي: دومين رويكرد مديريتي را فردريك تيلور ابداع كرد كه آن را به نام مديريت علمي مي‌شناسيم. اين رويكرد مدعي بكارگيري روش‌هاي علمي در تحليل كارها و تعيين نحوه انجام و تكميل وظايف توليد به صورت كارآمد است. تيلور چهار اصل را براي مديريت علمي برشمرد:

  1. مديريت بايد براي هر بخش از كار افراد, رويكردي دقيق و علمي را خلق كند تا بتوان اصول راهنماي كلي و صريحي‌ را جايگزين آنها نمود (چيزي نامشخص و به صورت ضمني باقي نماند).
  2. مديريت بايد افراد را به صورت علمي انتخاب كرده, آموزش داده و آماده كار نمايد بطوريكه هر شخصي دقيقاً شغل مناسب خود را داشته باشد.
  3. مديريت بايد به‌گونه‌اي با كاركنان همكاري و همياري نمايد كه بتوان از هماهنگي مشاغل با طرح‌ها و اصول, اطمينان حاصل نمود.
  4. مديريت بايد تضمين نمايد كه كار و مسؤوليت كاركنان و مديران, به طور مساوي تقسيم شده است.

ج. مديريت اجرايي (اداري): رويكرد مديريت اجرايي بر غلبه نگاه مديران ارشد در كل سازمان تاكيد دارد و مدعي است مديريت, يك حرفه است و قابل آموزش است. هنري فايول, يك مهندس معدن و مدير اجرايي فرانسوي, كتابي را منتشر كرد كه در آن به شرح تجربيات مديريتي خود پرداخت. فايول, 5 كاركرد و 14 اصل براي مديريت برشمرد. اين 5 كاركرد عبارتند از: برنامه‌ريزي, سازمان‌دهي, فرماندهي, هماهنگ‌سازي, و كنترل.

چهارده اصل مديريتي فايول بدين شرح‌اند:

  1. تقسيم كار: كارها را به وظايف تخصصي تقسيم نموده و مسؤوليت‌ها را به افراد مشخصي واگذار نماييد.
  2. تفويض اختيار: مسؤوليت و اختيار را با هم واگذار نماييد.
  3. انتظام: انتظارات را به طور شفاف مشخص نموده و متخلفان را مجازات نماييد.
  4. وحدت فرماندهي: بايد هر كارگر يا كارمندي فقط و فقط به يك مدير (ناظر) مرتبط گردد.
  5. وحدت سمت‌وسو: بايد تمامي امور كاركنان بر كسب اهداف سازماني متمركز باشند.
  6. هضم نفع شخصي در نفع جمعي: بايد منافع عمومي (جمعي) رجحان داشته باشند.
  7. پاداش‌: بايد به صورت سيستماتيك از اقدامات و فعاليت‌هاي همسو با جهت سازمان, تقدير نمود.
  8. تمركزگرايي: بايد اهميت نقش‌هاي ارشديت و زيردستي (فرمانبرداري) مشخص گردد.
  9. سلسله‌مراتب: ارتباطات را از طريق زنجيره (نردبان) فرماندهي دنبال نماييد.
  10. نظم: مشاغل و اصول كاري را به‌گونه‌اي مناسب سروسامان دهيد, چون پشتيبان حركت و سمت‌وسوي سازمان هستند.
  11. برابري: وجود اصول و نظم عادلانه و منصفانه باعث افزايش مشاركت كاركنان مي‌شود.
  12. امنيت شغلي: وفاداري و عمر خدمت كاركنان را افزايش دهيد.
  13. ابتكار عمل: كاركنان را به‌گونه‌اي تشويق كنيد كه خودشان در راستاي مقاصد سازمان عمل نمايند.
  14. روح كار گروهي: يكپارچگي بين منافع و علايق كاركنان و مديران را ارتقا دهيد.

د. روابط انساني: اين رويكرد كوشيده است تا چگونگي تعامل فرآيندهاي روانشناسانه و اجتماعي افراد با شرايط كاري‌شان را (در راستاي ارتقاي عملكرد) درك نمايد. رويكرد روابط انساني, اولين رويكرد عمده‌اي است كه بر روابط كاريِ غيررسمي و ارضاي كاركنان متمركز شد.

مطالعات هاوتورن, سري آزمايشاتي است كه از سال 1924 تا 1932 انجام شدند. در اولين مرحله از اين آزمايشات (آزمايش روشنايي), شرايط كاري مختلف, بويژه روشنايي كارخانه, تغيير داده مي‌شدند تا تاثيرات آنها بر بهره‌وري مشخص گردد. محققان به اين نتيجه رسيدند كه كارگران در برابر پژوهشگراني كه ناظر آنان بوده‌اند واكنش نشان داده و متفاوت عمل كرده‌اند. اين واكنش به اثر هاوتورن معروف شد.

اين نتيجه‌گيري, محققان را به اين باور رسانيد كه بهره‌وري بيش از آنكه متاثر از عوامل فيزيكي يا ملموس باشد متاثر از عوامل روانشناسانه و اجتماعي است. طرفداران نظريه روابط انساني معتقدند مديران بايد بيش از گذشته به رفاه, انگيزش و ارتباطات كاركنان بپردازند.

پژوهشگر ديگر حوزه روابط انساني آبراهام مازلو است. مازلو در سال 1943 مدعي شد كه انسان‌ها داراي 5 سطح از نياز هستند. پايه‌اي‌ترين نيازها, نيازهاي فيزيكي افراد همچون غذا, آب و سرپناه است, و بالاترين سطح نيازهاي او, خوديابي يا ارضاي شخصي است. مازلو بيان داشت كه مردم از ارضاي نيازهاي سطح پايين خود شروع كرده و به مرور به سطوح نياز بالاتر دست مي‌يابند.

و. ديوان‌سالاري: ماكس وِبِر, جامعه‌شناس, حقوق‌دان و تاريخ‌شناس آلماني, در كتاب معروف خود ”نظريه سازمان‌هاي اجتماعي و اقتصادي“ نشان داد كه چگونه مديريت مي‌تواند كارآمدتر و منسجم‌تر عمل نمايد:

  1. وِبِر اعتقاد داشت ساختارهاي ديوان‌سالارانه مي‌توانند تغييرات ناشي از تفاوت مهارت‌ها, تجربيات و اهداف مديران يك سازمان واحد را از ميان بردارند.
  2. برطبق نظريه وِبِر, ديوان‌سالاري مقوله‌اي بسيار بااهميت است چون سازمان‌هاي بزرگ را قادر به انجام انبوه فعاليت‌هاي روزمره‌شان (كه براي حيات‌شان ضروري است) مي‌نمايد.

رويكردهاي نوين

از جمله رويكردهاي نوين در مديريت مي‌توان به مديريت كمي,‌ رفتار سازماني, نظريه سيستم‌ها, و نگرش احتمالي اشاره كرد.

الف. مديريت كمـّي: اين رويكرد بر كاربرد تحليل‌هاي كمـّي بر تصميمات و مسايل مديريتي تاكيد دارد. مديريت كمـّي مديران را قادر مي‌سازد تا برپايه مدل‌هاي رسميِ رياضيِ يك مساله, تصميم‌گيري نمايند. كامپيوترها توسعه اين‌گونه روش‌هاي كمـّي خاص را تسهيل نموده‌اند. از جمله آنها مي‌توان به فنوني همچون نظريه تصميم آماري, برنامه‌ريزي خطي, نظريه صف, شبيه‌سازي, پيش‌بيني, مدل‌سازي دارايي‌ها, مدل‌سازي شبكه‌اي و تحليل سربه‌سري اشاره كرد.

  ب. رفتار سازماني: اين رويكرد بر مطالعه و تعيين فعاليت‌هاي مديريتي‌اي كه باعث ارتقاي اثربخشي كاركنان, از طريق درك طبيعت پيچيده فرآيندهاي فردي, گروهي و سازماني مي‌شوند, متمركز است. رفتار سازماني به كمك رشته‌هاي مختلف (همچون روانشناسي و جامعه‌شناسي) به توضيح رفتار افراد در شغل خود مي‌پردازد.

نظريه ايكس و ايگرگ آقاي داگلاس مك‌گروگر بيانگر گذار به سمت روابط انساني است. بر طبق ايده مك‌گروگر, مديران نظريه ايكس فرض مي‌كنند كاركنان‌شان, افرادي تنبل و غيرمسؤول هستند كه نيازمند نظارت دائمي و انگيزش بيروني (در جهت حصول اهداف سازماني) هستند. در مقابل مديران نظريه ايگرگ,‌ معتقدند كاركنان (ذاتاَ) قصد كاركردن دارند و خودشان قادر به هدايت و كنترل خويش هستند.

از جمله ديگر صاحبنظران در زمينه رفتار سازماني مي‌توان به كريس آرجيريس (كه استقلال‌عمل و مشاغل بهتر براي كاركنان را پيشنهاد مي‌دهد) و رنيس ليكرت (كه بر ارزش مديريت مشاركتي تاكيد داشت) اشاره كرد.

  ج. نظريه سيستم‌ها: به طور كلي رويكردهاي كلاسيك موردانتقاد واقعند, چون اولاَ‌ روابط مابين سازمان و محيط خارجي آن را در نظر نمي‌گرفتند, و ثانياَ اينكه معمولاَ‌ بر بعد خاصي از سازمان متمركز شده يا كاركنان آن را همچون هزينه ديگر ملاحظات مي‌انگارند.

  د. نگرش احتمالي: اين نگرش برمبناي ايده‌هاي نظريه سيستم‌ها, اصول جهاني مديريت را رد كرده و بيان مي‌دارد كه عوامل متنوعي (هم داخل و هم خارج سازمان) ممكن است بر عملكرد سازمان تاثير گذارند. بنابراين يك روش بهينه براي مديريت و سازمان‌دهي وجود ندارد, چون شرايط تغيير كرده و پيشامد‌هايي رخ مي‌دهند.

خصايص موقعيتي (موقتي) را احتمالات مي‌ناميم. احتمالات از اين قرارند:

  1. پيشامدهاي رخ‌دهنده در محيط خارجي سازمان
  2. نقاط قوت و ضعف داخلي سازمان
  3. ارزش‌ها, اهداف و ديدگاه‌هاي مديران و كاركنان سازمان
  4. نوع وظايف, منابع و فناوري‌هايي كه سازمان بكار مي‌گيرد.

يك مدير مي‌تواند با نظر بر اين احتمالات, وضعيت را مشخص كرده و استراتژي رقابتي,‌ ساختار سازماني, يا فرآيند مديريتي مناسب را در مواجهه با پيش‌آمدها برگزيند.

مدیریت بازرگانی

مدیریت بازرگانی

رشته مدیریت بازرگانی در مفهوم عام آن شامل طیف وسیعی از مدیریت‌ها می‌شود، زیرا بیشتر سازمانهای تجاری ، صنعتی و خدماتی مثل بانکها، شرکت‌های بیمه و یا کارخانجات صنعتی به دنبال سود هستند و در نتیجه یک موسسه بازرگانی محسوب می‌شوند. و از همین‌رو در کشور ما تا چند سال پیش، گرایش مدیریت بازرگانی شامل گرایش‌های مختلف این رشته مانند مدیریت صنعتی ، مدیریت بیمه و مدیریت جهانگردی و مدیریت بازرگانی بود. اما امروزه با پیشرفت علم مدیریت و تخصصی‌تر شدن این رشته ، مدیریت بازرگانی کاربرد محدودتری پیدا کرده است. دروس تخصصی این رشته در زمینه شناخت بازار، مسائل بازاریابی، تجارت ، داد و ستد، معاملات بین‌المللی و صادرات و واردات است و در نهایت یک دانشجوی مدیریت بازرگانی به عنوان یک مدیر تجاری تحصیل کرده ، می‌تواند امور تجاری را تفکیک کرده و اداره کند و به یاری قدرت خلاق خویش در ایجاد بازار جدید، ارائه خدمات متنوع و تازه ، ابداع روشهای جدید در عرضه و توزیع، کارآفرین باشد. برای مثال یک فارغ‌التحصیل مدیریت بازرگانی باید بتواند برای کالاهای موجود، بازار جدیدی پیدا کرده و یا روشهای مطلوب توزیع را در سیستم دولتی طراحی کند. چون امروز یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما رساندن محصولات کشاورزی مثل برنج، چای و مرکبات به بازار و به دست مصرف کننده است.

گرایش مدیریت بازرگانی به بررسی اصول، روشها و مهارتهایی می‌پردازد که اداره کنندگان سازمانهای اقتصادی، خدماتی و بازرگانی باید از آن اطلاع داشته باشند. برای مثال نحوه تصمیم‌گیری در مورد روشهای تولید، فروش ، سرمایه‌گذاری، بازاریابی ، جذب نیروی انسانی و دهها مساله دیگر که در هر موسسه بازرگانی برای یک مدیر مطرح می‌گردد، در این گرایش آموزش داده می‌شود.

مدیریت علم است یا هنر؟

 

دکتر الوانی استاد نمونه علم مدیریت در دانشگاه علامه طباطبایی است. فرصتی دست داد تا از منظر بهره وری گفتگویی درباره مدیریت با وی داشته باشیم:
تعریف شما از مدیریت چیست؟
مکاتب مختلف مدیریت تعاریف متعددی از مدیریت، بیان کرده اند. اما به طور کلی می توان دو دسته تعریف را در این زمینه ارائه کرد:
مدیریت در یک تعریف کلی، علم و هنر هماهنگی انسان ها و ابزاری برای نیل به هدف قلمداد شده است. بنابراین طبق این تعریف مدیر کسی است که هم از دانش تئوریک و هم از شم و قریحه مدیریتی بهره مند بوده و بتواند با کمک افراد و ابزار در تحقق اهداف سازمان کوشا باشد. همچنین براساس این تعریف اگر سازمانی به اهداف خود نمی رسد، مشکل مدیریت آن سازمان است نه اعضا و ابزار آن سازمان.
در تعریف دیگر، مدیریت براساس وظایف تشریح شده است و آن را انجام وظایفی چون برنامه ریزی، سازماندهی، کنترل، ارتباطات، تصمیم گیری، انگیزش و هدایت دانسته اند. مطابق این تعریف مدیر کسی است که بتواند این وظایف را به درستی انجام دهد و به وسیله آنها به اهداف سازمان تحقق بخشد. بر طبق این تعریف هر مشکلی که در سازمان ایجاد می شود به دلیل عدم انجام، یا انجام نادرست یکی از وظایف مدیریتی است.
بدین ترتیب مدیریت، وظیفه پرمسئولیتی است که هر کس به دوش گیرد می بایست پاسخگوی مطالبات بسیاری باشد و این نکته در سازمان های ما تا حد زیادی مورد توجه قرار نگرفته است.
رابطه میان بهره وری و برنامه ریزی چیست؟
اگر بهره وری را استفاده بهینه از منابع بدانیم، برنامه ریزی کمک می کند تا این بهینه سازی انجام پذیرد. بدین معنی که با تبیین اهداف و پیش بینی عملیات باید تلاش کنیم تا بهترین استفاده از منابع به عمل آید. پیش بینی های درست و نزدیک به یقین در مورد زمان انجام برنامه، مکان انجام برنامه، بودجه و منابع لازم برای انجام برنامه، سازمان و تشکیلات لازم برای تحقق اهداف و فعالیت ها و شیوه های انجام آنها، کمک می کند تا بهره وری حاصل شود. به بیانی دیگر برنامه ریزی درست و دقیق ابزار بهره وری است. برنامه ریزی عملیاتی، بهره وری عملیاتی را ارتقا می بخشد و برنامه ریزی استراتژیک، بهره وری استراتژیک را میسر می سازد.
رابطه میان بهره وری و مدیریت چیست؟
اگر مدیریت را انجام وظایف و نقش هایی مانند برنامه ریزی، سازماندهی، کنترل و نظارت، انگیزش و هدایت، ایجاد تغییر، ارتباطات و تصمیم گیری بدانیم انجام درست این وظایف زمینه ساز بهره وری سازمانی خواهد بود.
دلایل پایین بودن بهره وری سرمایه و نیروی کار در ایران چیست؟
یافتن دلایل پایین بودن بهره وری در ایران مستلزم انجام تحقیقات گسترده ای است و نمی توان با یک پرسش و پاسخ به آن پی برد. من پیشنهاد می کنم سازمان بهره وری برای یافتن دلایل این مشکل، تحقیقی را سازماندهی کند تا از نظر موانع فرهنگی، سازمانی، انسانی، اقلیمی، مدیریتی، اقتصادی، سیاسی مساله مورد بررسی قرار گرفته و پاسخ های دقیقی به این سئوال داده شود.
نقش مردم و دولت در ارتقای بهره وری چیست؟
دولت با بستر سازی و آماده سازی زمینه های قانونی، ساختاری و تشکیلاتی می تواند در ارتقای بهره وری نقش بسزایی ایفا کند. به فرض، قوانین ومقررات استخدامی هماهنگ و یکسان به طور حتم بهره وری نیروی انسانی را کاهش می دهد. پرداخت های یکسان و ثابت خاصیت ضد بهره وری داشته و در صورتی که دولت در این مورد اقدامات اصلاحی انجام دهد به طور حتم در بهره وری کارکنان سازمان ها تحولاتی به وجود خواهد آمد. این مسئله در سایر زمینه ها نیز صدق می کند.
اما نقش مردم در ارتقای بهره وری بسیار حیاتی است. امروزه تشکل های غیردولتی، در زمینه بهره وری ملی به دولت کمک های بسیاری می کنند. اگر دولت بتواند با تشویق و توسعه این تشکل ها زمینه تحقق اهداف بهره وری را در سطح ملی فراهم آورد، تحول عظیمی در بهره وری ملی ایجاد می شود. این تشکل ها خود جوش بوده و در اقصی نقاط این مرز و بوم وسیع حضور دارند و این مزیتی است که اگر به درستی از آن بهره برداری شود، بهره وری در کل جامعه ارتقا خواهد یافت.
از سوی دیگر جلب مشارکت مردم در تصمیم گیری های ملی و شریک کردن آنان در تعیین سرنوشت خود گام دیگری است که مردم را در ارتقای بهره وری در کنار دولت قرار می دهد و این نیروی عظیم ملی را برای بهره وری کشور بسیج می کند.

نکته های مدیریتی
– در واگذار کردن کارها به زیردستان باید توجه داشت که انسان هر کاری را که دوست داشته باشد، آن را به خوبی انجام می دهد.
– دادن اطلاعات کافی به کارکنان در بالا بردن روحیه و انگیزه آنها نقش بسزایی دارد. در این زمینه فقط به دادن اطلاعاتی درباره سود و زیان شرکت رضایت ندهید. اجازه بدهید آنها که از سیاست های کلی و هدف های شرکت نیز تا حدی که از دیدگاه رقیبان محرمانه نیست، آگاه باشند.
– زمانی می توان به موفقیت یک شرکت امیدوار بود که کارکنان آن همدوش مدیران، در اداره شرکت نقشی داشته باشند.
– چگونگی به کاربردن شیوه های جدید در کار و میزان بهره گرفتن از تازه های صنعت، سرنوشت پیشرفت یا در جا زدن شرکت ها را تعیین می کند.
– امکانات رشد و بهبود کار، پایان ناپذیرند. به این دلیل توانایی کامیاب شدن در کار به میزان برانگیخته شدن ما در امر مدیریت و کار بازرگانی، بستگی دارد.
– گاهی اوقات آینده نگری و به جلو نگاه کردن کار دشواری است، اما نباید دلسرد شد و ناامیدی به خود راه داد.
– اگر با مشتریان خود با احترام رفتار نکنید و علت ناخشنودی آنها را جستجو نکنید در کار بازرگانی موفق نخواهید شد.
– در کار بازرگانی هدفگیری برای سودی عادلانه از اهمیت فراوان برخوردار است. تنها با به دست آوردن سودی معقول (نه بسیار زیاد و نه بسیار اندک) بازرگانی می تواند گسترش یابد.
– برای کاستن از هزینه های غیرلازم، همه افراد سازمان از بالا تا پایین باید کوشش کنند.
– در کار صنعت، شرکت باید، همه توان، خلاقیت و ابتکار خود را برای تهیه فرآورده های مرغوب به کار گیرد.
– باید به دیدگاه ها و اندیشه های گوناگون توجه کرد و پیشنهادهای شایسته را به کار بست.
– در محیطی که همه کارکنان، خود را در کارها مسئول می دانند، کسب و کار، رونق و گسترش می یابد.
– تا زمانی که همه راههای ممکن را بررسی نکرده اید، هرگز نباید تصمیم نهایی را بگیرید.
– اگر انسان از همه خطرها پرهیز کند، هرگز راه به جایی نخواهد برد.
برداشت از کتاب: نه برای لقمه ای نان اثر ماتسوشیتا

برنامه ریزی بر اساس مصلحت های سیاسی

 دولت در سال جاری با ۴۰ هزار میلیارد ریال کسری بودجه مواجه است . . .

دولت پارسال ۲۴ هزار میلیارد ریال کسری بودجه داشت . . .

کشوری که تا چند سال قبل در تهیه دفتر و قلم برای دانش آموزانش در آغاز سال تحصیلی دچار مشکل بود ، اکنون سدهای عظیم و فنی و یا ژنراتورهای ۱۰۰۰ تنی می سازد که ۸۰ درصد قطعات آن در داخل تهیه می شود . . .

در پایان سال جاری دیگر مفهومی با عنوان پروژه های نیمه تمام در کشور نخواهیم داشت . . .

تا سال قبل ۹ هزار پروژه ملی و ۵۴ هزار پروژه استانی نیمه تمام وجود داشت . دولت خاتمی وارث تعداد زیادی از طرحها و پروژه های ناتمام بود که برای بسیاری از آنها هم مطالعات کافی صورت نگرفته بود . به لحاظ فرهنگی در این زمینه مشکل داریم .

در کشورهای توسعه یافته ، همه ابعاد پروژه های عمرانی مورد مطالعه قرار می گیرد تا در زمان اجرا مشکلی بروز نکند ، اما در کشور ما ، سریع ، بدون برنامه ریزی و مطالعات و حتی گاه بر اساس مصلحت های سیاسی و غیره طرحی را شروع می کنیم . همین شرایط موجب شده تا امروز با حجم عظیمی از پروژه های ناتمام روبرو شویم . . .

 پارادایم های مدیریت برتر در هزاره سوم

اشاره: مدیریت سازمان ها، همانند هر پدیده ای دارای ماهیتی پویا هستند. میزان پویایی مدیریت سازمان، بسته به مجموعه اقدامات عملی و کنش های فکری مدیران است. برای برون رفت از چالش هایی که سازمان ها با آن روبه رو هستند، همخوانی کنش های فکری و اقدامات عملی مدیران جزء حیاتی ترین عرصه عملیاتی است. به منظور پویا و نوآورانه کردن مدیریت سازمانی، باید شاخص های عمل را مورد توجه جدی قرار داد. یک بخش عمده از شاخص ها که نیاز به توجه جدی دارند، شاخص های ضعف مدیریت سنتی است و بخشی دیگر توجه عمیق بر شاخص های مدیریت برتر و نوین است. در نوشته حاضر تلاش شده است هر دو دسته از شاخص های مدیریت سنتی و مدیریت برتر ارائه و تشریح شود.
شاخص های مدیریت سنتی
ضعف اساس مدیریت سنتی، ریشه در عوامل یا شاخص های پیچیده ای دارد که مانع عمده ای برای نشان دادن کنش های اثر گذارند.
فقدان بینش: تحولات شتابنده محیط جهانی و عدم قطعیت در توانایی برای درک و فهم آینده، مدیریت را با مسایل کوتاه مدت و تصمیمات کوتاه دامنه رویارو می سازد. از این رو، مسایل بودجه ای جایگزین بینش بلندمدت یا «گسترده دامنه» می شود.
تکیه بر رهبری فنی: راه حل های کوتاه مدت برای حل مسایل عمیق در بیشتر موارد در سطح فنی باقی می مانند و آثار تداومی ایجاد نمی کنند. ولی رهبری استراتژیک، مستلزم داشتن بینشی درباره غایات سازمان تحت مدیریت است.
عدم باور به تغییر: اگر نظام مدیریت سازمان بر اصل مشاوره و مشارکت بی توجه باشد و راه حل های فنی را اساس عملیات قرار دهد، در این وضعیت نمودی از توجه به تغییرات مفروض و تغییرات الزامی پدید نخواهد آمد. جایی که نظام مدیریتی عمدتاً به صورت تجویزی و دستوری عمل می کند، رویکرد مشارکتی مورد غفلت خواهد بود.
اقدامات مشتق از پروژه: در این حالت، اقدامات در بیشتر موارد به صورت مقطعی برنامه ریزی شده و به اجرا درمی آیند. حاصل چنین رویکردی طرح های ضعیف و ناهماهنگ بوده و دوباره کاری و اتلاف منابع را به بار می آورد.
برنامه ریزی از هم گسسته: فقدان بینش مشترک، خود را در ضعف ارتباط بین واحدها و منابع انسانی موجود نشان می دهد. شش شاخص مدیریت سنتی ارائه شد، در ادامه پارادایم نوین مدیریت معرض می گردد:
پارادایم نوین مدیریت
مدیران هزاره سوم نیاز به بهبود روزافزون رویکرد استراتژیک و برنامه ریزی قابلیت های گوناگون در منابع انسانی دارند. آنان نیاز دارند تا به نحو مؤثری، مسایل فشارزا و استراتژیک را شناسایی کنند و برای مقابله با دشواری ها، برنامه های مناسبی طراحی و تدوین کنند. افزون بر این، مدیران نیازمند هماهنگی اثرگذار برنامه ریزی و اجرای طرح های اصلاحی برای بقای سازمان و حفظ بهره وری هستند. برای عملیاتی شدن پارادایم نوین مدیریت، نیاز است این شاخص های مورد اشاره، در عمل نمود یابند. شاخص های موردنظر به شرح زیرند:
بینش مشترک: مدیریت استراتژیک بیش از هر چیز، در وهله نخست بر اهداف غایی ای تأکید می ورزد که بیشترین حمایت را جلب می کند. اقدام هماهنگ و پیگیری رویه ای معین همراه با امکان نشان دادن نوآوری، زمینه را برای عملیات اثرگذار آماده می سازد.
عمل دموکراتیک: مدیریت استراتژیک، دموکراتیک است. اگرچه در چنین وضعیتی از توان فنی بالایی بهره گیری می شود، در عین حال مدیریت استراتژیک مبتنی بر یک دیدگاه کل نگرانه برای هدایت سازمان است. چنین مشخصه ای را مدیریت استراتژیک از رویکرد مشارکتی که به فعالیت همه اعضای سازمان می انجامد، وام می گیرد.
جامعیت: پارادایم نوین مدیریت، به جای توجه و اقدام به رویکرد جزء نگرانه، یک روش جامع اختیار می کند. گرچه این امر تاحدودی چالش انگیز می نمایاند، ولی همه مسایل به صورت خود انگیخته رفع می شود و آثار دوسویه آنها همانند راه حل هایی که طراحی می شوند، قابل ارزشیابی اند.
درهم تنیدگی: مدیران همگی هم قدم با اعضای ارشد سازمان به صورت مشترک به عمل مدیریت استراتژیک اقدام می کنند. چنین ویژگی ای فرصتی برای ارزشیابی راهبردهای اختیاری در درون یک چارچوب مشترک ایجاد کرده و بیشترین حمایت را برای مدیران و اعضای سازمان جلب می کند.
عمل مشارکتی: شاید حیاتی ترین جنبه مدیریت استراتژیک، تعهد به فرایند عمل مشارکتی است. توجه به مشارکت، سبب وفاق همه جانبه برای اصلاح، جایگزین و حذف برخی برنامه ها می شود.
ظهور و بروز شاخص های مدیریت نوین، آنگاه عملی می گردد که مدیران، نگرش مثبتی به تغییر و نوآوری و تدوین راه حل های بلندمدت برای رویارویی با مسایل داشته باشند.

بین مدیریت و ریاست تفاوت از زمین تا آسمان است

مدیر از رأس هرم به پایین می‌نگرد و با ایجاد هماهنگی و همنوازی و اتحاد و

 اتفاق به پیش می‌رود

رییس در قالب یک دیکتاتور و خودمحور، فقط «دستور» می‌دهد

مدیر،‌ می‌تواند هریک از کارکنان را مانند مهره شطرنج در جایی قرار دهد که
برنده باشد نه بازنده؟

در شماره پیش از این که “مدیریت چیست؟ و چگونه پدید آمد؟” سخن گفتیم. مدیریتی که بتواند جامعه را، جامعه زیرمجموعه خود را با تأمل و تحمل و صبر و حوصله، راهنمایی و رهبری کند و به پیش برد. مدیریتی که بتواند پرسنل رده‌های پایین‌تر یا برای بخش‌هایی از کل جامعه، کاراندیش و کارساز باشد و با حسن نیت و حسن تفاهم همه آنها را به سوی اتحاد و اتفاق، به سوی هماهنگی و همنوازی،‌ به سوی برادری و برابری سوق دهد. نه آنکه با سیاستهای نادرست خود، همه آنها را به جان هم اندازد و حسادت‌ها و خصومت‌ها را توسعه و گسترش دهد تا به اصطلاح بتواند بر همه آنها “ریاست” کند.

مدیریت با “ریاست” تفاوتی بسیار یا به قولی “تفاوتی از زمین تا آسمان” دارد. چرا که “رییس” هماره با عوامل پایین دستی خود، به نحوی قلدرمآبانه و خودمحوری رفتار می‌کند، بدون آن که توانایی و استعدادهای آنان را، ذوق و سلیقه و فکر و درایت آنان را بداند، در قالب یک دیکتاتور و مستبد، فقط دستور می‌دهد و انتظار دارد تا بلافاصله هم دستوراتش را انجام دهند.

او به هیچ شکلی با “زمان” سر و کار ندارد و نمی‌تواند بفهمد انجام هر کاری،‌ مقدمه و مؤخره‌ای دارد، طرح و برنامه می‌خواهد و از همه مهمتر به “زمان” نیاز دارد.  بسیار بیشتر از ساعت و  روز و هفته یا زمانهای دورتر ودرازتر .

بی‌سبب نیست که بسیاری از کشورها، حتی در کشور خودمان، از دیرباز شاهد برنامه‌ریزی‌های یک ساله، سه ساله و پنج ساله بوده‌ایم یا در برخی دیگر از کشورها، برای پیشبرد یا وصول به اهداف اقتصادی و سیاسی خود به برنامه‌های بلندمدت ۲۵ ساله و ۳۰ ساله و ۵۰ ساله متوسل می‌شوند. برنامه‌ریزی‌هایی که ممکن است بسیاری از طراحان و پیاده‌کنندگانش، پایان کار را نبینند و عمرشان کفاف ندهد تا شاهد موفقیت و کامیابی آن باشند یا ناکامی و شکست آن!

این مدیران طرح و برنامه‌ریز، دور از ریاست کردن‌های غلط و مستبدانه، دور از جار و جنجال‌ها و شعارهای نابخردانه، سود زیر مجموعه خود یا به کلام دیگر سود کل جامعه را در نظر می‌گیرند و به طراحی و برنامه‌ریزیهای کلان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می‌پردازند. زیرا می‌اندیشند که اگر روش و بینش کارسازی را در یک اداره و واحد کوچک یا در یک کارگاه زیرپله‌ای با موفقیت پیش برد، نه تنها ثمره و بهره آن به افراد پایین دستی او که به بخشی یا بخش‌های دیگری از جامعه هم منتقل می‌گردد.

در جهان امروز مدیریت، مانند اکسیژن برای بشریت ضروری است. زیرا همانگونه که هوا و اکسیژن جزء لازم حیات است، مدیریتهم جزء لازم زندگی آدمی است، بالاخص در جوامع صنعتی که نبود مدیریت صحیح شیرازه همه هستی را بر هم می‌زنند و همینجا است که مدیر، باید “مدیریت” داشته باشد. نه “ریاست”! چون صرف دستور دادن و امر کردن، صرف تحکم و خشونت، نمی‌تواند کارساز و مفید و ارزنده باشد، چرا که او هم آبرو و حیثیت و پرستیژ دارد. او کار می‌کند و زحمت می‌کشد و توقع ندارد که با خشونت رویارویی پیدا کند.

ادامه و استمرار این روش ناهنجار، پرسنل را کم‌کم به سوی مقاومت و لجاجت می‌برد. به ویژه اگر مأمور و کارمند، استعداد و توان انجام آن کار را نداشته باشد.

“مدیر” باید به محض اشغال کرسی مدیریت به شناخت کامل همه مهره‌های زیرمجموعه خود بپردازد و بر مبنای آن، هر کاری را به فردی واگذار نماید که بتواند با استعداد او بخواند و با شور و علاقه به انجام رساند. همان گونه که در بازی شطرنج هم گاهی ساعت‌ها به مهره‌ها می‌نگرند و به فکر فرو می‌روند تا دقیقاً مهره‌ای را انتخاب کنند و در خانه خود بنشانند چرا که هرگونه عجله و شتاب خواسته یا ناخواسته‌ای می‌تواند به “مات‌ شدن” و شکست بینجامد.

پس بسیار لازم و ضروری است که مدیر پیش و بیش از هر چیز دیگر باید به معلومات، تجربه آنها، دانش و فهم و قدرت کاری، سلامتی و تندرستی و هوش و استعداد و اشتیاق افراد زیردست خود پی ببرد و آگاه شود، سپس به گزینش آنها اقدام کند. چرا که در هر مجموعه کوچک و یا بزرگی افراد با تحصیلات و دانش‌ها و تخصص‌های متفاوت، با توان‌ها و نیروهای متفاوت، افکار و اندیشه‌ها و سلیقه‌های گوناگون، حتی با سن و سال و شخصیت و جنسیت متفاوت وجود دارند.

آن خانم رییس دفتر یا منشی بیش از آقایان می‌تواند با صبر و تحمل بیشتری با کلمات شمرده‌تری به خواستها و پرسش‌های مشتریان و متقاضیان پاسخ بدهد و به همین سبب هم او هست که با برخورد سازنده‌اش می‌تواند مدیرش را لایق و کاردان معرفی کند یا بداخلاق و ناسازگار!

از سوی دیگر مدیری که پدرش تاجر و بازرگان بازار بوده و با خرید و فروش و معاوضه و مبادله سر و کار داشته است نمی‌تواند در پشت میز اداری و مدیریت و برنامه‌ریزی یا در پست مدیریت‌های آموزشی و دانشگاهی، همان روش و منش را به کار گیرد و به پیش رَوَد. چرا که شیوه فرماندهی در میدان رزم و نبرد با مدیریت در کلاس‌های دانشگاهی و اتاق‌های تجارت و بازرگانی و صنایع وبمانند ضرب المثل معروف و جا افتاده و… “تفاوت از زمین تا آسمان“  است.

بنابراین مدیر باید از کارنامه‌های تحصیلی و کاری زیرمجموعه خودآشنایی کامل داشته باشد. بدون حب و بغض، پست و رده کاری او را انتخاب کند تا واحد زیرپوشش و فرماندهی او، در کمال یکرنگی و صمیمت و اتحاد و اتفاق به انجام کارها همت گمارند و کوچکترین کم‌کاری و ضایعه‌ای را پدید نیاورند. زیرا گاهی در سطوح مختلف جامعه، مدیرانی دیده‌ایم که به اصطلاح با زرنگی‌های خاص خودشان، افراد را به جان هم انداخته‌اند و آنها را به خبرچینی و جاسوسی وادار کرده‌اند و در خفا با هر کدام، به گونه‌ای رفتار کرده‌اند تا به او بفهمانند که فقط او هست که مورد اعتماد و اطمینان کامل مدیر است یا به دیگر سخن با ادامه خط و مشی ناپخته و ناهنجار، حسادت‌های آنان را تحریک کرده‌اند تا بتوانند بر آنها “ریاست” کنند. در صورتی که این روش ناپسند، می‌تواند فرسنگ‌ها از موقعیت و کامیابی دور شود و به جای پیروزی و موفقیت، شکست‌ها و افتضاحات ناخواسته‌ای را به روی صحنه آورد. می‌تواند به جای همکاری و همگامی، دشمنی‌ها و غرض‌ورزی‌ها را توسعه و گسترش دهد و زیردستان را به لجبازی بکشاند و برنامه‌ها و کارها را به تأخیر اندازد.

مدیر، باید “دانش مدیریت” داشته باشد و در هر مجموعه‌ای که قرار گرفته است باید از فن و ریزه‌کاریهای آن مجموعه مطلع و آگاه باشد و از منظر بالای هرم، به پایین بنگرد و بر کارها نظارت و همه را به یک چشم ببیند. حتی آنانی هم که در انجام کارها سعی و تلاش کافی ندارند به مشاغل و مأموریت‌های ساده‌تری بگمارد تا با دلخوشی بیشتری در اجرای وظایف محوله خود اقدام کنند.

مدیر، باید در لباس یک داور و قاضی و حکم بیطرف رفتار کند و بین همه‌کادرهای پایینی، دوستی و رفاقت و برابری را ترویج و تشویق نماید نه جنگ و ستیز را.

سوالات متداول در رشته مدیریت

۱) کدام رشته کارشناسی ارشد مدیریت بهتر از سایر رشته‌هاست؟ مدیریت بازرگانی، مدیریت صنعتی، مدیریتدولتی، مدیریت اجرایی، مدیریت MBA، یا مدیریتکارآفرینی؟
اگر بخواهیم تنها بر اساس بازار کار فارغ‌التحصیلان هریک از گرایش‌های رشته مدیریت به سوال فوق پاسخ دهیم، به نظر می‌رسد در شرایط فعلی گرایش‌های مدیریت بازرگانی و MBAاز بازار کار بهتری برخوردار باشند، لکن سایر رشته ها و گرایش ها نیز با توجه به شرایطی که هر فرد دارد می‌تواند مناسب باشد.
رشته مدیریت دولتی برای کسانی که درک مباحث کمّی برایشان دشوار است و احتمالاً در حال حاضر در سازمان‌های دولتی مشغول به کارند یا در آینده شانس استخدام در سازمان‌های دولتی را دارند رشته مناسبی است. همچنین برای دانشجویانی که از رشته‌های غیرمرتبط مانند رشته زبان انگلیسی، حقوق یا ادبیات قصد دارند در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت ادامه تحصیل دهند، گرایش مناسب‌تری است.
رشته مدیریت صنعتی از جمله رشته‌هایی است که متأسفانه جایگاه مشخصی در بازار کار کشور ما ندارد، معمولاً در شرایط برابر، شرکت‌های صنعتی به جای استخدام فارغ‌التحصیلان رشته مدیریت صنعتی، ترجیح می‌دهند فارغ‌التحصیلان رشته مهندسی صنایع را استخدام نمایند، از سوی دیگر سازمان‌های دولتی و سازمان‌هایی مانند بانک‌ها و شرکت‌های بیمه نیز به خاطر این که عنوان این رشته “صنعتی” است، ترجیح می‌دهند فارغ‌التحصیلان رشته‌هایمدیریت دولتی و بازرگانی را استخدام نمایند. از این رو برای کسانی که در مسیر آینده شغلی خود افق روشنی برای استخدام در شرکت‌های صنعتی نمی‌بینند، انتخاب این گرایش توصیه نمی‌شود و بهتر است این افراد در صورت امکان در رشته مهندسی صنایع ادامه تحصیل دهند.
رشته مدیریت اجرایی نیز رشته خوبی است، امّا متأسفانه هنوز در بازار کار و مجامع علمی کشور ما تصویر و برداشت ذهنی خوبی از آن به وجود نیامده است. با این وجود، رشتهمدیریت اجرایی برای افرادی که تجربه کاری و مدیریتی دارند و در حال حاضر نیز در یک سازمان مشغول به کار هستند، می‌تواند انتخاب مناسب و خوبی محسوب شود.
رشته MBA همانگونه که در ابتدای پاسخ به این سوال اشاره شد، تصویر ذهنی موجود در جامعه از رشته MBA، تصویر بهتری از رشته EMBA یعنی رشته مدیریت اجرایی است. حدس زده می‌شود که در آینده فارغ‌التحصیلان رشتهMBA شانس خوبی برای جذب در بازار کار داشته باشند.
رشته مدیریت کارآفرینی در مقطع کارشناسی ارشد، رشته نسبتاً جدیدی در ایران است و تا کنون افراد اندکی از این رشته فارغ‌التحصیل شده‌اند. واقعیت این است که کسانی که وارد این رشته می‌شوند، نباید به فکر استخدام در سازمان‌های دولتی یا غیردولتی باشند. این افراد باید از ابتدا به فکر ایجاد شغل برای خود بوده و فکر استخدام را از سر خود بیرون کنند. البته احتمال دارد در آینده نه چندان دور، وزارتخانه‌هایی مانند وزارت کار و امور اجتماعی، سازمان فنی و حرفه‌ای و موسسات دولتی و خصوصی مشاوره کارآفرینی، این افراد را به عنوان مربی یا مشاور کارآفرینی استخدام نمایند. بنابراین رشته مدیریت کارآفرینی به خودی خود رشته جذابی است، هرچند که ورود به این رشته به نیّت استخدام شدن در سازمان‌ها در آینده نمی‌تواند کار درستی باشد.
۲) به خدمت سربازی بروم یا در مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل دهم؟
برای پاسخ به این سوال لازم این حقیقت در نظر گرفته شود که رفتن به سربازی بسیاری از مسائل و مشکلات پیش پای شما را حل خواهد کرد، نظیر این که امکان استخدام شدن در سازمان‌ها و شرکت‌ها را برای شما فراهم می‌آورد، امکان ازدواج را تسهیل می‌کند و نیاز شما به کارت پایان خدمت را یک بار برای همیشه برطرف می‌کند. بنابراین رفتن به سربازی به جای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد برای بسیاری از افرادی که لیسانس گرفته‌اند نه تنها بد نیست، بلکه می‌تواند هموار کننده مسیر پیشرفت شغلی نیز باشد. بنابراین نباید فکر کنیم که ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد لزوماً و در همه شرایط و برای همه افراد بهترین گزینه است. نتیجه اینکه «با توجه به هدف از ادامه مسیر زندگی یکی از این دو گزینه را انتخاب کنید».
اگر قصد دارید زودتر وارد بازار کار شده و درآمدی کسب نمایید و احتمالاً ازدواج کنید، بهتر است ابتدا دوره سربازی را طی نموده و ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد را به بعد از خدمت سربازی موکول کنید. اما اگر فعلاً قصد ورود به بازار کار و کسب درآمد را ندارید و ازدواج برای شما اولویت ندارد، بهتر است مسیر کارشناسی ارشد را انتخاب کنید. همچنین اگر مسیر آینده شغلی خود را در ادامه‌ی مقاطع تحصیلی بالاتر، به ویژه دوره دکتری(Ph. D) تعریف کرده‌ و قصد دارید در سازمان‌هایی مشغول به کار شوید که افراد دارای مدرک کارشناسی ارشد و بالاتر را استخدام می‌کنند (مانند دانشگاه‌ها و موسسات تحقیقاتی)، در ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد تردید نکنید.
۳) کدام گرایش رشته مدیریت بازرگانی در مقطع کارشناسی ارشد بهتر است؟ گرایش بازاریابی یا مالی؟
در واقع هر دو گرایش مالی و بازاریابی از بهترین گرایش‌های رشته مدیریت بازرگانی محسوب می‌شوند و بازارهای کار نسبتاً خوبی هم دارند. بنابراین علاقمندی فرد و نیز دارا بودن توانایی فهم و درک مباحث کمّی در انتخاب هر یک از دو گرایش تعیین کننده خواهد بود. اگر استعداد درک مباحث کمّی ندارید یا مباحث کمّی برایتان مشکل است، انتخاب گرایش مالی توصیه نمی‌شود.
۴) من فارغ التحصیل رشته غیر مرتبط همانند ریاضی، زبان انگلیسی، عمران، برق، ادبیات و …. هستم. آیا در صورتی که برای کارشناسی ارشد مدیریت برنامه‌ریزی کنم، شانس قبولی در کنکور کارشناسی ارشد مدیریت را دارم؟
در سال‌های اخیر تعداد قابل توجهی از ورودی‌های مقطع کارشناسی ارشد رشته‌های مدیریت را فارغ‌التحصیلان رشته‌های غیرمرتبط خصوصاً فارغ التحصیلان رشته‌های فنی و مهندسی تشکیل داده‌اند. این افراد به دلیل تسلّط بیشتر به مباحث کمّی و کسب نمرات بهتر در تست‌های این درس‌ها در کنکور کارشناسی ارشد مدیریت، شانس خوبی برای موفقیت دارند. البته بدیهی است که این افراد باید برنامه ویژه‌ای برای مطالعه دروس اختصاصی مدیریت یعنی تئوری های مدیریت(مبانی سازمان و مدیریت، رفتار سازمانی، منابع انسانی و …)، اقتصاد خرد و کلان و زبان تخصصی رشته مدیریتتدارک ببینند.
۵) اساساً تغییر رشته‌های غیرمرتبط به رشته مدیریت در مقطع کارشناسی ارشد کار صحیحی است؟ آیا بهتر نیست فرد به جای پریدن از این شاخه به آن شاخه، در همان رشته خودش ادامه تحصیل بدهد؟
در دنیای امروز که علوم کاملاً تخصصی شده‌اند، توصیه اولیه این است که فرد به جای تغییر رشته و به اصطلاح این شاخه به آن شاخه پریدن، بهتر است در یک رشته تخصصی ادامه تحصیل بدهد تا در یک زمینه علمی، کاملاً تخصص پیدا کند و به اصطلاح در آن زمینه حرفی برای گفتن داشته باشد. امّا به دلیل شرایط خاص رشته مدیریت و جذابیتی که این رشته دارد، بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند بعد از اخذ لیسانس در یکی از رشته‌های دانشگاهی (خصوصاً رشته های فنی و مهندسی)، مقطع فوق لیسانس را در یکی از رشته‌های مدیریت بگذرانند، تا در صورتیکه پس از فارغ‌التحصیلی در سازمانی به استخدام در آمدند، بتوانند توانمندی فنی و تخصصی خود را با توانمندی و مهارت‌های مدیریتی در هم آمیزند و موفق‌تر از دیگران عمل نمایند. این استدلال کاملاً به‌جا و قابل قبول است و در شرایط برابر می‌تواند شانس چنین فردی را نسبت به دیگران برای جذب شدن در سازمان‌ها افزایش دهد و احتمالاً این فرد به دلیل داشتن دانش فنی و دانش مدیریتی به صورت توأمان، موفق‌تر از سایرین که فقط یا دانش فنی یا دانشمدیریتی دارند، خواهد بود.
۶) منابع کارشناسی ارشد مدیریت کدامند؟ چه منابعی را برای مطالعه توصیه می‌کنید؟ آیا برای آمادگی ارشد تست زدن ضرورت دارد؟
منابع کارشناسی ارشد پیشنهادی برای هریک از گرایش‌های رشته مدیریت در بخش معرفی منابع همان گرایش آمده است. توصیه می‌شود قبل از اقدام به تست‌زنی، ابتدا منابع پیشنهاد شده مطالعه شود. برای مرور درس‌هایی که مطالعه کرده‌اید، در زمان‌هایی که خسته شده‌اید یا تمرکز کافی برای مطالعه ندارید از کتاب‌های تست استفاده کنید. در اوقات کوتاه نظیر زمان‌هایی که در اتوبوس یا مترو هستید، زدن تست برای مرور درس‌ها، گزینه مناسب‌تری از مطالعه منابع، کتاب‌ها و جزوات است. اما اگر قصد شما از تست زدن، به دست آوردن برآوردی از وضعیت تحصیلی‌تان باشد، بهتر است زمانی که آرامش کامل داشته و شرایطی که مشابه شرایط آزمون کارشناسی ارشد باشد را برای تست‌زنی انتخاب نمایید.
۷) آیا شرکت در کلاس‌های کنکور موسساتی که در این زمینه فعالیت می‌کنند را توصیه می‌کنید؟ آیا برای قبولی در کارشناسی ارشد شرکت در چنین کلاس‌هایی ضرورت دارد؟
بی تردید شرکت در چنین کلاس‌هایی بی تأثیر نیست، چرا که این موسسات با توجه به تجربه‌ای که در زمینه کنکور دارند و احتمالاً دسترسی آن‌ها به منابع و نیز اطلاعات مربوط به قبول‌شدگان سال‌های قبل، می‌تواند بسیار کمک کننده و موثر باشد. هر چند که معتقد نیستیم همه افراد برای قبول شدن در کارشناسی ارشد رشته مدیریت لزوماً باید در کلاس‌های چنین موسساتی شرکت نمایند. بسیاری از داوطلبان (خصوصاً آنهایی که از نظر مالی با محدودیت‌هایی مواجه هستند) با یک برنامه‌ریزی مناسب و مطالعه منابع توصیه شده در این سایت می‌توانند در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت پذیرفته شوند. کم نیستند افرادی که در مقطع کارشناسی ارشد رشتهمدیریت با رتبه بالایی پذیرفته شده‌اند ولی در هیچ کلاس کنکور ارشدی هم شرکت نکرده‌اند.
به طور کلی برای کسانی که نمی‌توانند برای خود برنامه‌ریزی کنند و زمان خود را مدیریت نمایند و از نظر مالی نیز توانایی کافی دارند، حضور در کلاس‌های کنکور موسسات فعال در زمینه کارشناسی ارشد مدیریت می‌تواند بسیار مفید باشد. همچنین در صورتی که وقت کافی برای شرکت در کلاس‌های آمادگی کارشناسی ارشد را ندارید، می‌توانید از جزوات و منابع تهیه شده توسط این موسسات استفاده نموده و در کنکورهای آزمایشی آن‌ها شرکت فرمایید. شرکت در آزمون‌های آزمایشی می‌تواند به برنامه‌ریزی شما کمک کرده و برآورد نسبتاً خوبی از وضعیت تحصیلی شما در مقاطع مختلف زمانی ارائه دهد.
۸) آیا تغییر رشته در مقطع کارشناسی ارشد مدیریتامکان پذیر است؟
طبق آیین نامه کارشناسی ارشد وزارت علوم تحقیقات و فناوری، انتقال و تغییر رشته در مقطع کارشناسی ارشد بطور کلی ممنوع است، بنابراین ضروری است که هنگام انتخاب رشته کارشناسی ارشد خود، در انتخاب نوع رشته و محل تحصیل بسیار دقت نمایید تا پس از قبولی دچار مشکل نشوید.
۹) آیا اگر من از رشته غیرمرتبط وارد مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت شوم، می‌توانم در این رشته موفق باشم و در طول تحصیل با مشکل مواجه نمی‌شوم؟
علاقه، پشتکار و استعداد، سه عامل اصلی موفقیت در هر رشته تحصیلی هستند. اگر فردی به رشته مدیریت علاقه‌مند بوده و از اراده لازم برای درس خواندن و ضریب هوشی مناسب برخوردار باشد، می‌تواند در این رشته موفق باشد. البته نکته قابل توجه اینکه برخی از قبول‌شدگان مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت از رشته‌های غیرمرتبط علوم انسانی همانند رشته زبان انگلیسی، در درک مباحث کمّی رشتهمدیریت همانند درس پژوهش عملیاتی و یا تحلیل آماری با مشکل مواجه می‌شوند.
۱۰) ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشتهمدیریت یا رشته MBA در خارج از کشور چگونه است؟
برای کسانی که شانس قبولی در کنکور کارشناسی ارشد رشتهمدیریت داخل را ندارند و از توانایی مالی کافی برخوردار هستند، ادامه تحصیل در خارج از کشور گزینه مناسبی است و از میان کشورهای مختلف، کشورهای هند و مالزی کشورهایی هستند که در دسترس‌تر بوده و سهل‌الوصول‌تر هستند. چراکه معمولاً کشورهایی اروپایی و امریکایی برای پذیرش دانشجوی خارجی در رشته مدیریت شرایط بسیار سختی دارند.
برای کسانی که شانس قبولی در کنکور کارشناسی ارشد داخل کشور را دارند ادامه تحصیل در این مقطع در خارج از کشور توصیه نمی‌شود، اما برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری، می‌توان گزینه تحصیل در خارج از کشور را گزینه مناسبی ارزیابی نمود.
۱۱) میانگین نمره خام قبولی‌های کارشناسی ارشد رشتهمدیریت در دانشگاه‌های مختلف چگونه بوده است؟
پاسخ این سوال در بخش «اطلاعات کامل کنکور کارشناسی ارشد مدیریت» برای هریک از گرایش‌ها به طور مجزا آورده شده است.
۱۲) ضرایب دروس گرایش‌های مختلف رشته مدیریت در کنکور کارشناسی ارشد چگونه است؟
پاسخ این سوال نیز در بخش «اطلاعات کامل کنکور کارشناسی ارشد مدیریت» برای هریک از گرایش‌ها به طور مجزا آورده شده است.
منبع:http://iranmodiriyat.persianblog.ir/

معرفی رشته مدیریت بازرگانی

معرفی رشته مدیریت بازرگانی

مدیریت بازرگانی

مقدمه:

مدیریت بازرگانی از مهمترین بخش های مدیریت شرکت های تجاری است زمانی یک شرکت می تواند بین خود مشتریان و خریدارانش ارتباط تجاری خوبی برقرار کند که یک مدیر بازرگانی موفق داشته باشد . فردی که مدیریت بازرگانی یک بنگاه اقتصادی را به عهده می گیرد در جذب مشتریان و عرضه و معرفی صحیح و اصول محصول یا خدمات یک شرکت تلاش می کند و به طور طبیعی مدیر بازرگانی فردی است که نقش اساسی در سود و زیان شرکتها دارد . دوره کارشناسی مدیریت بازرگانی یکی از دوره های تحصیلی آموزش عالی است و هدف از تشکیل این دوره آموزش نیروی انسانی متخصص مورد نیاز سازمانها، اداره ها، موسسه ها و شرکتهای دولتی و خصوصی در زمینه بازرگانی با وظایف و هدفهای گوناگون در سطوح کارشناسی می باشد.

هدف رشته:

هدف از این رشته عبارت است از : آشنایی دقیق با وظایف اساسی سازمانهای بازرگانی ، افزایش مهارت و توانایی دانشجویان در شناخت مسائل مبتنی به مدیریت ، جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات مربوط به هر یک از این مسائل ، ارزیابی راه حلهای مختلف در مورد هر مسأله و تصمیم گیری و اجرای تصممیمات متخذه .

صنعت و بازار کار:

فارغ التحصیلان این رشته با آگاهی و شناختی که از ساخت سازمان، تئوریهای مدیریت و سازماندهی و تکنیکهای مختلف تصمیم گیری دارند قدرت حل مشکلات را پیدا می کنند و همچنین علاوه بر دانش نظری با کاربردهای این رشته نیز آشنا می شوند. فارغ التحصیلان مدیریت بازرگانی می توانند در مؤسسات بازرگانی، امور دفتری مانند: تدارکات، اداره امور کارگزینی، امور مالی، بازاریابی مشغول به کار شوند.
دانشگاه ها:

این گرایش از قدیمی ترین گرایش های مدیریت است که کار خود را در سال ۱۳۳۳ به موجب عقد قرارداد بین دانشگاه تهران و دانشگاه کالیفرنیای جنوبی به منظور تربیت مدیران برای اداره سازمانهای دولتی و خصوصی ،در دانشکده حقوق دانشگاه تهران با همکاری گروهی از اساتید آمریکایی آغاز کرد، سپس این رشته در مقاطع و گرایش های مختلف و در دانشگاههای گوناگون کشور گسترش یافته و همینک در غالب دانشگاههای دولتی، آزاد و پیام نور ارائه می گردد.

درس های رشته:

ردیف نام درس
۱ آمار و کاربرد آن در مدیریت ۲
۲ آمار و کاربرد آن در مدیریت ۱
۳ اصول حسابداری ۱
۴ اصول حسابداری ۲
۵ اقتصاد خرد
۶ اقتصاد کلان
۷ بازاریابی بین المللی
۸ بازاریابی و مدیریت بازار
۹ بازرگانی بین المللی
۱۰ بهره وری و تجزیه و تحلیل آن در سازمان
۱۱ پول و ارز و بانکداری
۱۲ تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم
۱۳ تحقیق در عملیات ۱
۱۴ تحقیق در عملیات ۲
۱۵ تحقیقات بازاریابی
۱۶ توسعه اقتصادی و برنامه ریزی
۱۷ حسابداری صنعتی ۱
۱۸ حسابرسی ۱
۱۹ حقوق اساسی
۲۰ حقوق بازرگانی
۲۱ حقوق بازرگانی بین الملل
۲۲ روابط صنعتی
۲۳ روان شناسی کار
۲۴ روش تحقیق در مدیریت
۲۵ ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت ۱
۲۶ ریاضیات و کاربرد ان در مدیریت ۲
۲۷ زبان تخصصی ۱ و ۲
۲۸ زبان تخصصی ۳ و ۴
۲۹ سازمان های پولی و مالی بین المللی
۳۰ سمینار در مسائل بازاریابی
۳۱ سمینار در مسائل مالی
۳۲ سیاست پولی و مالی
۳۳ سیستم های خرید، انبارداری و توزیع
۳۴ سیستمهای اطلاعاتی مدیریت
۳۵ مبانی سازمان و مدیریت
۳۶ مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن
۳۷ مدیریت استراتژیک
۳۸ مدیریت تولید
۳۹ مدیریت رفتار سازمانی
۴۰ مدیریت مالی ۱
۴۱ مدیریت مالی ۲
۴۲ مدیریت منابع انسانی
۴۳ کامپیوتر و کاربرد آن در مدیریت

گرایشهای مختلف:

این رشته دارای گرایش‌های مختلفی می باشد که عبارتند از : بازاریابی ، سیاستگذاری (استراتژیک) ، بازاریابی بین الملل ، تحول سازمان ی ، مالی ،بیمه، بازرگانی بین الملل و …

واحدهای درسی در دانشگاه:

جمع تعداد واحدهای درسی این رشته ۳۲ واحد بوده و ۴ واحد از آن مربوط به پایان نامه می باشد. تمامی درسهای این گرایش دو واحدی بوده و دانشجو باید ۱۴ درس دانشگاهی را بگذراند. از مجموع درسهای این رشته ۴ واحد درس مدیریت پیشرفته، ۴ واحد تحلیل آماری و تحقیق در عملیات و مابقی آن دروس اختصاصی این رشته در زمینه آشنایی با تجارت و کسب و کار، مباحث استراتژیک سازمانی و مدیریت بازار می باشند.

آینده شغلی:

فارغ التحصیلان این رشته با تسلط به مباحث مربوط به بازار، مباحث تدوین استراتژیهای سازمانی، شناخت مشتریان و نحوه ارتباط با آنها، شناخت فرایندهای فروش، بازاریابی و خدمات به مشتریان زمینه لازم جهت استخدام در واحدهای بازرگانی سازمانها را داشته و نسبت به سایر گرایش های مدیریت با توجه به نبود رشته ای جایگزین از بازار کار مناسبی برخوردارند. ضمن اینکه دانشجویان این رشته با توجه به شناخت کافی از کسب و کار و نحوه ایجاد تجارت موفق شانس زیادی برای موفقیت در حیطه کار آفرینی و تشکیل کسب و کارجدید دارند.

بازار کار:
فارغ التحصیلان این رشته به خوبی می توانند در سطح مدیران اجرایی در سازمانهای بازرگانی ، صنعتی و دولتی به کار اشتغال ورزند و یا در سمت مشاور مدیریت انجام وظیفه نمایند . انتظار می رود این فارغ التحصیلان پس از کسب تجربیات کافی بتوانند مسئولیتهای بیشتری را در سطوح بالای سازمان عهده دار شوند . علاوه بر این ، فارغ التحصیلان این دوره می توانند در کارهای پژوهشی و تحقیقاتی که امروز در موسسات بزرگ اهمیت زیادی برخوردار است ، مشغول بکار شوند .

منبع:athir.blogfa.com

معرفی رشته مدیریت بازرگانی

مدیریت بازرگانی از مهمترین بخش های مدیریت شرکت های تجاری است زمانی یک شرکت می تواند بین خود مشتریان و خریدارانش ارتباط تجاری خوبی برقرار کند که یک مدیر بازرگانی موفق داشته باشد.

فردی که مدیریت بازرگانی یک بنگاه اقتصادی را به عهده می گیرد در جذب مشتریان و عرضه و معرفی صحیح و اصول محصول یا خدمات یک شرکت تلاش می کند و به طور طبیعی مدیر بازرگانی فردی است که نقش اساسی در سود و زیان شرکتها دارد.

دوره کارشناسی مدیریت بازرگانی یکی از دوره های تحصیلی آموزش عالی است و هدف از تشکیل این دوره آموزش نیروی انسانی متخصص مورد نیاز سازمانها، اداره ها، موسسه ها و شرکتهای دولتی و خصوصی در زمینه بازرگانی با وظایف و هدفهای گوناگون در سطوح کارشناسی می باشد.

فارغ التحصیلان این رشته با آگاهی و شناختی که از ساخت سازمان، تئوریهای مدیریت و سازماندهی و تکنیکهای مختلف تصمیم گیری دارند قدرت حل مشکلات را پیدا می کنند و همچنین علاوه بر دانش نظری با کاربردهای این رشته نیز آشنا می شوند. فارغ التحصیلان مدیریت بازرگانی می توانند در مؤسسات بازرگانی، امور دفتری مانند: تدارکات، اداره امور کارگزینی، امور مالی، بازاریابی مشغول به کار شوند.

6